#دلنوشته رستایی های میزبان (کلهزردا)
بسم الله الرحمن الرحیم
دیدیم کم کم استان ها میان وسط و یه دلنوشته میدن بیرون ...
گفتیم حیفه ما کله زردا چیزی نگیم
یه خورده هم از پشت صحنه ماجرا با خبر بشید ..
خوشحالیم که راضی بودین از برنامه ها
همه ما هم مثل شما دلتنگ این روزا شدیم
دلتنگ همه سختی ها و بی خوابی ها و همه رستایی هایی که میزبان شون بودیم
دلتنگ روزایی که قبل همایش دور هم جمع میشدیم و کار های دکور رو میکردیم
دلتنگ ظهر ها و شبایی که با بدبختی و پیاده روی و هر سختی میرفتیم بیرون برای خرید ریسه و مقوا و چسب و کاغذ و مقوا و خیلی چیزای دیگه 😅
دلتنگ وقتایی که داشتیم گل ها و پروانه هارو درست میکردیم و همه مون حداقل یکبار با چسب تفنگی دست خودمون رو سوزوندیم و حتی برا بعضی ها تاول هم زد!
دلتنگ اون لحظه ای که وقتی از بیرون میومدیم میدیدم همه دارن ناهار میخورن 😂
دلتنگ زمانی که میفهمیدیم درست شمارش نشده و برا یه نفرمون غذا نگرفتن و مجبور بودیم باهم یه غذا بخوریم 😃
دلتنگ زمانی که میفهمیدیم بقیه چقدر شکمو هستن
دلتنگ روضه ای که بعد از کلی خستگی میگرفتیم و توسل میکردیم به اهل بیت 😌
دلتنگ صبح اولی که یکیمون دیر اومد و سه چهار بار قتل عامش کردن تا رسید
دلتنگ روز اولی که داشتیم خودمون رو دلداری میدادیم میگفتیم روزای دیگه عادت میکنیم
دلتنگ راهی که از تالار بیداری اسلامی تا خوابگاه میرفتیم
دلتنگ وقتی که دعوا میکردیم کی رو کدوم تخت بخوابه 😁
دلتنگ اون زمانی که ساعت سه و ربع بیدار شدیم که بیایم استان هارو بیدار کنیم و بریم غبار روبی حرم بی بی جانمون
دلتنگ صبحانه و ناهار و شامی که هی تعریف میکردیم که چقدر خوشمزه اس
دلتنگ وقتی که یه نفرمون میرفت تو صف غذا و برای هفت هشت نفر غذا و چایی میگرفت 😂
دلتنگ شب اولی که همه رفتن استخر و چند نفرمون رفتیم حموم و موقع برگشت ماه رو دیدیم
دلتنگ گلزار شهدا و روایتگری و گریه های نجوا گونه بچه ها و کله زردا، اینکه وسط اون گریه ها حواسمون باشه دستمال تموم نشه 🤧💔
دلتنگ سختی هایی که تو سالن بیداری اسلامی بود
دلتنگ خستگی هایی که تو تالار بیداری داشتیم و همدیگه رو بیدار نگه میداشتیم
دلتنگ اوقاتی که بعضی کله زردا خواب میرفتن و بقیه شون دنبال این بودن ازشون عکس بگیرن و از هم دیگه سم جمع کنن 😉
دلتنگ وقتی که فهمیدم بابای یکی از بچه ها برامون خوراکی اورده و من نتونستم بخورم
دلتنگ وقتی که صحیفه میرفت پیج میکرد که ما روسری هامون چه رنگی که مارو بشناسید
دلتنگ داد زدن های سر صبح و نوای خواهرا جا نمونید خواهرا اتوبوس رفت 😄
دلتنگ اون آسانسور خراب و پله ها رو هن هن کنان بریم تا اتاق ها رو چک کنیم
دلتنگ اون نصف شبی که قبل از اومدن شما تا خوده اذان تزیین میکردیم و یکی از بچه ها چون نتونست سوار آسانسور بشه تمام راه رو تا اطلاعات ترسید 😂
دلتنگ بادکنک هایی که تا باد میکردیم و تق میترکید
دلتنگ اون قایم شدن ها پشت ستون که تا بقیه کادر میآمدند بالا تو اون تاریک الظلمات بترسونیمشون 😁😁
دلتنگ بی خوابی و دیر غذا خوردنا
دلتنگ سم هامون 😂
خیلی از این دلتنگی ها وجود داره
خیلی ریز ریز گفتم چون فک کردم دوست داشتید از پشت صحنه هم بدونید
ببخشید که سرتون رو بدرد اوردم
زیادی از دلتنگی هامون گفتم
ولی خب بماند به یادگار
مشتاق دیدار دوباره شماها هستیم
اگر گاهی تند حرف زدیم یا هر حرفی زدیم که باعث ناراحتی شما شد ما کله زردا رو حلال کنید
امضا:
کله زرد ها 😅 + اون دوتا استثنا مشکی ها 😂
رستا
سلام سلام رستایی های عزیز🙋🏻♀ چطورین؟ خستگیتون در رفت؟ اصلا مگه خسته شده بودین؟😜 چی شد؟ چی کار کر
سلااام مجدد خدمت رستایی های گل😍✋
چطورین دخترا؟
میگم ایده ها چرا کم بود؟
از ذهن پویای شما رستایی های توانا انقده زیاد توقع داریم که نگوووو😉
پس زود تند سریع، در یک حرکت انقلابی ایده های جالب و قشنگتون رو برامون بفرستین😁😊
راستی...
