eitaa logo
𝑵.𝑩
17 دنبال‌کننده
63 عکس
0 ویدیو
0 فایل
ᴀ ᴘʟᴀᴄᴇ ᴡʜᴇʀᴇ ʏᴏᴜ’ʟʟ ɴᴇᴠᴇʀ ɢᴇᴛ ʙᴏʀᴇᴅ, ʙᴇᴄᴀᴜꜱᴇ ᴇᴠᴇʀʏ ᴅᴀʏ ᴡᴇ ꜱʜᴀʀᴇ ᴘʟᴇɴᴛʏ ᴏꜰ ᴘɪɴᴛᴇʀᴇꜱᴛ-ꜱᴛʏʟᴇ ᴘʜᴏᴛᴏꜱ, ɴᴏᴠᴇʟꜱ, ᴀɴᴅ ᴇxᴄɪᴛɪɴɢ ɪᴅᴇᴀꜱ.😭💘
مشاهده در ایتا
دانلود
"𝙋𝙤𝙧𝙤𝙛 𝙂𝙞𝙧𝙡"🎀
"𝙋𝙤𝙧𝙤𝙛 𝙂𝙞𝙧𝙡"🎀
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
"𝙋𝙤𝙧𝙤𝙛 𝙂𝙞𝙧𝙡"🎀
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
"𝙋𝙤𝙧𝙤𝙛 𝙂𝙞𝙧𝙡"🎀
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
"𝙋𝙤𝙧𝙤𝙛 𝙂𝙞𝙧𝙡"🎀
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
"𝙋𝙤𝙧𝙤𝙛 𝙂𝙞𝙧𝙡"🎀
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ިܩߊ‌ܔ ܥ‌‌ܝ‌ ܥ݆ܢܚ݅ܩߊ‌ܔ ࡅ߳و✨ ᴘᴀʀᴛ:⁵ دریا تلویزیون را روشن کردم..📺 روی مبل نشستم و به خبری که داشت از تلویزیون پخش میشد نگاه کردم.👀 نرگس با سینی چایی به پذیرایی اومد و بقل من روی مبل نشست‌‌. +مامان حالش خوبه؟ *اوم سلام می‌رسونه. چایی را خوردم. *پاشو بیا ببینم کمکم کن سفره رو بچینیم‌‌. *اوه خوبه یه روز اومدم پیشت داری از ما کار میکشی.🧸 +اینجوریه ؟پس ناهار بی ناهار. پاشدم و کمکش کردم تا سفره رو بچینه. بعد از ناهار میخواستم ظرف هارو بشورم که نرگس گفت: من میشورم تو برو یکم استراحت کن.🥸 در اتاق را باز کردم و رفتم روی تخت دراز کشیدم... چند ساعت بعد...🕜 با یه جیغ بلند از خواب بیدار شدم. احسان در اتاق را باز کرده بود، اومده بود روی تخت و موهای من رو داشت میکشید.🐝 نرگس سریع اومد داخل اتاق و گفت: چی شده ؟ خندیدم و دستای تپلی احسان رو از موهایم جدا کردم.🍒🦦 *به مامان زنگ بزن بگو با،بابا شام بیان خونه ی ما. +نه دیرم شده باید برم خونه. *کجا تو که تازه اومدی ؟ مقنعه مو سر کردم ، از لپای احسان گرفتم و بوسش کردم. +خدافظ در رو بستم و تاکسی گرفتم... رسیدم خونه و کلید رو چرخوندم و رفتم تو... +سلاممم یادم افتاد مامان گفته بود با شبنم خانم رفتن بازار...... ߊ‌ܥ‌‌ߊ‌ܩܘ ܥ‌‌ߊ‌ܝ‌ܥ‌‌ ܢ̣ܘ ܦ̈ܠܩܢ ܝ̇ߺܢܚߊ و ܢ̣ܣߊ‌ܝ‌ https://eitaa.com/R_oman