eitaa logo
❣️فقط کلام شهید❣️
465 دنبال‌کننده
12.7هزار عکس
2.4هزار ویدیو
7 فایل
یا صاحب الزمان ادرکنی ✹﷽✹ #شهید_سید_مرتضی_آوینی🍂 ✫⇠شرط ورود در جمع شهدا اخلاص است و اگر این شرط را دارے، ✦⇠چہ تفاوتی مے ڪند ڪہ نامت چیست و شغلت•√ #اللهم_عجل_لولیڪ‌_الفرج #ما_ملت_شهادتیم مدیرکانال👇 @Khadim1370 آی دی کانال👇 Ravie_1370
مشاهده در ایتا
دانلود
[9/25, 13:03] سلطانم پدرم: 🔸رفتم بیرون، برگشتم. هنوز حرف می‌زدن. پیرمرد می‌گفت: "جوون دستت چی شده؟ تو جبهه این طوری شدی یا مادر زادیه؟" حاج حسین خندید. اون یکی دستش رو آورد بالا. گفت: "این جای اون یکی رو هم پر می‌کنه! یه بار تو اصفهان با همین یه دست ده دوازده کیلو میوه خریدم برای مادرم. 🔹پیرمرد ساکت بود. پرسیدم: "پدر جان! تازه اومدی لشکر؟" حواسش نبود! گفت: "این چه جوون بی تکبری بود. ازش خوشم اومد. دیدی چه طور حرفو عوض کرد؟! اسمش چیه این؟" گفتم: "حاج حسین خرازی!" راست نشست. گفت: "حسین خرازی؟ فرمانده لشکر؟!" #شهید_حسین_خرازی #درس_اخلاق 🌷 : http://eitaa.com/joinchat/1248526358C7ff8e8a58b
خاطرات شهدا ابراهیم جلو رفت و گفت:"کجایی پهلوون، مغازت چرا بسته‌ است؟! عمو عزّت آهی از سَرِ درد کشید و گفت: ای روزگار، مغازه رو از چنگ ما درآوردن. آدم دیگه به کی اعتماد کنه، پسر خود آدم که بیاد مغازه‌ی پدر رو بگیره و بفروشه، آدم باید چیکار کنه؟! بعد ادامه داد: من یه مدّت بیکار بودم تا اینکه یکی از بازاری‌ها این ترازو رو برام خرید تا کاسبی کنم. الان هم دیگه خونه خودم نمی‌رم تا چشمم به پسرم نیفته. منزل دخترم همین اطرافه، می‌رم منزل دخترم. ابراهیم خیلی ناراحت شد. گفت: "عمو بیا برسونیمت منزل." با موتور عمو عزّت را به خانه دخترش رساندیم. وضع مالی‌شان بدتر از خودش بود. ابراهیم درآمدِ کارِ خودش را به این پیرمرد بخشید. اصلا برایش مهم نبود که برای این پول یک ماه در بازار کار کرده و سختی کشیده. قسمتي از کتاب سلام بر ابراهیم ۲ @shohadarahshanedamadarad🌸
روزی نزدیک ظهر در خدمت شهید رجایی بودم، صدای اذان شنیده شد، در حالی که ایشان به منظور آماده شدن برای اقامه نماز از جا حرکت کرد، یکی از خدمتگزاران وارد اتاق شد و گفت: غذا آماده است، سرد می شود، اگر اجازه می فرمایید بیاورم. شهید رجایی فرمودند: خیر، بعد از نماز. وقتی خدمتگزار از اتاق خارج شد، شهید رجایی با چهره ای متبسم و دلی آرام خطاب به من فرمودند: عهد کرده ام هیچ وقت قبل از نماز، ناهار نخورم، اگر زمانی ناهار را قبل از نماز بخورم، یک روز روزه بگیرم، «به کار بگویید وقت است، به نماز نگویید کار دارم» @shohadarahshanedamadarad💛
⭕️چند تا از بچه‌ها کنار آب جمع شده بودند. یکی­شون برای تفریح به آب تیراندازی می‌کرد! مهدی سر رسید و گفت: "این تیرها بیت الماله؛ حرومش نکنین." طرف جواب داد: "به شما چه؟" و با دست هلش داد! مهدی که رفت، صادقی اومد و پرسید چی شده؟ بعد گفت: "می‌دونی کي رو هل دادی اخوی؟" دویده بود دنبالش برای غذر خواهی که مهدی جواب داد: "مهم نیست. من فقط امر به معروف کردم، گوش کردن و نکردنش دیگه با خودته." #شهید #مهدی_زین‌الدین #درس_اخلاق #من_ماسک_میزنم @shohadarahshanedamadarad
10.31M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✍آیت الله بهجت (ره): استادم سيدعلي قاضي را در خواب ديدم ... به او گفتم چه چيزي حسرت شما در دنياست كه انجام نداده ايد ؟! ايشان فرمودند: حسرت ميخورم كه چرا در دنيا فقط روزي يك مرتبه "زيارت عاشورا" ميخواندم. وحشتناك ترين لحظه زماني است كه انسان را در سرازيري قبر ميگذارند. شخصي نزد امام صادق(ع) رفت و گفت: من از آن لحظه ميترسم. چه كنم؟ امام صادق (ع) فرمودند: "زيارت عاشورا" را زياد بخوان. آن فرد گفت چگونه با خواندن زيارت عاشورا از خوف آن لحظه در امان باشم؟ امام صادق فرمود: مگر در پايان زيارت عاشورا نميخوانيد؛ اللهم ارزقني شفاعة الحسين يوم الورود؟ يعني خدايا شفاعت حسين(ع) را هنگام ورود به قبر روزى من كن. زيارت عاشورا بخوانيد تا امام حسين (ع) در آن لحظه به فريادتان برسد.
سر تا پاش‌ خاكی بود. چشم‌هاش‌ سرخ‌ شده‌ بود؛ از سوز سرما. دو ماه‌ بود نديده‌ بودمش‌. ـ حداقل‌ يه‌ دوش‌ بگير، يه‌ غذايی بخور، بعد نماز بخون‌! سر سجاده‌ ايستاد، آستين‌هاش‌ رو پايين‌ كشيد و گفت‌ "من‌ با عجله‌ اومدم‌ كه‌ نماز اول‌ وقتم‌ از دست‌ نره‌" كنارش‌ ايستادم‌. حس‌ می‌كردم‌ هر آن‌ ممكنه بيفته زمين‌. شايد اين‌ جوری می‌تونستم‌ نگهش‌ دارم‌! 🎊🌸🎊🌸🎊 •┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈• کلام _شهید❣ ┄┅═✼✿‍✵❣✵✿‍✼═┅┄ https://eitaa.com/Ravie_1370 ┄┅═✼✿‍✵❣✵✿‍✼═┅┄