eitaa logo
رستا
1.5هزار دنبال‌کننده
2هزار عکس
1.4هزار ویدیو
34 فایل
رستا اینجا ی پاتوق مجازیه واسه کساییه که قراره «انقلاب رو به اوج برسونن» کپی؟ اصن شوما فک کن اینجا کپی واجبه.🧋💀. ارتباط با ادمین.🕶👊🏻.: @sebar_2bar_brabar نقدی باشه با گوش جان پذیراییم🌱: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_i5qrw4a
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام سلام رستایی های عزیز🙋🏻‍♀ چطورین؟ خستگی‌تون در رفت؟ اصلا مگه خسته شده بودین؟😜 چی شد؟ چی کار کردین؟ گروه‌هاتون در چه حالن؟ تشکیل دادین، یا هنوز دارین فکر می‌کنید؟🤔 بچه‌ها! می‌خوایم برای اربعین یه کار شاخص انجام بدیم. نظرتونچیه؟ چی کار کنیم؟ @SadatMiryounesi
رستایی های خراسان شمالی سلام به همگی محدودیت ،کلمه ای آشنا بود برامون البته قبل از دوره رستا بعد از اون باور هامون تغییر کرد،ما محدود به زمان نیستیم ،محدود به مکان خاصی نیستیم ما فراتر از افکارمون میتونیم تو هر مکانی در هر کاری برای اعتقاداتمون تلاش کنیم ما به این باور رسیدیم که هر کدوم از ما اگر بخوایم، اگر تلاش کنیم میتونیم در قدمی بزرگ برای رسیدن به اهدف اسلام سهیم باشیم بله این دوره در کنار همه ی خوشی ها همه ی خستگی ها همه ی لذت هاش و همه ی غمی که از کم کاری ها تو دلمون بود درس ها و تجربه های بزرگی به ما داد ما یاد گرفتیم اگر میخوایم در بعد های مختلف رشد کنیم باید بهاش رو بدیم و اون هم گذشتن از ساعات خوابمون ما یاد گرفتیم ثانیه به ثانیه عمرمون با ارزش و اگر بیهوده استفاده کنیم در حق خودمون ظلم کردیم ما بچه های خراسان شمالی خداروشاکریم که تو دوره رستا شرکت کردیم و بهترین روز های عمرمون رو گذروندیم و انشاءلله امیدواریم بتونیم برای ظهور آقامون در راه شهدا با یاد خدا قدم های موثری برداریم به قول آقای نور محمدی ما هیچ کاره ایم شهدا خودشون کمک میکنند. به امید برگزاری دوره های آموزشی بیشتر...
یک رستایی عزیز درود . دیدم بحث دلنوشته و تقدیر و تجلیل گرمه گفتم منم جا نمونم‌. این دلنوشته از طرف هیچ استانی نیست، از طرف هیچ گروهی ام نیست، از طرف منه‌‌. راستش این اردو تو یه گوشه از خاطرات مغزم موندگار شد، با تمام سختی هاش، کم خوابیامون، کم خوابیاتون، خستگیامون،خستگیاتون، بدقلقیامون، برنامه ریزی مزخرفتون، کادر مهربونتون، استادای خوشفکرتون، خوابگاهِ قشنگِ شبیه به زندانتون ، قوانین غیر قابل تحملتون، هوای مزخرف و به شدت گرمِ شهرتون، غذاهای بی‌مزه‌تون، کلاسای یهویی