#دلنوشته رستایی های کرمانشاهی
°°به نام خدا°°
سلام و خسته نباشید به تمام اعضای گروه.🌹🌹🌹🌹
خب خب ، حرف از دلنوشته شد و دل ما پر از حرف برای نوشتن.🌷
حرف هایی شیرین که تک تک حروف و کلماتش را از ته دل مینویسیم🥰
قرار بر این است که نظر خودمان را در مورد چند روز دوره ایی که در کنار هم بودیم بنویسیم و نوبت به ما دختران کرمانشاه رسید 😊😍
شاید در دوره ایی که گذشت کم خواب شدیم اما سعی کردیم پر انرژی باشیم 🙂
خسته شدیم اما خوش گذراندیم 😊
و چیزی که مدام در دوره به ما یادآوری میشد و باعث خوشنودی قلب های کوچکمان می شد ارزشی بود که برای ما یعنی دختران چادری و دختران کرمانشاه قائل میشدند و اعتماد به توانستن ما داشتن و مدام تشویقمان میکردند برای کاری که توان انجامش را داریم اما برایش درنگ کردیم 😇🥰
و اینجا بود که همه ما ارزش خود را فهمیدیم و کمرمان را میبندیم و تلاشمان را بکار میگیریم برای ساختن خودی بهتر،شهری بهتر و کشوری بهتر 😊
اما تنها چیز خوب ماجرا این نبود بلکه پیدا کردن دوستانی بود که مانند خودمان بودند 😍😊
دوره ایی که رفتیم خلاصه اش پر بود از ارزش،انرژی مثبت،تشویق ، افتخار و...
واز اینکه شما بخواهید احساس ما را نسبت به این دوره بدانید شرمنده🙂چون با این کلمات عادی که وجود دارد توصیفش در مجال نمیگنجد 😇🙃
و حالا دلی تنگ و ذهنی پر از خاطرات خوش از آن روزها را با خود به شهر هایمان آورده ایم🥰
و ما معذرت میخواهیم از مسئولان آنجا بخاطر تمام حرف گوش نکردن ها و اذیت کردن هایمان حلالمان کنید 🤚🏻😊
و این را میگویم که جا نماند تلاش و کم خوابی و کم خوردن های شما عزیزان برای در رفاه و آسایش بودن ما و هدیه های زیبایی که ما را از شدت زیبایی هایشان به وجد آورد پس ازشما از بن جان ممنونیم برای تمام تلاش هایتان اجرتان با امام زمان(عج)🙏🏻💐🥰
ودر آخر می گویند اگر عزیزی جزئی از خاطرات خوب زندگیت شد برای بودنش ازش تشکر کن 🥰
ممنون از وجود تک تک شما عزیزان از بزرگ تا کوچک 🙏🏻🌹
°°به امید دیداری دوباره °°
🥰🌹🥰🌹🥰🌹🥰🌹
12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کلیپ
گزارش دوره تربیتی رستا
از دخترای عکاس استان هرمزگان
16.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کلیپ
گزارش دوره تربیتی رستا
از دخترای عکاس استان آذربایجان غربی
#دلنوشته رستایی های بوشهر
؏ـشقماراپۍکارےبهجهانآوردهاست
ادبآناستکھمشغولتماشانشویم
*-بسمربِّالسیدهالمعصومھ🤍'*
سلام…
سلامےبہگرمایجنوب
وسلامیبهگرمایمهرومحبت
بانومعصومھۜ…
سفرآغازگشت و ما درشوروشوق
اینسفرغرقبودیم🌊'
ساعتبهوقت۱۶:۰۰قرارمابود🕓؛
قرارشروعیکتجربهیلذتبخش
وشروعیکزندگیپرازهیجان!
شوقِسفریدخترانهبهکاممان
شیرینبود💕...
ماحرکتکردیم!
بهسویکریمهاهلبیتبانومعصومه
سلاماللهعلیها✨...
مبدأ:دیار شهید مهدوی
ومقصدمان:دیارشهیدان
زینالدینبود.
