امشب گفتیم شاممون رو بخوریم بعد بریم تجمع تا رفتیم تجمع برنامشون تموم شد
انگار منتظر این بودن ما برسیم خاموش کنن
امروز قراره درس بخونم،آشپزی کنم، با مامانم خیاطی رو شروع کنم،کتاب بخونم، برم تجمعات، اتاقمو تمیز کنم ،کیدراما ببینم، ژورنال کنم
دلم خواست برگردم به اون روزای تاریک و بسیار سردی که صبح زود از خونه با همون سویشرت های تکراریم میزدم بیرون و به دستایی که رنگ عوض کرده بودند و سفید و سرخ شده بودند نگاه میکردم و به مدرسه میرفتم