حیاط مادربزرگم رو که میبینم ، مخصوصا این گوشه شو ،
یکسری خاطرات تلخ و شیرین برام مرور میشه ...
دقیقا ته ته اون راه رو ، گاهی از شدت غم نفسم بند اومده و گاهی هم از شدت شادی چشمانم پر از اشک شده
اما که چی ! چیشد ؟
اون همه غم و شادی با اون ادم ها کجا رفت ؟
هیچ همشون از ببین رفت و نابود شد
چیزی نمود ، جز یه هعیی ، از ته دل ، عمیق پر از خاطره ...
#دستنویس🩵
#روزمرگی🩵
رهنور اطهار🩵
آسمان که ، آبی سیت
دل من ، بهاریست
آسمان که ، تیره است
دل من ، پوکیده است -_-
#دستنویس🩵
#روزمرگی🩵
رهنور اطهار🩵
9.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بدو بدو سحرها ، خواب موندیم 👀
رهنور اطهار🩵
ببخشید امروز خونه نبودم نتونستم سر ساعت ۱۳ پارت جدید رو براتون بارگذاری کنم .