بسماللّٰھالرحمنالرحیم
شروعمیکنیمبهمرورخاطرات
ازشوخیوخندههایبچهها...
اززمزمهیحسینحسینبچهها
دراتوبوس[🚌]...
ازبحثوگفتگویبچههاکهبگذریم
میرسیمقم!
ساعت۵بامدادبراینماز🤍
مسجدی به اسم اهل بیت...و شروع رسیدن به نقطه عزت به نیت اهل بیت(:🌿
ازسواراسنپشدنواشتباهی
پیادهشدنکهبگذریممیرسیم
خوابگاهحضرتخدیجه"س"،
بلوکآسیه،طبقه۳
سفرچهارروزهماشروعشد
قرارمانبریادگرفتنبود📚!
-
ساعت۱۵:۰۰بهسمتسالنیباعنوان
*"بیداریاسلامی"*حرکتکردیم.
باصحبتهایحلشدهباشیرینیشکر
حاجآقازینعلیانشروعشد
مارا برعهدیکهباجانانبستیم
یادآورشد...
[مراعهدیستباجانان،کهتا
جاندربدندارم؛
هوادارانهکویشراچوجانِ
خویشتندارم]
عهدباجانان،شرو؏سفرمابود…
اسممان"رستا"بودورسممان
"رستگاری🤍"
نگاهمان"سعادتطلبی،"بودو
راهمان"نیکبختۍ"🛤🌿'
اخلاصقدماولمابود🪐…
مسیرمشخص
هدفمشخص
فقطبایدراهرفتنرایادمیگرفتیم✨'
کهآنهمیادماندادند…
ازشیرینیهایسفربگویم:
ازخوابیدنبچههادرسالن
بیداریاسلامی😂…
وازدغدغهنوشتننکتهسخنرانیهای
اساتیدمحترم
حیفاستازدربهتفرورفتنهایمان
نگوییم؛
ازشنیدنخاطراتخانماسماعیلی
بانوییمقتدرکهلحظهایسلاحرا
زمیننگذاشته…
ازخانمگلمحمدیکههرچھخاطرهبچگیباانیمیشنهایکودکیمان
بودباگفتنپیامهایپنهانیاش
ویرانمانکرد…
ازخانمکمدینکهباهرسخنش
خندیدنرابهجانماتزریقمیکرد...
وحیفاستازروسریزردهانگوییم
ازنظمشانودوندگیهایشان...
استادهادیکهباورودشبهحالِ
ما هیجان داد...
وآقایعبودتیانکهعیدیعیدغدیر
همنصیبمانکرد...
استادنورمحمدیکهکلمهبهکلمه
صحبتهایشانتلنگرزدهمانمیکرد و تا پاسی از شب هم گوش جان میسپردیم به صحبت هایشان.
خوشبهحالما🌿!
آری؛
خوشبهحالما
راهرفتنآموختیم...
وسردرگميوآشفتهگیمانرفعشد
دیگربایدقدممیگذاشتیمبرمسیرمان
برمسیریکهمقصدشجانانبود🌼...
درآخرماطعمشیرینخداراچشیدیم
حالبایداینطعممثل
عسلرا
بهکامدیگرانمیچشاندیم...
هدفمشخص
مسیرمشخص
چگونهراهرفتنمانهممشخصشد‼️
یاعلی🖐🏿
31.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کلیپ
قسمت ۲
گزارش دوره تربیتی رستا
از دخترای عکاس استان بوشهر
24.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کلیپ
قسمت ۱
گزارش دوره تربیتی رستا
از دخترای عکاس استان بوشهر
16.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کلیپ
گزارش دوره تربیتی رستا
از دخترای عکاس استان خراسان شمالی
#دلنوشته رستایی های هرمزگان
*☘️بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم☘️*
به نام خدا
به نام خدایی که دهه هشتادی ها را خلق کرد🥰
تا بتوانند برای سایر مخلوقات همچون کشورشان مؤثر و مفید باشند🇮🇷
ان شاءالله🤲🏻
به رسم ادب و معرفت خواستیم
اول یه تشکر کنیم از تموم کسایی که برای برگزاری این اردو تلاش کردند.
