هدایت شده از گاه گدار
خدا خودش در میدان است
جنگ رمضان.
جمعه. روز بیست و یکم جنگ. ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
قم.
این کلیشه همه سالهای گذشته ما بود که سال تحویل، در خیابان روبهروی حرم باشیم، چه در قم و چه در مشهد، و بعد از دنگ دنگ ساعت و اعلام خبر تحویل سال، هیس هیس بگوییم تا از بین صدای جمعیت، صدای آقا را بشنویم که عید را بهمان تبریک میگوید و درباره سال جدید حرف میزند و شعار سال اعلام میکند.
امسال ولی توی خانه ماندیم، تحویل سال آقا را کم داشت. بچهها عکس آقا را آوردند و گذاشتند کنار سینی چای افطار و با صدای مجری که متن پیام نوروزی آقا مجتبی را میخواند، سال را نو کردیم.
۱۴۰۴ چقدر سال غریبی بود: جنگ، چالشهای اقتصادی، قیمت عجیب دلار، خونبارترین فتنه این سالها و باز جنگ.
دست خدا نگهمان داشت والا ذرهای از این بلاها، هر ملتی را سرنگون میکند.
امروز قم ماندم. مجموعهای از پیگیریها را باید انجام میدادم. پیام میدادم به کسانی برای نوشتن متن یا هماهنگی برای مصاحبه. تلاش کردم ولی آدمها در دسترس نیستند این روزها.
شب با بچهها و بچههای همسایه رفتیم برای راهپیمایی. هر بار که میافتیم در سیل جمعیت، به بچهها میگویم «ببین چقدر جمعیت زیاده!» هر بار انگار هیجانزده میشوم از این پای کار بودن و خسته نشدن، هر بار دیدن این حجم از آدمها برایم تازه است.
بیست شب است که ما در خیابانیم. همهمان کار و زندگی داریم، گرفتاری داریم، طلب وصول نشده داریم، برنامه عقب افتاده داریم، نگرانی مالی داریم، خستگی از کار روزانه داریم، مریضی و کسالت داریم، خیال نگران داریم اما با اینحال به شکل غیر قابل تحلیلی همه پای کار نگهداشتن خیابان به نفع انقلابیم.
خبر دارم که بعضی از آدمهایی که سرشان توی کتاب بوده و درس جامعهشناسی و سیاست خواندهاند، حالا این روزها در تحلیل چیزی که دارد در همه جغرافیای ایران رخ میدهد، بیپاسخ ماندهاند. با دو دوتا چهارتای کلاسهای دانشگاهی، کاری که مردم میکنند جور در نمیآید.
این را هم میدانم که مسئولین و فعلالین فرهنگی در کشور، نگران تابآوری مردم در خیابان هستند. نگران افت جمعیت، نگران خستگی، نگران تکراری شدن حضور برای مردم هستند. این دغدغه را در جلسات مختلف و از آدمهای مختلف شنیدهام.
دل من البته فقط به یک چیز گرم است. آقا در یکی از سخنرانیهای اخیرش گفته بود: «خدا مردم را مبعوث خواهد کرد» حالا وقتی کار دست خداست، وقتی مردم با خدا هم تیم شده باشند، این نگرانیها دیگر جایی ندارد.
کار را ما مدیریت نمیکنیم که بخواهیم نگران باشیم. خدا خودش در میدان است.
.
«محمدرضا جوان آراسته»
zil.ink/mrarasteh
هدایت شده از نوکری
نه مرگ آنقدر ترسناک است
نه زندگی آنقدر شیرین است
که انسان برای این دو
شرفش را بدهد
#لعنت_بر_وطن_فروش
@nookaari
هدایت شده از علیرضا زادبر
عقب نشینی ترامپ با حفظ ژست قدرت!
در آخرین اظهار نظر ترامپ اشاره داشته که به وزارت جنگ دستور داده که ۵ روز دیگر حمله به تاسیسات برق را به تعویق بیاندازد. اَبرقدرت اگر توان داشت همان هفته نخست به تمامی اهدافش می رسید. حالا در هفته چهارم جنگ خودش تهدید میکند! خودش تهدید را پس میگیرد و منت می گذارد. به این موجود هیچ اعتمادی نیست.
یاد آن ضرب المثل ایرانی افتادم. جناب ترامپ تا به امروز در جای سخت...! لقمه های چرب را راحت بلعیده و کشورها تسلیم اراده اش شده اند؛ فکر میکرد ایران هم به آسانی بلعیده و هضم میشود.
#علیرضا_زادبر
@Politicalhistory
آره درسته، بعضی خاطرات و آدمها مثل سکانسهای دردناک یه فیلم توی ذهنمون تکرار میشن و نمیتونیم ازشون رهاشیم. انگار یه جورایی گیرشون افتادیم:)
•رَجآء؛•
نباید دچار این حال میشدم امشب:)
و اما ، اگرچه همهچیز میگذرد ،
ولی آدم زخمهایش را هیچوقت از یاد نمیبرد.