eitaa logo
رآدیو سکوت ؛
948 دنبال‌کننده
134 عکس
28 ویدیو
6 فایل
شهریور و بارون، غم و هَم، غصه و قصه، مامان و اندوه، وطن و تن، سحر و طلوع، ایران و مسرت؛ من شده‌ام مجموعه‌ای از چیزهای متناقض، مهم‌ترین چیز که «من» را خلق کرد؛ تو_تو_تو. به نام تو و نور قسم، نور را لمس خواهم کرد. ` هوای زیستن، یا رب! چنین سنگین چرا باید ؟
مشاهده در ایتا
دانلود
فهمیده‌ام هیچ فایده‌ای نداشته، من هرچقدر می‌کوشیدم نقص‌هایم را پاک کنم، و حتی وقتی پاک می‌کردم هم نیز، باز در دیده‌های تو هنوز با همان‌ها شناخته می‌شدم و هیچ‌وقت دست از کوفتنِ آن‌ها بر سرم برنمی‌داشتی. هیچ‌وقت .
رآدیو سکوت ؛
ح ر ف ، ن ا ک _ حرف‌ناک/ پرحرفی از سرِ رنج و غم یا شاید هم خستگی ، زبانِ بدون کنترل ، بیانِ حس‌های د
غ م ، د ز د ی د ه _ غم‌دزدیده/هر آنچه بود غم به غارت برد ، اندوه‌بار ، وضعیتِ پس از یک ضربه‌ی عاطفیِ بزرگ که فرد احساس می‌کند سرمایه‌های عاطفی‌اش توسط غم به تاراج رفته است ، زندگیِ آبی‌رنگ . «من غم‌دزدیده‌ام.»
رآدیو سکوت ؛
بهم میگه: «وای فلانی هزار و چهارصد زده چنلشو!» در جواب شونه بالا می‌ندازم و میگم: «یعنی دو سال پیش د
یادمه یه بار که چت باکسم رو با هوش‌مصنوعی باز کردم و کنارم نشسته بود، سریع و تند تند شروع کردم به پاک کردنِ چت‌ها چون نمی‌خواستم آشنا بشه با ورژنِ منِ خیلی غمگین‌تر. خودش، جهتِ احترام، نگاهشو انداخت رو کنجِ سقف و بعد با صدایی غم‌زده گفت: «دیوونه، من که قضاوتت نمی‌کنم.» و من ازون روز متداولا دارم اینو با خودم تکرار می‌کنم تا شاید بتونم به خودم بفهمونمش و هر سِری هم می‌ریزم به هم. کاش آدم‌ها این جمله رو بیشتر به هم بگن، کاش الکی و نابِجا دست نزنن به امرِ بزرگِ «قضاوت» که کارِ تو، آدمک، نیست. نیست. نیست .
«اگه وقتی در فکر فرو می‌روید، حالتان بد نمی‌شود، لبخند از چهره‌تان نمی‌گریزد، چشمانتان را نمی‌دزدید، شما آدمی شاد با زندگی‌و روانی مطلوب هستید.»
اگر با دستِ زور می‌خواهی غم را، زخم‌هایم را از پوست من جدا کنی، بدان که پوستم نیز با آن کَنده خواهد شد. غم سرطان است، اگه به سمتش حمله‌ور شوی، تو را تکه‌تکه خواهد کرد. اگر با دستِ زور می‌خواهی زخم‌هایم را درمان ببخشایی، به من نزدیک نشو عزیزم که دیگر بیش از این جا برای شکستن و زخم خوردن ندارم و چیزی جز خون‌ریزی نصیبم نخواهد شد ..
درکش زیاد سخت نیست: انعکاس چیزی بودن اکثرِ اوقات باارزش نیست، 'خودت' باش.
از خودم ممنونم که این چندی سال علاوه بر دیگران، زیرِ فشارهایی از طرفِ خودش بود، و هنوز چهارستونِ بدنِ روحش کم‌و بیش سالمه. ممنون که صبور بودی عزیزِ من، مچکرم که هنوز شمشیر [چای] رو تو دستای زخمیت نگه داشتی. زادروزت در کنارِ غمت که از بدو تولد در دامنت پنهان شده بود نیز خجسته باد .
چندبار باید کنارِ لاله‌ی گوشت فریاد بزنم که "آدم که فقط مالِ خودش نیست!" تا خود را نکُشی، نزنی. نروی، ترک نکنی، تلخ نشوی، خاطرات را پاک نکنی، چشم نَدَری، دل نشکَنی و بد نشَوی ؟
یادمه یه جا خوندم که توی ایرانِ باستان، به زن می‌گفتن مهربانو و به مرد مهربان. مهربانو یعنی کسی که مهر خلق می‌کنه و مهربان یعنی نگهبانِ اون مهر. ادبیاتِ دوست‌داشتنی و باریشه‌ی ایران، برام قندِ روزهای تلخ و دواگُلیِ رو زخماست. چقدر دوس‌داشتنی، با اصالت، پر نور، نوازشگرِ روح و دل‌دزد هستی تو ایران خانم .
اتفاقا برعکس عزیزِ ندیده؛ کتاب‌ها کامل، عاقل، دوست‌داشتنی، عزیز و محترمند و بسیار زنده. آن‌هایی که نیازمندِ خواندنند ماییم. آن‌هایی که نیازمندِ زنده شدن از سوی برگه‌های پر کلماتند ماییم. کتاب‌ها حرف‌هایی را در قالب کلمات در چشمانمان می‌نشانند که محتاجشان هستیم، چون بیانگرِ حرف‌ها و حقایقی هستند که ما از بیانشان عاجزیم. ما نیازمندِ زنده شدن هستیم، ما.