میگم حواستون باشه ایده هایی که میفرستین از لحاظ اقتصادی هم یه فکر بکری داشته باشه!😉👌
#دلنوشته رستایی های کرمانشاهی
°°به نام خدا°°
سلام و خسته نباشید به تمام اعضای گروه.🌹🌹🌹🌹
خب خب ، حرف از دلنوشته شد و دل ما پر از حرف برای نوشتن.🌷
حرف هایی شیرین که تک تک حروف و کلماتش را از ته دل مینویسیم🥰
قرار بر این است که نظر خودمان را در مورد چند روز دوره ایی که در کنار هم بودیم بنویسیم و نوبت به ما دختران کرمانشاه رسید 😊😍
شاید در دوره ایی که گذشت کم خواب شدیم اما سعی کردیم پر انرژی باشیم 🙂
خسته شدیم اما خوش گذراندیم 😊
و چیزی که مدام در دوره به ما یادآوری میشد و باعث خوشنودی قلب های کوچکمان می شد ارزشی بود که برای ما یعنی دختران چادری و دختران کرمانشاه قائل میشدند و اعتماد به توانستن ما داشتن و مدام تشویقمان میکردند برای کاری که توان انجامش را داریم اما برایش درنگ کردیم 😇🥰
و اینجا بود که همه ما ارزش خود را فهمیدیم و کمرمان را میبندیم و تلاشمان را بکار میگیریم برای ساختن خودی بهتر،شهری بهتر و کشوری بهتر 😊
اما تنها چیز خوب ماجرا این نبود بلکه پیدا کردن دوستانی بود که مانند خودمان بودند 😍😊
دوره ایی که رفتیم خلاصه اش پر بود از ارزش،انرژی مثبت،تشویق ، افتخار و...
واز اینکه شما بخواهید احساس ما را نسبت به این دوره بدانید شرمنده🙂چون با این کلمات عادی که وجود دارد توصیفش در مجال نمیگنجد 😇🙃
و حالا دلی تنگ و ذهنی پر از خاطرات خوش از آن روزها را با خود به شهر هایمان آورده ایم🥰
و ما معذرت میخواهیم از مسئولان آنجا بخاطر تمام حرف گوش نکردن ها و اذیت کردن هایمان حلالمان کنید 🤚🏻😊
و این را میگویم که جا نماند تلاش و کم خوابی و کم خوردن های شما عزیزان برای در رفاه و آسایش بودن ما و هدیه های زیبایی که ما را از شدت زیبایی هایشان به وجد آورد پس ازشما از بن جان ممنونیم برای تمام تلاش هایتان اجرتان با امام زمان(عج)🙏🏻💐🥰
ودر آخر می گویند اگر عزیزی جزئی از خاطرات خوب زندگیت شد برای بودنش ازش تشکر کن 🥰
ممنون از وجود تک تک شما عزیزان از بزرگ تا کوچک 🙏🏻🌹
°°به امید دیداری دوباره °°
🥰🌹🥰🌹🥰🌹🥰🌹
12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کلیپ
گزارش دوره تربیتی رستا
از دخترای عکاس استان هرمزگان
16.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کلیپ
گزارش دوره تربیتی رستا
از دخترای عکاس استان آذربایجان غربی
#دلنوشته رستایی های بوشهر
؏ـشقماراپۍکارےبهجهانآوردهاست
ادبآناستکھمشغولتماشانشویم
*-بسمربِّالسیدهالمعصومھ🤍'*
سلام…
سلامےبہگرمایجنوب
وسلامیبهگرمایمهرومحبت
بانومعصومھۜ…
سفرآغازگشت و ما درشوروشوق
اینسفرغرقبودیم🌊'
ساعتبهوقت۱۶:۰۰قرارمابود🕓؛
قرارشروعیکتجربهیلذتبخش
وشروعیکزندگیپرازهیجان!
