eitaa logo
[ROMAN]
24 دنبال‌کننده
9 عکس
0 ویدیو
0 فایل
mi? @Spiderman77 love🎀
مشاهده در ایتا
دانلود
🎀❤️‍🔥 خودمو بیشتر بهش فشردم که جیغ خفه ای کشید . با لذت ناخن های بلند و لاک خورده اش رو روی پوستم خراش میداد. چنگی به کمرش زدم: ـــ طعمت همچین بد نیست‌. قهقهه ی مستانه ای سر داد و لب هاش و به گوشم چسبوند و پچ زد: ــــ خیلی خوبه نیک، اعتراف کن داره به توهم خوش میگذره. نیشخندی زدم و خودم و بهش کوبیدم که با درد ملحفه رو بین دستش گرفت و مشت کرد. حدودا بیست دقیقه ای کارم رو تکرار کردم که همزمان باهم به اوج رسیدیم . ترسیده نگاهم کرد.خودش میدونست حالا که سرویسش و داده باید گورش و گم کنه . بعد چند ثانیه مکث خودم و کشیدم کنار و روی تخت ولو شدم . با ناز و عشوه خودش و بهم نزدیک کرد و دستش و روی شلوارم گذاشت . ـــ بهش دست نزن،تازه خوابیده! ـــ اومم ،خودم دوباره برات بیدارش میکنم . ــــ دختر این همه زیرم جر خوردی اونوقت بازم میخوای؟! چشم هاش برقی زد ، خودش و سمتم کشید و ........
سلام من سما هستم نقش اصلی رمان عاشق رنگ آبی آسمونی هستم و از گربه خوشم میاد مادرم رو تو بچگی از دست دادم و از بچگی پدرم منو بزرگ کرده و شدیدا به همدیگه وابسته شدیم جوری که واسه اردوی مدرسه سال پیش رفتم اصفهان و به ی روز نکشیده گریم گرفت و بابا ناصرم رو میخواستم و من 17 سالمه🎀✨
سلام من ناصر هستم پدر ی دختر زیبا و مهربون به اسم سما و 28 سالمه خب... چیز خاصی نیست که بخوام راجب خودم بگم
چنل ترنـב انیمـہ ای༻彡 اینجا قرارـہ از کلیپ ها♬ פּ پروـ؋ـ✿ פּ بـڪ گرانـב♛ פּ معرـ؋ــے هاے انیمہاے☠ ؋ـعالیت شـہ ◁❚❚▷ ناشناسمون:https://abzarek.ir/service-p/msg/4749738 لینک چنل: https://eitaa.com/animekade1 آیدی جهت ادمین شدن:@The_Voleyball
دنبال یه چنل متفاوتی خب پیداش کردی ما انواع ویدیو ها و عکس های دارک پینترستی و درخواستی براتون میزاریم یه سر بزن خوشت میاد 🎀https://eitaa.com/nani_Soso
من نیک هستم یه پسر 27ساله از یه خانواده پولدار و مشهور و جز موتورم که آخرین مدل BMWهست عشقی نداشتم تا اینکه..... موتور سوار هات🎀❤️‍🔥
سما خب!بریم واسه اولین روز مدرسه! تو راه رفتن به مدرسه(دبیرستان) بودم که چند نفرو دیدم همشون جذاب و خوشتیپ بودن و من بدبخت از همه زشت تر! و فکر کنم بخاطر همین همه به من نگاه میکردن حس بدی بهم میداد رسیدم به کلاس و روی ی صندلی اون عقب بقل پنجره نشستم و... ی پسر اومد بغل من نشست.. _عجب خانم زیبایی حیف که تو ی کلاس نیستیم وگرنه خیلی حال میکردیم! +رومو برگردوندم اونورو با لحن محکمی گفتم: گمشو وگرنه خودم ی حالی بهت میدم که دیگه نتونی بچه دار بشی! با ی نگاه مسخره روشو کرد اونورو رفت دیگه منم بهش محل ندادم تا اینکه یکی از پشت بهم گفت =اوممم... سلام..من مبینا هستم.. میای دوست شیم؟
=اوممم..سلام..من مبینا هستم..میای دوست بشیم؟ سما هومم..از کی تا حالا روش دوست شدن تغییر کرده؟ +امم خب.. باشه دوست بشیم(با لحن شک و تردید) =عااا جدی؟ +مگه دوست دیگه ای نداری؟ =چرا دارم ولی دلم میخواست با توهم دوست بشم! +چرا؟ =چون خیلی خوشگل تازه مهربونم هستی +لطف داری ولی تو از من خوشگل تری! =مرسی، فکر کنم تازه اومدی به این مدرسه درسته؟ +آره راستی چرا اینجا دختر و پسر قاطیه مگه نباید جدا باشه؟ =اینجا مدرسش فرق داره چون دارن رو شعور و هولیت ما کار میکنن و همه جا ی دوربین هست که ی وقت کار ناجوری نکنیم و اگه اینکارو کنیم به والدین گزارش میشه +اها ولی تو دستشویی که دوربین کار نذاشتن؟ =نه فقط تو راه روش که اگه دختر و پسری باهم رفتن تو ی دستشویی.. +عهه اوکی فهمیدم نمیخواد ادامه بدی پس یعنی انقد پیشرفتس؟هوممم زنگ خورد و همه وارد کلاس شدن اولین زنگمون زنگ شیمی بود از شیمی متنفرممم
Part2 موتورسوار هات🎀❤️‍🔥 خمار نگاهم کرد. با پوزخندی روش خیمه زدم،منتظربهم خیره شد ـــ میخوام یچیزی بهت نشون بدم اینبار دستاشو دور گردنم حلقه کردو با عشوه جوری که نفس هاش به صورتم برخورد کنه لب زد: ـــ حالا چی هست ؟ اگه اونه هزار بار دیدمش ـــ این یکی فرق داره هوم کشیده ای گفت وخنده ای کرد سرم رو تو گردن اش بردم و نیشگونی از شکمش گرفتم. جیغی کشید خیلی یهویی خودمو.... ...... حدود ده دقیقه ای گذشت ، بعد چند ثانیه مکث خودمو کشیدم کنار و روی تخت ولو شدم. نیم خیز شدم و نیم نگاهی به سارا انداختم . بی جون روی تخت افتاده بود و به خودش میپیچید. کرم از خودش بود منم خوابوندمش. بی توجه بهش حوله رو برداشتم و روی شونه ام انداختم . در حین اینکه سمت حموم میرفتم لب زدم : ــــ خودتو جمع کن و تا ده مین دیگه اومدم اینجا نبینمت . اومد چیزی بگه که درو بستم.....
[ROMAN]
#عمارت_نفرین_شده #پارت_3 =اوممم..سلام..من مبینا هستم..میای دوست بشیم؟ سما هومم..از کی تا حالا روش دو
سلام من مبینا هستم و از رنگ سبز خوشم میاد و عاشق طوطی هستم خودمم یدونه دارم من ی دختر خجالتی هستم که با خالش زندگی میکنه چون پدر و مادرم بخاطر کارشون رفتن آلمان و من 17 سالمه🪐