و تشکر ویژه میکنیم از رابط ها و مسئولین که دلسوزانه زحمت کشیدند💐
خُب خُب دیدیم همه دارن دلنوشته هاشونو مینویسن
گفتیم حیفه ما ننویسیم!🤷🏻♀️
از بچه های استان هرمزگانیم از ته جنوب
معروف به *(دختران دریا)*
از اولین استان هایی بودیم که اومدیم و اولین استانی هم بودیم که رفتیم🥲
ما خاطره های شیرینی از این اردو داریم😇
برای مثال:
اینکه ما رو با شمالی ها اشتباه میگرفتن
چون توقع داشتن رنگ پوستمون تیره باشه 🧕🏻🧕🏽🧕🏾
(عزیزان اکثر جنوبی ها پوست روشنی دارن)
اما خب ما باید میگفتیم که
خیر ما از بچه های استان هرمزگان هستیم☺️
و این تازه شروع ماجرا بود حتما میگید چرا؟
خُب تا میگفتیم از کدوم استان هستیم ازمون میخواستن به زبون محلی استانمون صحبت کنیم
یا از جاهای دیدنی استان هرمزگان براشون بگیم و...
خُب نمیخوایم زیاد سرتون رو درد بیاریم😇
اما بد نیست چندی از این خاطره ها را بیان کنیم🔰
از سفری که ما را به خود آورد
سفری که دختران رستایی را کنار هم جمع کرد
از شمال تا جنوب
از شرق تا غرب
سفری که بعد از برگشت و (کمی استراحت) با توکل به خدا و توسل به حضرت زهرا(س) فعالیتش شـروع میشه ان شاءالله🤲🏻🥰
از بیخوابی هایمان بگوییم😉
از مربی عزیزمان که با تمام مهربانی تلفن هایمان را گرفته بود🤷🏻♀️
همونطور که بچه های دیگه هم گفتن همه چی خوب بود اِلا این دو مورد👇🏻
👌🏻اول اینکه
همه ما گوشی هامون رو دادیم (جز یک نفر که برای تصویر برداری وساخت کلیپ دستش بود)📸
بعد دیدیم که همه گوشی دارن جز ما🤷🏻♀️
اینکه میدیدم انگار این قانون فقط برای ماست
بسیار ناراحت کننده بود😒
👌🏻دوم اینکه
وقت کافی برای استراحت نداشتیم😮💨
بنابراین با کمال احترام باید بگوییم
این باعث شد که ما ماندن در خوابگاه را
به بودن در *زندان زاویرا* تشبیه کنیم🤭
دلمون برای همه اتون
برای اساتید عزیز
برای روسری خردلی ها
برای خانم جمشیدی (رابط استانمون)
برای سالن بیداری اسلامی
که به خوابگاه تبدیل شده بود
برای آفتاب تیز شهرتون
برای تمرین های سرود و ...
تنگ شده💓
امیدواریم که بتونیم از این دوره نهایت استفاده رو کرده باشیم
برای کشور ، بخصوص شهرمون مفید واقع بشیم🤲🏻
زمینه سازان امر فرج آقا امام زمان(عج) باشیم🤲🏻
ان شاءاللّه همگی در پناه خداوند و اهل بیت علیهم السلام باشید🤲🏻
یا علی✋🏻
*🌸اللّٰهُمَّ عَجِّلْ لِوَلیِّكَ الْفَرج🌸*
═❁❁═🌸🌸🌸═❁❁═
#دلنوشته رستایی های یزدی 📜
سلام از طرف بچه های یزدی😍
زنگ تلفن که به صدادرآمدلرزه ای ازخواب بیدارشدم لرزه ای براندامم افتادباخودگفتم مگرچه اتفاقی افتاده هنوز گیج بودم وقتی تلفن رابرداشتم مدیرمدرسه گفت تومسافرسرزمین آفتاب هستی🥰اول متوجه نشدم که چه میگویندولی باتوضیحات بیشترقانع شدم. هم خوشحال بودم وهم ناراحت نمی دانستم که چکارباید بکنم بالاخره تصمیم گرفتم که به این سفربرم دوستم هم همراه من بود. 23تیر راهی سرزمینی شدم که خیلی وقت پیش منتظر زیارت وپابوسی بودم ساعت 3بامدادواردشهرقم شدیم برایمان از قبل جاومکان تدارک دیده بودن جای باصفایی بودبعدازکمی استراحت بایدبه کلاس می رفتیم کلاس هااز ساعت 8می شودوتا 1ظهرادامه داشت بعدازخواندن نمازوصرف ناهاروکمی استراحت دوباره بایدبه کلاس می رفتیم برایم خسته کننده بودولی باید تحمل میکردم درکلاس داستان هایی تعریف میکردندکه خیلی جذاب بود وبرایم تازگی داشت گفتنِ این داستان هابرایم خاص بود وخواب رااز چشمانم می رودود.