و نصفه شبیتون، دیر خوابیدنامون، زود بیدار شدنامون، گشت گذارامون تو خوابگاه، عظمتِ خوابگاهتون، فشار اوردناتون، جنگ جنگ گفتناتون، بدونِ گوشی موندنامون، گریه های از سر دلتنگیمون ، گریه های از سرِ بی‌خوابیمون، مولودی خوانِ پر انرژیتون،‌ استنداپ کمدینِ بانمکتون، خانوم شکوریان و نظراتِ قشنگشون ، اقای نورمحمدی و پشتکارشون، اقای زینعلیان و انرژی دادناشون، و قشنگ ترین بخش که کادر خوش اخلاق و مسئولیت پذیرتون بودن که الگویِ همه ما شدن :)))))) همه چی تو دورتون خوب بود، همه چی محیا بود، فقط گویا یادتون رفته بود که جنگ نرمه و بچه ها باید استراحت کافی داشته باشن تا بازدهی افت نکنه، تا خوب فکر کنن،تا خوب یاد بگیرن، ولی خب، هرطوری که بود جزو بهترین خاطرات زندگی هرکدوم از ما 313 نفر ثبت شد :)))) یا حق
رستایی های میزبان (کله‌زردا) بسم الله الرحمن الرحیم دیدیم کم کم استان ها میان وسط و یه دلنوشته میدن بیرون ... گفتیم حیفه ما کله زردا چیزی نگیم یه خورده هم از پشت صحنه ماجرا با خبر بشید .. خوشحالیم که راضی بودین از برنامه ها همه ما هم مثل شما دلتنگ این روزا شدیم دلتنگ همه سختی ها و بی خوابی ها و همه رستایی هایی که میزبان شون بودیم دلتنگ روزایی که قبل همایش دور هم جمع میشدیم و کار های دکور رو میکردیم دلتنگ ظهر ها و شبایی که با بدبختی و پیاده روی و هر سختی میرفتیم بیرون برای خرید ریسه و مقوا و چسب و کاغذ و مقوا و خیلی چیزای دیگه 😅 دلتنگ وقتایی که داشتیم گل ها و پروانه هارو درست میکردیم و همه مون حداقل یکبار با چسب تفنگی دست خودمون رو سوزوندیم و حتی برا بعضی ها تاول هم زد! دلتنگ اون لحظه ای که وقتی از بیرون میومدیم میدیدم همه دارن ناهار میخورن 😂 دلتنگ زمانی که میفهمیدیم درست شمارش نشده و برا یه نفرمون غذا نگرفتن و مجبور بودیم باهم یه غذا بخوریم 😃 دلتنگ زمانی که میفهمیدیم بقیه چقدر شکمو هستن دلتنگ روضه ای که بعد از کلی خستگی میگرفتیم و توسل میکردیم به اهل بیت 😌 دلتنگ صبح اولی که یکیمون دیر اومد و سه چهار بار قتل عامش کردن تا رسید دلتنگ روز اولی که داشتیم خودمون رو دلداری میدادیم میگفتیم روزای دیگه عادت میکنیم دلتنگ راهی که از تالار بیداری اسلامی تا خوابگاه میرفتیم دلتنگ وقتی که دعوا میکردیم کی رو کدوم تخت بخوابه 😁 دلتنگ اون زمانی که ساعت سه و ربع بیدار شدیم که بیایم استان هارو بیدار کنیم و بریم غبار روبی حرم بی بی جانمون دلتنگ صبحانه و ناهار و شامی که هی تعریف میکردیم که چقدر خوشمزه اس دلتنگ وقتی که یه نفرمون میرفت تو صف غذا و برای هفت هشت نفر غذا و چایی می‌گرفت 😂 دلتنگ شب اولی که همه رفتن استخر و چند نفرمون رفتیم حموم و موقع برگشت ماه رو دیدیم دلتنگ گلزار شهدا و روایتگری و گریه های نجوا گونه بچه ها و کله زردا، اینکه وسط اون گریه ها حواسمون باشه دستمال تموم نشه 🤧💔 دلتنگ سختی هایی که تو سالن بیداری اسلامی بود دلتنگ خستگی هایی که تو تالار بیداری داشتیم و همدیگه رو بیدار نگه میداشتیم دلتنگ اوقاتی که بعضی کله زردا خواب میرفتن و بقیه شون دنبال این بودن ازشون عکس بگیرن و از هم دیگه سم جمع کنن 😉 دلتنگ وقتی که فهمیدم بابای یکی از بچه ها برامون خوراکی اورده و من نتونستم بخورم دلتنگ وقتی که صحیفه میرفت پیج میکرد که ما روسری هامون چه رنگی که مارو بشناسید دلتنگ داد زدن های سر صبح و نوای خواهرا جا نمونید خواهرا اتوبوس رفت 😄 دلتنگ اون آسانسور خراب و پله ها رو هن هن کنان بریم تا اتاق ها رو چک کنیم دلتنگ اون نصف شبی که قبل از اومدن شما تا خوده اذان تزیین میکردیم و یکی از بچه ها چون نتونست سوار آسانسور بشه تمام راه رو تا اطلاعات ترسید 😂 دلتنگ بادکنک هایی که تا باد میکردیم و تق میترکید دلتنگ اون قایم شدن ها پشت ستون که تا بقیه کادر می‌آمدند بالا تو اون تاریک الظلمات بترسونیمشون 😁😁 دلتنگ بی خوابی و دیر غذا خوردنا دلتنگ سم هامون 😂 خیلی از این دلتنگی ها وجود داره خیلی ریز ریز گفتم چون فک کردم دوست داشتید از پشت صحنه هم بدونید ببخشید که سرتون رو بدرد اوردم زیادی از دلتنگی هامون گفتم ولی خب بماند به یادگار مشتاق دیدار دوباره شماها هستیم اگر گاهی تند حرف زدیم یا هر حرفی زدیم که باعث ناراحتی شما شد ما کله زردا رو حلال کنید امضا: کله زرد ها 😅 + اون دوتا استثنا مشکی ها 😂
رستا
سلام سلام رستایی های عزیز🙋🏻‍♀ چطورین؟ خستگی‌تون در رفت؟ اصلا مگه خسته شده بودین؟😜 چی شد؟ چی کار کر
سلااام مجدد خدمت رستایی های گل😍✋ چطورین دخترا؟ می‌گم ایده ها چرا کم بود؟ از ذهن پویای شما رستایی های توانا انقده زیاد توقع داریم که نگوووو😉 پس زود تند سریع، در یک حرکت انقلابی ایده های جالب و قشنگ‌تون رو برامون بفرستین😁😊 راستی... می‌گم حواستون باشه ایده هایی که می‌فرستین از لحاظ اقتصادی هم یه فکر بکری داشته باشه!😉👌
کانال رستا در پیام‌رسان بله منتظر حضورتون هستیم😍♥️ https://ble.ir/rastadot
