eitaa logo
Raven and 6 Doctors 🇮🇷
150 دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
204 ویدیو
22 فایل
چنل دیلی من! پروف چنل (رگباری فالوشه): @Anyth78 رگباری فالوشه👈 @Rio_art پیویم: @CuddlyRaven ارسال پیام ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_vdnlf9
مشاهده در ایتا
دانلود
Raven and 6 Doctors 🇮🇷
حقیقتا شکه شدم نمیدونم چرا فک نمیکردم معلم انقد بد وجود داشته باشه
معلم خوبیه ها خیلی مهربونه، خیلی بامعرفته... طبیعیم هست اینجوری رفتار کنه چون ۳۳ نفر تو کلاس می‌فهمن جز من💔
Raven and 6 Doctors 🇮🇷
معلم خوبیه ها خیلی مهربونه، خیلی بامعرفته... طبیعیم هست اینجوری رفتار کنه چون ۳۳ نفر تو کلاس می‌فهمن
میفهممت به شدت چون سر کلاس زبانم همینطوریم ولی چیزی بگم خیلی خیلییی سم میشه چون چیزی که مشکل دارم یه چیز پیش پا افتادس برا بقیه
Raven and 6 Doctors 🇮🇷
همینننننن😭😭😭😭😭😭
ینی من واقعا هر جلسه با کلی خجالت میرم چطور من تا این سطح اومدم بالا خداا
هدایت شده از K.T painter
چرا اینجوری شدی اقا داوود دیز ما کلی خاطره داشتیم
Raven and 6 Doctors 🇮🇷
بچه‌ها شاید ابتدا خیلی به این گیف، و سپس خیلی به حرف من بخندید، ولی این گیف کاملاً راسته. با مصرف عاب در روز صلامط روان پیدا کنید! من امروز از صبح که یک لیوان چایی خوردم، و سپس به آزمون کاظم رفتم، و سپس کتابخانه، سپس برای اجرای یک مسابقه رفتم، سپس دوباره به کتابخانه رفتم، و دقایقی قبل به خانه بازگشتم، مجموع زمان ایستادن و راه رفتن من از کل زمانی که نشسته بودم سه‌برابر بیشتر بود!! و در این مدت‌زمان، هیچ‌گونه، تأکید می‌کنم؛ هیچگونه مایعی؛ حتی یک مولکول H₂Oنخوردم. از ساعت ۵ به بعد عملاً این من نبودم که داشتم زندگی می‌کردم، ارواح و شیاطین داشتن منو زندگی می‌کردن. ما توی راه بازگشت به کتابخانه خیلی بی‌دلیل یک مرد که توی ایستگاه مترو از فاصله‌ی ۵۰ متری بهمون خیره شده‌بود رو تا جایی که گمش کنیم (توی یک مرکز خرید وقتی رفت مغازه و بیرون نیومد) تعقیب کردیم. مجموع مدت‌زمانی که درحال تعقیب بودیم به ۴۵ دقیقه می‌رسه. تمام این زمان، اون هی پشت سرشو نگاه می‌کرد می‌دید ما هنوز هستیم🤣🤣🤣🤣🤣 تمام این زمان من و دوستام داشتیم از خنده پاره می‌شدیم (به طور واضح، اونا هم مثل من از صبح تشنه بودن) تشنگی نه‌تنها باعث نشد دنبال خوردن آب باشم، بلکه من از جلوی ۲۴ تا آب‌سردکن تو کل روز رد شدم و هیچ آبی نخوردم. (بازخورد مثبت) نهایتاً در سه‌ساعت پایانی که در کتابخانه بودم، داشتم به شکل یک ملخ که از سال دهم توی کتابمون هست و تاحالا ۱۰۰ بار دیدمش، بی‌دلیل می‌خندیدم.