مارا به گلزارشهدای شهر قم بردند. بوی عطرخاصی را حس می کردم انگارکه آنها مارا دعوت کرده بودند.
جمله قشنگیست که میگوید «شهداشمع محفل بشریت هستند» من این جمله را واقعاًدرآنجادرک کردم. شهیدان ناظرهمه چیزبودندازآنهایاری ومدد خواستم.
دو سه ساعتی درآنجابودیم نمازجماعت درکنار شهیدان خواندیم چه معنویت خاصی داشت.
فردای آن روزمارابه مسجدمقدس جمکران بردندعجب صفایی داشت یادشعر «سلام فرمانده» افتادم ازفرمانده خواستم که همواره راهنمایم باشدتابتوانم سربازی مخلص وفداکاردررکابش باشم فردای آن روز بعدازتمام شدن کلاس واستراحت برای زیارت مارابه پابوس حضرت معصومه(ص) بر ندبه ماخیلی خوش گذشت زیارت کردیم وحسابی بادخترموسی بن جعفردرد دل کردم واز خانوم خاستم همیشه مرا یاری کندتااز پیروان صدیق وراستگوی ائمه اطهارباشم بعدازآن زیارت نامه خواندم مراسم وسخنرانی داشتیم معنویت خاصی بود احساس می کردم خداهمین نزدیکی هست.
برای خرید مارا به بازار بردنددرآنجاهم خیلی خوش گذشت.
اصلا خرید برای ما خانوماجذابیت خاصی دارد. خریدمان راکه کردیم رفتیم برای کمی استراحت وآماده شدن.
برای رفتن به راه آهن به خاطرعید غدیرترافیک عجیبی شهرقم رافراگرفته بودبسیار معطل شدیم تابه راه آهن برسیم درمسیر راه کاروان هارا میدیدیم وشورو نشاط مرم که به همراه کاروان ها حرکت میکردند وبه جشن وشادی می پرداختند بالاخره به راه آهن رسیدیم ساعت10:30حرکت کردیم وماراهی شهرمان شدیم.🙃💐
حالا درآخر دلنوشته دلم میخواد یه عزر خواهی بکنم از اونایی که وقتشون رو گذاشتن واین مراسم را برای ما برگزارکردن😃🌹
امیدوارم لیاقت داشته باشیم وبتونیم دراین راه فعالیت داشته باشیم و سربلند در این کار بیرون بیایم 🥰
ومن الله توفیق🌷🌿
دلنوشته ای از بچه های یزد🙃🌹😃
#دلنوشته رستایی های یزد
بسم رب الشهدا
خدا را شاکرم که توفیق حضور در دوره رستا را شامل حالم کرد
از روزی که تماس گرفته شد برای حضور در دوره به این فکر میکردم که بسیار دختر های بهتر باحجاب تر و مومن تر از من در این شهر است چرا من انتخاب شدم؟
روزشماری میکردم برای رسیدن 23 تیر ماه که مشرف شویم خدمت حضرت معصومه
خلاصه گذشت تا 3 صبح ک به قم رسیدیم با تمام خستگی و غصه و از دست دادن افتتاحیه و کلاس های روز قبل سراپا شور بودیم برای غبار رویی حرم مطهر اما توفیق نداشتیم اما باز هم کریمه اهل بیت برامون سنگ تموم گذاشتن و دستمال غبار رویی حرمشون نسیبمون شد...