رستایی های کرمانشاهی °°به نام خدا°° سلام و خسته نباشید به تمام اعضای گروه‌.🌹🌹🌹🌹 خب خب ، حرف از دلنوشته شد و دل ما پر از حرف برای نوشتن.🌷 حرف هایی شیرین که تک تک حروف و کلماتش را از ته دل می‌نویسیم🥰 قرار بر این است که نظر خودمان را در مورد چند روز دوره ایی که در کنار هم بودیم بنویسیم و نوبت به ما دختران کرمانشاه رسید 😊😍 شاید در دوره ایی که گذشت کم خواب شدیم اما سعی کردیم پر انرژی باشیم 🙂 خسته شدیم اما خوش گذراندیم 😊 و چیزی که مدام در دوره به ما یادآوری میشد و باعث خوشنودی قلب های کوچکمان می شد ارزشی بود که برای ما یعنی دختران چادری و دختران کرمانشاه قائل می‌شدند و اعتماد به توانستن ما داشتن و مدام تشویقمان می‌کردند برای کاری که توان انجامش را داریم اما برایش درنگ کردیم 😇🥰 و اینجا بود که همه ما ارزش خود را فهمیدیم و کمرمان را می‌بندیم و تلاشمان را بکار میگیریم برای ساختن خودی بهتر،شهری بهتر و کشوری بهتر 😊 اما تنها چیز خوب ماجرا این نبود بلکه پیدا کردن دوستانی بود که مانند خودمان بودند 😍😊 دوره ایی که رفتیم خلاصه اش پر بود از ارزش،انرژی مثبت،تشویق ، افتخار و... واز اینکه شما بخواهید احساس ما را نسبت به این دوره بدانید شرمنده🙂چون با این کلمات عادی که وجود دارد توصیفش در مجال نمیگنجد 😇🙃 و حالا دلی تنگ و ذهنی پر از خاطرات خوش از آن روزها را با خود به شهر هایمان آورده ایم🥰 و ما معذرت می‌خواهیم از مسئولان آنجا بخاطر تمام حرف گوش نکردن ها و اذیت کردن هایمان حلالمان کنید 🤚🏻😊 و این را می‌گویم که جا نماند تلاش و کم خوابی و کم خوردن های شما عزیزان برای در رفاه و آسایش بودن ما و هدیه های زیبایی که ما را از شدت زیبایی هایشان به وجد آورد پس ازشما از بن جان ممنونیم برای تمام تلاش هایتان اجرتان با امام زمان(عج)🙏🏻💐🥰 ودر آخر می گویند اگر عزیزی جزئی از خاطرات خوب زندگیت شد برای بودنش ازش تشکر کن 🥰 ممنون از وجود تک تک شما عزیزان از بزرگ تا کوچک 🙏🏻🌹 °°به امید دیداری دوباره °° 🥰🌹🥰🌹🥰🌹🥰🌹
12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گزارش دوره تربیتی رستا از دخترای عکاس استان هرمزگان
16.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گزارش دوره تربیتی رستا از دخترای عکاس استان آذربایجان غربی
