eitaa logo
𝑵.𝑩
14 دنبال‌کننده
37 عکس
0 ویدیو
0 فایل
ᴀ ᴘʟᴀᴄᴇ ᴡʜᴇʀᴇ ʏᴏᴜ’ʟʟ ɴᴇᴠᴇʀ ɢᴇᴛ ʙᴏʀᴇᴅ, ʙᴇᴄᴀᴜꜱᴇ ᴇᴠᴇʀʏ ᴅᴀʏ ᴡᴇ ꜱʜᴀʀᴇ ᴘʟᴇɴᴛʏ ᴏꜰ ᴘɪɴᴛᴇʀᴇꜱᴛ-ꜱᴛʏʟᴇ ᴘʜᴏᴛᴏꜱ, ɴᴏᴠᴇʟꜱ, ᴀɴᴅ ᴇxᴄɪᴛɪɴɢ ɪᴅᴇᴀꜱ.😭💘
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ިܩߊ‌ܔ ܥ‌‌ܝ‌ ܥ݆ܢܚ݅ܩߊ‌ܔ ࡅ߳و✨ ᴘᴀʀᴛ:⁴ دریا: بقل مادرم نشستم. در باز شد و سپهر اومد توی خونه، به همه یه نگاهی انداخت تا ببینه باید کجا بشینه. همون لحظه فهمیدم جایی که باید بشینه روبه روی منه.🦦 شروع کردیم به غذا خوردن، اومدم برنج رو بکشم که... + میشه برای منم بریزید؟ سرم را بالا گرفتم سپهر بود! *حتما بشقاب سپهر رو گرفتم و براش برنج رو کشیدم و بهش دادم. +ممنون✨ غذا رو خوردیم و من قبول کردم که ظرف ها رو بشورم.🙆🏻‍♀️ بعد از اینکه ظرف ها رو شستم خانم هاشمی گفت : دریا جون اگه زحمتی نیست میشه چایی بریزی؟ *چشم چایی رو ریختم و رفتم توی پذیرایی اول به پدرم و آقای هاشمی و بعدش به خانم هاشمی و مادرم چایی تعارف کردم 🐾 به سپهر که رسید لحظه ای چشم تو چشم شدیم برداشت و تشکر ریزی کرد.🌀 مهمونی تموم شد و ما رفتیم خونه مون. رفتم توی سرویس بهداشتی و آرایشی که کرده بودم را پاک کردم.🧏🏻‍♀️ در اتاقم را باز کردم و روی تخت دراز کشیدم... داشتم به کل امروز و اتفاقاتش فکر میکردم که یهو خوابم برد🛌🏻 صبح روز بعد🌞🫰🏻 ساعت پنج صبح بیدار شدم که همه کارهامو بکنم و برم دانشگاه.🦦 +دریا من امروز با شبنم خانم میریم بازار. *باشه شایدم تا ناهار نیایم خودت یچیزی درست کن بخور. رفتم پیش مامانم و پیشونی شو بوس کردم... *چشم +بی بلا موقع رفتن رفتن شد که دیدم خانم هاشمی و سپهر جلوی در انگار منتظر یکی بودن.🌀 +سلام صبحتون بخیر! *سلام عزیزم صبح تو هم بخیر. سپهر چیزی نگفت🚶🏻‍♀️ +با اجازه.... *کجا، نمیای با مامانت بریم بازار؟ +نه دانشگاه باید برم.🫠 *پیاده ؟ +نه خاله اسنپ میگیرم میرم. *سپهر میبرتت! نگاه منو سپهر به هم گره خورد.👀 *ولی مامان .... ߊ‌ܥ‌‌ߊ‌ܩܘ ܥ‌‌ߊ‌ܝ‌ܥ‌‌....🫠 ܢ‌ܘ ܦ‌ܠܩܢ ܝ‌ߺܢܚߊ و ܢ‌ܣߊ‌ܝ‌🫀🫂 https://eitaa.com/R_oman🙆🏻‍♀️
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
"𝙋𝙤𝙧𝙤𝙛 𝙂𝙞𝙧𝙡"🦦
در حال تایپ پارت...🫀👀
"𝙋𝙤𝙧𝙤𝙛 𝙂𝙞𝙧𝙡"💘
👀✨
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
"𝙋𝙤𝙧𝙤𝙛 𝙂𝙞𝙧𝙡"✨