فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
یه آقایی داره میاد!!😍💔
#استاد_پناهیان
#بشارت
#ظــهور_نــزدیکہ...
نشــانہهـاے عـام بہ وقـوع پـیوستہ ... نشـانہهـاے خـاص در حـال رخ دادنہ آمـادهے ظـهور باشـید و غـربال دنـیا نـشوید...
أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج
@Ravie_1370
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙حجت الاسلام یوسفی
🔸هروقت گرفتار شدی به امام زمانت هدیه بده!!
👌کوتاه و شنیدنی
👈حتما ببینید و نشر دهید.
@Ravie_1370
•°~🪴✨
شدعاقبتشخیرهرآنکسکهدرعالم
گردیدغلامیزسرایِتوحسنجان..♥️
#السلامعلیڪیاحسنبنعلی✋🏼
@Ravie_1370
⚠️⚠️⚠️⚠️آیا سلبریتی های هنری و ورزشی در اوج رفاه و امنیت به ملت و کشور پشت کردند منافق نیستند؟؟!!
🌹 #شهیدحسین_لشگری
📃خاطره ای از ۱۸ سال اسارت سیدالاسراء، شهید سرلشگر خلبان حسین لشگری، اولین اسیر ایرانی در جنگ تحمیلی و آخرین اسیری که آزاد شد.
💢وقتی بازگشت از او پرسیدند:
این همه سال انفرادی را چگونه گذراندی؟
◽️و او گفت: برنامه ریزی کرده بودم و هرروز یکی از خاطرات گذشته ام را مرور می کردم.
◽️سالها در سلول های انفرادی بود و با کسی ارتباط نداشت،
👌👌📜#قرآن را کامل حفظ کرده بود،
🔻زبان انگلیسی می دانست
🔻و برای ۲۶ سال نماز قضا خوانده بود.
🌹حسین می گفت:
از هیجده سال اسارتم ده سالی که تو انفرادی بودم سالها با یک "مارمولک" هم صحبت میشدم!
🌹بهترین عیدی که این ۱۸ سال اسارت گرفتم، یک نصفه لیوان آب یخ بود!
عید سال ۷۴ بود، سرباز عراقی نگهبان یک لیوان آب یخ می خورد می خواست باقی مانده آن را دور بریزد، نگاهش به من افتاد، دلش سوخت و آن را به من داد، من تا ساعت ها از این مسئله خوشحال بودم،
این را بگویم که من مدت ۱۲ سال ( نه ۱۲روز یا ۱۲ ماه)در حسرت دیدن یک برگ سبز و یک منظره بودم، حسرت ۵ دقیقه آفتاب را داشتم...
✍️خاطرات دردناک.ناصر کاوه.
#الّلهُـمَّ_عَجِّــلْ_لِوَلِیِّکَـــ_الْفَـــرَج
#شهدا_را_یاد_کنیم_با_صلوات
دائمالوضو بود
موقع اذان خیلیها میرفتند وضو بگیرند
ولی حسن اذان و اقامه را میگفت
و نمازش را شروع میکرد
میگفت: زمین جایِ جمعکردن ثوابه
حیف زمینِ خدا نیست که آدم بدون وضو روش راه بره..؟!
#شهید_حسن_تهرانی_مقدم🌷
#سلام_ودرود_برشهدا_وامام_شهیدان
@Ravie_1370
7.87M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📍ایشان سه فرزند دارند، لیسانس مترجمی انگلیسی، فوق لیسانس مهندسی طراحی محیط، مربی دفاع شخصی، مربی کاراته، مربی تیراندازی بادی، مربی سلاح های جنگی و مربی نظامی هستند.
🌹🌿چادر برای خانم ها
محدودیت نمی آورد.
📝 #داستانک
تکیه داده بود به خاکریز و به تاریکی نخلستانها خیره شده بود. خبری از روشنایی مهتاب نبود. گفتم:«مگه دست خودته که قبول نکنی؟» لبخند زد و گفت:«حاجی اگه با شرطم کنار نمیای منو معاف کن» فانوس را از قلاب تیرک آویزان کردم و گفتم:«آخه این چه شرطیه پسرجون؟ یعنی چی که هر سه شنبه تا غروب چهارشنبه کاری بهت نداشته باشم؟» تکیهاش را از خاکریز برداشت و گفت:«شما از من خواستی معاون گردان بشم، منم از شما یه چیز خواستم. به نظر من که منصفانه است» خواست برود که بازویش را گرفتم و گفتم:«حداقل بگو چرا» سرجایش ایستاد و نگاهم کرد. بعد از چند لحظه مکث گفت:«میرم جمکران» این را که گفت زدم زیرخنده. خودش هم خندهاش گرفت. گفتم:«نه جدای از شوخی، اون یه روز رو چیکار میکنی؟» با تهماندههای لبخند روی صورتش بهم خیره شد و گفت:«شوخی نکردم حاجی. میرم جمکران» چهرهاش جدی شده بود. آنقدر شگفتزده شده بودم که نتوانستم حرفی بزنم.
یکبار بالاخره همراهش رفتم. از دارخوئین تا جمکران نهصد کیلومتر راه بود. به مسجد که رسیدیم داشتم از شدت خستگی از حال میرفتم. محمدرضا اما بیفوت وقت شروعکرد به خواندن نماز امام زمان. من به یکی از ستونهای مسجد تکیه دادم تا چرت بزنم. هنوز پلکهایم گرم نشده بود که صدایم کرد و گفت:«برویم!» گفتم:«کجا؟» گفت:«دارخوئین دیگه! باید زود برگردیم!» باورم نمیشد. با بدخلقی از جا بلند شدم و تا خود اتوبوس به جانش غر زدم اما هیچی نگفت. وسطهای راه که بیدار شدم آب بخورم دیدم صورتش را چسبانده به شیشه اتوبوس و دارد اشک میریزد. هنوز هیچینشده دلتنگ شده بود. شانهاش را فشار دادم و گفتم:«سختت نیست این همه رفتن و اومدن؟» گفت:«سختتر از اون دفعهای نیست که تا جمکران چهاردهتا ماشین عوض کردم!»
پی نوشت:
شهید محمدرضا تورجیزاده در پنجم اردیبهشت 1366 در ارتفاعات شهر بانه به شهادت رسید.
@Ravie_1370
جمعیت جهان امروز از مرز #هشت_میلیارد_نفر گذشت.
راستی هشت میلیارد، چنتا سیصد و سیزده تا میشه؟ 😞
سالها منتظر سیصد و اندی مرد است...
#اللهم_عجل_لوليك_الفرج