رستایی های بوشهر ؏ـشق‌مارا‌پۍکارے‌به‌جهان‌آورده‌است ادب‌آن‌است‌کھ‌مشغول‌تماشا‌نشویم *-بسم‌رب‌ِّالسیده‌المعصومھ🤍'* سلام… سلامے‌بہ‌گرمای‌جنوب و‌سلامی‌به‌گرمای‌مهر‌ومحبت‌ بانو‌معصومھۜ… سفر‌آغاز‌گشت‌ و ما‌ درشور‌وشوق این‌سفرغرق‌بودیم🌊' ساعت‌به‌وقت‌۱۶:۰۰‌قرار‌ما‌بود🕓؛ قرار‌شروع‌یک‌تجربه‌ی‌لذت‌بخش وشروع‌یک‌زندگی‌پر‌از‌هیجان! ‌شوقِ‌سفری‌دخترانه‌به‌کاممان‌ شیرین‌بود💕... ما‌حرکت‌کردیم! به‌سوی‌کریمه‌اهل‌بیت‌بانو‌معصومه سلام‌الله‌علیها✨... ‌مبدأ:دیار شهید مهدوی و‌مقصدمان‌:‌دیارشهید‌ان‌ زین‌الدین‌بود. بسم‌اللّٰھ‌الرحمن‌الرحیم شرو‌ع‌میکنیم‌به‌مرورخاطرات ‌از‌‌شوخی‌و‌خنده‌های‌بچه‌ها... از‌‌‌‌زمزمه‌ی‌حسین‌حسین‌بچه‌ها‌ در‌اتوبوس[🚌]... ازبحث‌و‌گفتگوی‌بچه‌ها‌که‌بگذریم میرسیم‌قم‌! ساعت‌۵‌بامداد‌برای‌نماز‌🤍 مسجدی به اسم اهل بیت...و شروع رسیدن به نقطه عزت به نیت اهل بیت(:🌿 ‌از‌سوار‌اسنپ‌شدن‌و‌اشتباهی‌ پیاده‌شدن‌که‌بگذریم‌می‌رسیم‌ خوابگاه‌حضرت‌خدیجه"س"‌، بلوک‌آسیه،طبقه‌۳ ‌سفر‌چهار‌روزه‌ما‌شروع‌شد قرار‌مان‌بر‌یادگرفتن‌‌بود📚‌! - ساعت‌۱۵:۰۰به‌سمت‌سالنی‌با‌عنوان‌ *"بیداری‌اسلامی"*‌حرکت‌کردیم. ‌باصحبت‌های‌‌حل‌شده‌با‌شیرینی‌شکر حاج‌آقا‌زینعلیان‌شروع‌شد ‌‌مارا‌ بر‌عهدی‌که‌باجانان‌بستیم‌ یادآور‌شد... [مرا‌عهدیست‌با‌جانان،که‌تا‌ جان‌در‌بدن‌دارم؛ هوادارانه‌کویش‌را‌چوجانِ خویشتن‌دارم] ‌عهد‌با‌جانان‌،شرو؏‌‌سفر‌ما‌بود… اسممان‌"رستا‌"بو‌د‌و‌رسممان‌ "رستگاری🤍" نگاهمان‌‌‌"سعادت‌طلبی‌،"بو‌‌دو‌ راهمان‌"نیک‌بختۍ"🛤🌿' ‌اخلاص‌‌قدم‌اول‌مابود🪐… ‌‌مسیر‌مشخص هدف‌مشخص‌ فقط‌باید‌راه‌رفتن‌ر‌‌ایاد‌میگرفتیم✨' که‌آنهم‌یادمان‌دادند… ازشیرینی‌های‌سفر‌بگویم: از‌خوابیدن‌بچه‌ها‌در‌سالن‌ بیداری‌‌اسلامی😂… ‌ وازدغدغه‌نوشتن‌نکته‌سخنرانی‌‌های اساتید‌محترم حیف‌است‌ازدر‌بهت‌فرو‌رفتن‌هایمان نگوییم؛ از‌شنیدن‌خاطرات‌خانم‌اسماعیلی‌ بانویی‌مقتدرکه‌لحظه‌‌ای‌سلاح‌را زمین‌نگذاشته… ‌ازخانم‌گل‌محمدی‌که‌هرچھ‌خاطره‌بچگی‌با‌انیمیشن‌های‌کودکی‌مان‌‌‌ بودباگفتن‌پیام‌های‌پنهانی‌‌اش‌ ویرانمان‌کرد… از‌خانم‌کمدین‌‌که‌‌با‌هر‌سخنش‌ خندیدن‌ر‌ابه‌‌جان‌ماتزریق‌میکرد... و‌حیف‌است‌از‌روسری‌زرد‌ها‌نگوییم از‌نظمشان‌و‌دوندگی‌هایشان... ‌استاد‌هادی‌که‌با‌ورودش‌‌به‌‌حالِ ما هیجان‌ داد... و‌آقای‌عبودتیان‌که‌عیدی‌‌عیدغدیر هم‌نصیب‌مان‌‌کرد... استاد‌نور‌محمدی‌که‌کلمه‌به‌کلمه‌‌ صحبت‌هایشان‌تلنگر‌‌زده‌مان‌می‌کرد و‌ تا پاسی از شب هم گوش جان می‌سپردیم به صحبت هایشان. خوش‌به‌حال‌ما🌿! ‌آری؛ خوش‌به‌حال‌ما راه‌رفتن‌آموختیم‌... و‌سردرگمي‌‌و‌آشفته‌‌گی‌مان‌رفع‌‌شد ‌دیگر‌باید‌قدم‌میگذاشتیم‌بر‌مسیرمان بر‌مسیر‌ی‌که‌مقصدش‌جانان‌بود🌼... در‌آخر‌ما‌طعم‌شیرین‌خدارا‌چشیدیم حال‌باید‌این‌طعم‌مثل عسل‌را‌‌ به‌کام‌دیگران‌می‌چشاندیم... هدف‌مشخص‌ مسیر‌مشخص چگونه‌راه‌رفتن‌مان‌هم‌مشخص‌شد‼️ ‌یاعلی‌🖐🏿