شوقِسفریدخترانهبهکاممان
شیرینبود💕...
ماحرکتکردیم!
بهسویکریمهاهلبیتبانومعصومه
سلاماللهعلیها✨...
مبدأ:دیار شهید مهدوی
ومقصدمان:دیارشهیدان
زینالدینبود.
بسماللّٰھالرحمنالرحیم
شروعمیکنیمبهمرورخاطرات
ازشوخیوخندههایبچهها...
اززمزمهیحسینحسینبچهها
دراتوبوس[🚌]...
ازبحثوگفتگویبچههاکهبگذریم
میرسیمقم!
ساعت۵بامدادبراینماز🤍
مسجدی به اسم اهل بیت...و شروع رسیدن به نقطه عزت به نیت اهل بیت(:🌿
ازسواراسنپشدنواشتباهی
پیادهشدنکهبگذریممیرسیم
خوابگاهحضرتخدیجه"س"،
بلوکآسیه،طبقه۳
سفرچهارروزهماشروعشد
قرارمانبریادگرفتنبود📚!
-
ساعت۱۵:۰۰بهسمتسالنیباعنوان
*"بیداریاسلامی"*حرکتکردیم.
باصحبتهایحلشدهباشیرینیشکر
حاجآقازینعلیانشروعشد
مارا برعهدیکهباجانانبستیم
یادآورشد...
[مراعهدیستباجانان،کهتا
جاندربدندارم؛
هوادارانهکویشراچوجانِ
خویشتندارم]
عهدباجانان،شرو؏سفرمابود…
اسممان"رستا"بودورسممان
"رستگاری🤍"
نگاهمان"سعادتطلبی،"بودو
راهمان"نیکبختۍ"🛤🌿'
اخلاصقدماولمابود🪐…
مسیرمشخص
هدفمشخص
فقطبایدراهرفتنرایادمیگرفتیم✨'
کهآنهمیادماندادند…
ازشیرینیهایسفربگویم:
ازخوابیدنبچههادرسالن
بیداریاسلامی😂…
وازدغدغهنوشتننکتهسخنرانیهای
اساتیدمحترم
حیفاستازدربهتفرورفتنهایمان
نگوییم؛
ازشنیدنخاطراتخانماسماعیلی
بانوییمقتدرکهلحظهایسلاحرا
زمیننگذاشته…
ازخانمگلمحمدیکههرچھخاطرهبچگیباانیمیشنهایکودکیمان
بودباگفتنپیامهایپنهانیاش
ویرانمانکرد…
ازخانمکمدینکهباهرسخنش
خندیدنرابهجانماتزریقمیکرد...
وحیفاستازروسریزردهانگوییم
ازنظمشانودوندگیهایشان...
استادهادیکهباورودشبهحالِ
ما هیجان داد...
وآقایعبودتیانکهعیدیعیدغدیر
همنصیبمانکرد...
استادنورمحمدیکهکلمهبهکلمه
صحبتهایشانتلنگرزدهمانمیکرد و تا پاسی از شب هم گوش جان میسپردیم به صحبت هایشان.
خوشبهحالما🌿!
آری؛
خوشبهحالما
راهرفتنآموختیم...
وسردرگميوآشفتهگیمانرفعشد
دیگربایدقدممیگذاشتیمبرمسیرمان
برمسیریکهمقصدشجانانبود🌼...
درآخرماطعمشیرینخداراچشیدیم
حالبایداینطعممثل
عسلرا
بهکامدیگرانمیچشاندیم...
