eitaa logo
رآدیو سکوت ؛
955 دنبال‌کننده
134 عکس
29 ویدیو
8 فایل
شهریور و بارون، غم و هَم، غصه و قصه، مامان و اندوه، وطن و تن، سحر و طلوع، ایران و مسرت؛ من شده‌ام مجموعه‌ای از چیزهای متناقض، مهم‌ترین چیز که «من» را خلق کرد؛ تو_تو_تو. به نام تو و نور قسم، نور را لمس خواهم کرد. ` هوای زیستن، یا رب! چنین سنگین چرا باید ؟
مشاهده در ایتا
دانلود
زمان تنها فقط در برابر عاشق‌و معشوق سرِ تعظیم فرو می‌آورد. دقت کن عزیزم، ببین چطور ثانیه‌ها به وقتِ بوسه‌ها و نوازش‌ها و نگاه‌های عاشقانه به تماشا می‌نشینند و کُند می‌شوند، کند و کند و کند ...
رآدیو سکوت ؛
«بغل‌ کن‌ مرا تنگِ تنگ، چنان که کس نفهمد آن زخم روی تنِ من بود یا تو.»
آغوش تکه‌ای از زخمِ غروب بود. برای حرف‌های مُرده و نگفته، برای ناتوانی، برای تلاش در یکی کردنِ زخم‌ها. برای وقتی کلمات طفره رفتند، آدم تنها بود، گفتنِ «هستم»ها بدونِ بیان کلمه‌ای، محتاج به چیزی برای ادامه‌ی بقا، نشان دادنِ عمق حس، مرهم شدن بر تنهایی، و «دلم برات تنگ شده بود» با دست‌ها و خداحافظی‌های جان‌سوز و هق‌هق‌های لال شده در گودیِ شانه‌ها. آغوش از غیبتِ کلمات بود، آغوش، تکه‌ای از زخمِ غروب بود.
ای دل که بی‌گدار به آب نمی‌زدی ، بی‌قایقت میان دریا چه می‌کنی ؟
چقدر تو احمقی آدمی‌زاد که نمی‌فهمی رنجش من از حرف‌هاو رفتارهایت نِه از زودرنجی بلکه از عزیز بودنِ تو در دل‌و جان‌و دیده‌هاست. چون تو برایم عزیزی، امنی، خانه‌ای، نقطه‌ی عطف قصه‌ای. آدم گمانش نمی‌رود از پناهگاه‌و خانه‌ی خویش، چنین خرده شیشه‌هایی در قالب کلمات جاده‌ی گلویش را خراش دهند تا به بغض‌ها گیر کنند. گمانش نمی‌رود، پس چشم‌هایش از پیش‌وندِ جوشیدنِ چشمه‌ها می‌سوزند و شیشه‌ها، بغضش را می‌خراشند.
رآدیو سکوت ؛
آغوش تکه‌ای از زخمِ غروب بود. برای حرف‌های مُرده و نگفته، برای ناتوانی، برای تلاش در یکی کردنِ زخم‌ه
چرا نه؟ کلمات برای عشق‌ورزی متولد شدند. چرا نه؟ چرا آن‌ها را صرفِ چشم‌ها و لبخندهایت نکنم؟ چرا آن‌ها را صرفِ دست‌های مهربان مادر نکنم؟ صرفِ تعریف از رویِ زیبای هم‌کلاسی؟ صرفِ محبت و تصدق رفتن به قد و بالای عزیزانم نکنم؟ کلمات فقط برای عشق‌ورزی متولد شدند. دقیقا آن‌گاه روییدند و جوانه زدندو قد کشیدند که عاشقی می‌خواست تصدقِ قدو بالاو چشمونِ سیاهِ معشوق برود.
+ می‌خوام خوب بشم، می‌فهمی؟ می‌خوام خوب بشم. - اما خوب شدن این نیست که زخم‌هات رو بِکَنی، چون بیشتر خون‌ریزی می‌کنی. خون‌ریزی می‌کنی. خیلی زیاد! می‌فهمی؟ نه، نمی‌فهمی! نمی‌فهمی!
از دست دادنِ آدم‌ها فقط با مرگ نیست که میسر میشه. می‌تونه با یه حرف باشه، با یه رفتار، با یه ضربه‌ی عمیق، با طرد شدن، فروختن، شکستن، فراموش کردن، زخمی کردن باشه. از دست دادنِ آدما میشه این باشه که دیگه نخوانت، این باشه که ناامیدت کنن.
غم‌و غصه اینطوریه که چند روز کارات رو درست‌و حسابی جلو نمی‌بری‌و کُندی، بعد علاوه بر غم‌و غصه‌های خودت، غم‌و غصه‌ی کارهای تلنبار شده‌ی بعدِ غم‌و غصه‌ت رو هم داری .
دردِ ذوق کور شده مصداق بارزِ یه تیکه شیشهٔ شکسته تو گلوئه. همون لبخندای از سر ذوق میشن خُرده شیشه و تا تَهِ گلو رو می‌خراشن و میرن پایین، پایین، پایین، تا به قلبت برسن.