وقتی کلاس ها شروع شد با تمام خستگی و خواب آلودگی با ذوق در کلاس ها حاضر میشدیم و گاهی هم بعضیا خواب کربلا میدیدن
هیچ وقت فکر نمیکردم سه روز کلاس بتونه یک فرد رو کاملا تغییر بده
بعد ازظهر روز جمعه وقتی آقای نورمحمدی کلاس رو شروع کردن خواب چنان از سرمان پرید که انگار نه انگار تا دقایقی قبل چشم هامون داشت بسته میشد
عیدی آقای عبودتیان هم ک حالمون رو قبلش خوب کرده بود
همون شب در گعده با آقای نورمحمدی در حالی ک میتونستیم بریم بخوابیم با خواست خودمون تا دو نیم شب موندیم و استفاده کردیم
انقدر استاد ها خوب بودند و مطالب مفید و جذابی گفته میشد که دلمون نمیومد هیچ کدوم رو از دست بدیم
گلزار شهدا کار خودش رو کرد کسایی که قبلش کمی غر میزدن بعد از برگشت به یاد شهدایی ک مهمانمون کرده بودن به یاد شهید باکری که از خستگی همیشه چشم هاشون قرمز بود هیچی نمیگفتن
وقتی خانم شنایی گفتن همه نوجوونیتون یه طرف این دوره هم یه طرف نفهمیدیم اما همین ک در قطار نشستیم ک برگردیم دلتنگی همه وجودمون رو گرفت به حرف خانم شنایی رسیدیم
روز آخر خیلی عجیب بود،وقتی رفتیم حرم همه باهم عهد بستیم که تا آخر بمونیم
یه کم که گذشت صدای طبل و نوحه از دور میومد از صحن رفتیم بیرون تا ببینیم صدای چیه در کمال ناباوری شهید مدافع حرم ما رو مهمون خودش کرد و به ما توفیق شرکت در تشییع خودشون رو دادند و اون زیارت دلچسب ترین و به یاد موندنی ترین زیارت زندگیمون شد
موقع برگشت از حرم دلکندن خیلی سخت بود انگار سال ها در حرم بودی و قراره دیگه نبینی حرم رو...
موقع برگشت معجزه شهید رو دیدیم؛اتوبوسی ک قرار بود مارو به راه آهن ببره دیر کرد،قطار ساعت یازده میرسید و ما ساعت یازده هنوز دم در جامعة الزهرا بودیم خلاصه اتوبوس که رسید یکی از دوستان گفت شهید نوید صفری گفتن که هرکس چهل روز زیارت عاشورا بخواند و از طرف من هدیه کند تمام تلاشم را برای براورده کردن حاجتش میکنم
ما گفتیم یکبار همه زیارت عاشورا میخونیم تا جا نمونیم و هدیه کردیم به شهید
البته بماند که بعضی ها میگفتند خداکنه قطار بره و ما دو روزی بیشتر قم بمونیم
اما خب بعضی ها حتما باید برمیگشتن
خلاصه گذشت و ما نزدیک راه آهن بودیم خانم شنایی تماس گرفتن ک سه دقیقه دیگه قطار میرسه اما ما حداقل پنج دقیقه دیگه به ایستگاه میرسیدیم؛وقتی رسیدیم همه میدویدن تا جا نمونیم اما ما ک رسیدیم ساعت 12 بود و قطار چند دقیقه بعد اومد
تشکر میکنیم از خانم شنایی،آقای زینعلیان،خانم عزیزی،خانم عسکری،خانم قاسمی،خانم سعیدی،خانم زارع و تمام استادان و کادر همایش که برای ما زحمت کشیدن و ازشون طلب حلالیت میکنیم
و به جرعت میتونم بگم بهترین دوره زندگیم بود
در آخر تمام شد دوره ای که سراسر نور بود و شروع شد کار ما برای به ثمر رساندن انقلاب
یاعلی مدد