هدفمشخص
مسیرمشخص
چگونهراهرفتنمانهممشخصشد‼️
یاعلی🖐🏿
31.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کلیپ
قسمت ۲
گزارش دوره تربیتی رستا
از دخترای عکاس استان بوشهر
24.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کلیپ
قسمت ۱
گزارش دوره تربیتی رستا
از دخترای عکاس استان بوشهر
16.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کلیپ
گزارش دوره تربیتی رستا
از دخترای عکاس استان خراسان شمالی
#دلنوشته رستایی های هرمزگان
*☘️بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم☘️*
به نام خدا
به نام خدایی که دهه هشتادی ها را خلق کرد🥰
تا بتوانند برای سایر مخلوقات همچون کشورشان مؤثر و مفید باشند🇮🇷
ان شاءالله🤲🏻
به رسم ادب و معرفت خواستیم
اول یه تشکر کنیم از تموم کسایی که برای برگزاری این اردو تلاش کردند.
و تشکر ویژه میکنیم از رابط ها و مسئولین که دلسوزانه زحمت کشیدند💐
خُب خُب دیدیم همه دارن دلنوشته هاشونو مینویسن
گفتیم حیفه ما ننویسیم!🤷🏻♀️
از بچه های استان هرمزگانیم از ته جنوب
معروف به *(دختران دریا)*
از اولین استان هایی بودیم که اومدیم و اولین استانی هم بودیم که رفتیم🥲
ما خاطره های شیرینی از این اردو داریم😇
برای مثال:
اینکه ما رو با شمالی ها اشتباه میگرفتن
چون توقع داشتن رنگ پوستمون تیره باشه 🧕🏻🧕🏽🧕🏾
(عزیزان اکثر جنوبی ها پوست روشنی دارن)
اما خب ما باید میگفتیم که
خیر ما از بچه های استان هرمزگان هستیم☺️
و این تازه شروع ماجرا بود حتما میگید چرا؟
خُب تا میگفتیم از کدوم استان هستیم ازمون میخواستن به زبون محلی استانمون صحبت کنیم
یا از جاهای دیدنی استان هرمزگان براشون بگیم و...
خُب نمیخوایم زیاد سرتون رو درد بیاریم😇
اما بد نیست چندی از این خاطره ها را بیان کنیم🔰
از سفری که ما را به خود آورد
سفری که دختران رستایی را کنار هم جمع کرد
از شمال تا جنوب
از شرق تا غرب
سفری که بعد از برگشت و (کمی استراحت) با توکل به خدا و توسل به حضرت زهرا(س) فعالیتش شـروع میشه ان شاءالله🤲🏻🥰
از بیخوابی هایمان بگوییم😉
از مربی عزیزمان که با تمام مهربانی تلفن هایمان را گرفته بود🤷🏻♀️
همونطور که بچه های دیگه هم گفتن همه چی خوب بود اِلا این دو مورد👇🏻
👌🏻اول اینکه
همه ما گوشی هامون رو دادیم (جز یک نفر که برای تصویر برداری وساخت کلیپ دستش بود)📸
بعد دیدیم که همه گوشی دارن جز ما🤷🏻♀️
اینکه میدیدم انگار این قانون فقط برای ماست
بسیار ناراحت کننده بود😒
👌🏻دوم اینکه
وقت کافی برای استراحت نداشتیم😮💨
بنابراین با کمال احترام باید بگوییم
این باعث شد که ما ماندن در خوابگاه را
به بودن در *زندان زاویرا* تشبیه کنیم🤭
دلمون برای همه اتون
برای اساتید عزیز
برای روسری خردلی ها
برای خانم جمشیدی (رابط استانمون)
برای سالن بیداری اسلامی
که به خوابگاه تبدیل شده بود
برای آفتاب تیز شهرتون
برای تمرین های سرود و ...
تنگ شده💓
امیدواریم که بتونیم از این دوره نهایت استفاده رو کرده باشیم
برای کشور ، بخصوص شهرمون مفید واقع بشیم🤲🏻
زمینه سازان امر فرج آقا امام زمان(عج) باشیم🤲🏻
ان شاءاللّه همگی در پناه خداوند و اهل بیت علیهم السلام باشید🤲🏻
یا علی✋🏻
*🌸اللّٰهُمَّ عَجِّلْ لِوَلیِّكَ الْفَرج🌸*
═❁❁═🌸🌸🌸═❁❁═