#عمارت_نفرین_شده
#پارت_1
توی خواب ناز بودم که بابا ناصر منو بیدار کرد
-بسه دیگه دخترم چقد میخواد بخوابه؟
+اگه به من باشه تا ساعت 4 میخوابم!
رومو برگردوندم اونورو پتو رو روم کشیدم و سعی کردم بخوابم که یهو دیدم پتو کشیده شده و بابا ناصر با ی لیوان پر آب یخ وایستاده بالا سرم!
+باشه بابا الان پا میشم فقط لطفا اول صبحی منو با شُک آب سرد بیدار نکن!
-آفرین دختر خوب(نیشخند)
پا شدم و روتین روزانمو انجام دادم...
یجوری میگم انگار چه روتین روزانه ای دارم! فقط دست و صورتمو آب زدم
لباس مدرسمو پوشیدم و موهامو شونه زدم و برای تنوع موهامو بافت تکی زدم
خب! بریم واسه اولین روز مدرسه!
~☆~☆~☆~☆~☆~☆~☆~☆~☆~☆
میتونید نظرتون رو راجب رمان تو پی وی بگید🎀
@Spiderman77
#پارت_1
#موتور_سوار_هات🎀❤️🔥
#نیک
خودمو بیشتر بهش فشردم که جیغ خفه ای کشید .
با لذت ناخن های بلند و لاک خورده اش رو روی پوستم خراش میداد.
چنگی به کمرش زدم:
ـــ طعمت همچین بد نیست.
قهقهه ی مستانه ای سر داد و لب هاش و به گوشم چسبوند و پچ زد:
ــــ خیلی خوبه نیک، اعتراف کن داره به توهم خوش میگذره.
نیشخندی زدم و خودم و بهش کوبیدم که با درد ملحفه رو بین دستش گرفت و مشت کرد.
حدودا بیست دقیقه ای کارم رو تکرار کردم که همزمان باهم به اوج رسیدیم .
ترسیده نگاهم کرد.خودش میدونست حالا که سرویسش و داده باید گورش و گم کنه .
بعد چند ثانیه مکث خودم و کشیدم کنار و روی تخت ولو شدم .
با ناز و عشوه خودش و بهم نزدیک کرد و دستش و روی شلوارم گذاشت .
ـــ بهش دست نزن،تازه خوابیده!
ـــ اومم ،خودم دوباره برات بیدارش میکنم .
ــــ دختر این همه زیرم جر خوردی اونوقت بازم میخوای؟!
چشم هاش برقی زد ، خودش و سمتم کشید و ........
#عمارت_نفرین_شده
سلام من سما هستم نقش اصلی رمان عاشق رنگ آبی آسمونی هستم و از گربه خوشم میاد مادرم رو تو بچگی از دست دادم و از بچگی پدرم منو بزرگ کرده و شدیدا به همدیگه وابسته شدیم جوری که واسه اردوی مدرسه سال پیش رفتم اصفهان و به ی روز نکشیده گریم گرفت و بابا ناصرم رو میخواستم
و من 17 سالمه🎀✨
#عمارت_نفرین_شده
سلام من ناصر هستم پدر ی دختر زیبا و مهربون به اسم سما و 28 سالمه خب... چیز خاصی نیست که بخوام راجب خودم بگم
چنل ترنـב انیمـہ ای༻彡
اینجا قرارـہ از کلیپ ها♬ פּ پروـ؋ـ✿ פּ بـڪ گرانـב♛ פּ معرـ؋ــے هاے انیمہاے☠ ؋ـعالیت شـہ ◁❚❚▷
ناشناسمون:https://abzarek.ir/service-p/msg/4749738
لینک چنل: https://eitaa.com/animekade1
آیدی جهت ادمین شدن:@The_Voleyball
دنبال یه چنل متفاوتی خب پیداش کردی ما انواع ویدیو ها و عکس های
دارک
پینترستی
و درخواستی براتون میزاریم
یه سر بزن خوشت میاد
🎀https://eitaa.com/nani_Soso
#عمارت_نفرین_شده
#پارت_2
سما
خب!بریم واسه اولین روز مدرسه!
تو راه رفتن به مدرسه(دبیرستان) بودم که چند نفرو دیدم همشون جذاب و خوشتیپ بودن و من بدبخت از همه زشت تر!
و فکر کنم بخاطر همین همه به من نگاه میکردن
حس بدی بهم میداد
رسیدم به کلاس و روی ی صندلی اون عقب بقل پنجره نشستم و...
ی پسر اومد بغل من نشست..
_عجب خانم زیبایی حیف که تو ی کلاس نیستیم وگرنه خیلی حال میکردیم!
+رومو برگردوندم اونورو با لحن محکمی گفتم:
گمشو وگرنه خودم ی حالی بهت میدم که دیگه نتونی بچه دار بشی!
با ی نگاه مسخره روشو کرد اونورو رفت دیگه منم بهش محل ندادم
تا اینکه یکی از پشت بهم گفت
=اوممم... سلام..من مبینا هستم.. میای دوست شیم؟