eitaa logo
𝑵.𝑩
17 دنبال‌کننده
63 عکس
0 ویدیو
0 فایل
ᴀ ᴘʟᴀᴄᴇ ᴡʜᴇʀᴇ ʏᴏᴜ’ʟʟ ɴᴇᴠᴇʀ ɢᴇᴛ ʙᴏʀᴇᴅ, ʙᴇᴄᴀᴜꜱᴇ ᴇᴠᴇʀʏ ᴅᴀʏ ᴡᴇ ꜱʜᴀʀᴇ ᴘʟᴇɴᴛʏ ᴏꜰ ᴘɪɴᴛᴇʀᴇꜱᴛ-ꜱᴛʏʟᴇ ᴘʜᴏᴛᴏꜱ, ɴᴏᴠᴇʟꜱ, ᴀɴᴅ ᴇxᴄɪᴛɪɴɢ ɪᴅᴇᴀꜱ.😭💘
مشاهده در ایتا
دانلود
ިܩߊ‌ܔ ܥ‌‌ܝ‌ ܥ݆ܢܚ݅ܩߊ‌ܔ ࡅ߳و✨ ᴘᴀʀᴛ:⁵ سپهر +ولی مامان آخه من کار دارم.🫤 *خجالت بکش یعنی نمی‌خوای به خاطر مادرت یه کاری انجام بدی؟ +چشم🦦 سوار ماشین شدم و منتظر شدم تا دریا بیاد و حرکت کنیم.🚗 دریا در ماشین رو باز کردم و داخل ماشین نشستم. بعد از چند دقیقه راه سکوت بین مون شکست🗣️ +شما صبحونه خوردید؟ *بله چند دقیقه بعد سپهر ماشین رو خاموش کرد و از ماشین پیاده شد.🦥 رفت توی سوپر مارکت و با دوتا شیر کاکائو و کیک برگشت. خیلی ذوق کردم چون خیلی شیر کاکائو دوست داشتم💁🏻‍♀️✨ +بفرمایید. *مرسیییی🫠 میدونم خیلی بلند گفتم مرسی ! ولی خب دست خودم نبود شیر کاکائو دوست داشتم 🎊 +خواهش میکنم.🌀 با ذوق زیاد شیر کاکائو رو خوردم و انرژی گرفتم 🫠 نزدیک دانشگاه شدیم. پیاده شم، برگشتم و با لبخند پهن گفتم : بابت اینکه منو رسوندید خیلی ممنون🙏🏻✨ سپهر هم با لبخند منو نگاه کرد و گفت: کاری نکردم 🐾 در ماشین رو بستم و وارد دانشگاه شدم🙆🏻‍♀️ چند ساعت بعد🕜 تاکسی گرفتم و رفتم سمت خونه آبجی نرگس.🧸 در رو باز کرد و وارد خونشون شدم. احسان کوچولو اومد سمتم +شلام خاله خوب شومبدی خندیدم 😂💔 من فدای تو بشم زبون دراز 🫠 بقلش کردم و باهم رفتیم داخل. نرگس داشت غذا سیب زمینی سرخ میکرد. +سلاممممم خوبی *بله شما خوبی؟از این طرفا🧘🏻‍♀️ +هیچی امروز کار نداشتم گفتم بیام احسان رو ببینم چیکار میکنه برم.⛄ احسان رو زمین گذاشتم و رفتم آشپز خونه و یه سیب زمینی برداشتم. *ناخونک نزن عه بی توجه به حرفش باز یکی دیگه برداشتم و رفتم پذیرایی....🐝 ادامه دارد...... به قلم نسا .بهاررر https://eitaa.com/R_oman
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🧸👀
"𝙋𝙤𝙧𝙤𝙛 𝙂𝙞𝙧𝙡"🎀
اینجا رو🙆🏻‍♀️
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در حال تایپ پارت ....👀🫀
"𝙋𝙤𝙧𝙤𝙛 𝙂𝙞𝙧𝙡"🍒
"𝙋𝙤𝙧𝙤𝙛 𝙂𝙞𝙧𝙡"🎀
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا