*•••••┅═✧🦋❁﷽❁🦋✧═┅•••••*
#رمان_حسین_پسر_غلامحسین 📖
زندگینامه و خاطراتِ "شهید محمد حسین یوسف الهی":
🔸به روایت "مادرشهید"
🔹صفحه۱۷۶_۱۷۵
#قسمت_هفتاد_و_پنجم 🦋
((مرخصی))
روزها و ماه ها میگذشت او معمولا،دوماه و سه ماهی یکبار به مرخصی می آمد.
اینقدر ملاحظه کار بود که سعی میکرد رفت و آمد هایش برای خانواده مزاحمت ایجاد نکند.🤫
وقتی شب ها دیر وقت از منطقه به کرمان می رسید ،داخل خانه🏠 میشد همان اتاق اول استراحت میکرد.
حالا دیگر تنها دل خوشی من چشم دوختن به جلو در 🚪این اتاق بود که شاید پوتین هایش راببینم .
عادت کرده بودم هر زمان و به هر دلیلی شب از خواب بیدار میشدم ،اول در اتاق را نگاهی می انداختم،بعد سراغ کار میرفتم.
یکی از این شب ها،از خواب بیدار شدم ،دیدم پوتین های #محمد_حسین پشت در اتاق است،فهمیدم از #جبهه برگشته😊، آن شب هوا مهتابی بود و ماه حیاط خانه را روشن کرده بود،از خوشحالی در پوست خود نمیگنجیدم.
رفتم ببینم محمد حسین در کدام اتاق خوابیده است و چیزی لازم دارد یا نه؟
در اتاق که رسیدم،دیدم مشغول #نماز🤲 است.
می دانستم اگر حرفی بزنم،حال و هوایش را به هم زدم.
به هوای این که صبح شده است به طرف شیر آب🚰 رفتم .
داشتم وضو میگرفتم،صدای🔊 اذان بلند شد و من تازه فهمیدم او در حال خواندن #نماز_شب بود.
دیدن این لحظه برای یک مادر لذّت بخش ترین ☺️لحظه دنیاست.
همین رفتار محمد حسین باعث شده بود من بسیار شیفته او باشم،نه تنها من،بلکه پدرش وهمه خواهر و برادرهایش نیز همین حس را داشتند.
مشغول #نماز صبح بودم که او داخل اتاق شد.
اورا در آغوش گرفتم و بوسیدم ،سفره ای انداختم و مشغول صرف صبحانه شدیم .
پدرش پرسید:«از جنگ چه خبر؟چکار میکنید؟»
گفت:«خبر سلامتی! ما سیاهی لشکریم بابا جان کاری از دست ما بر نمی آید.شکر خدا میکنیم و روزگار میگذرانیم.ان شاءالله خودتان بیایید و از نزدیک ببینیدرزمندگان چکار میکنند.»
من که دیدم او از حرف زدن طفره می رود،حرف را عوض کردم :«بگذریم !بگو ببینم مادر ،تعطیلات نوروز که همینجایی؟»
گفت:«چند روزی هستم ،بعد می روم».
*•••••┅═✧🦋❁🌼❁🦋✧═┅•••••*
*•••••┅═✧🦋❁﷽❁🦋✧═┅•••••*
#رمان_حسین_پسر_غلامحسین 📖
زندگینامه و خاطراتِ "شهید محمد حسین یوسف الهی"
🔸به روایت "مادر شهید"
🔹صفحه ۱۷۷-۱۷۶
#قسمت_هفتاد_و_ششم🦋
((شب عید))
شب عید بود و بچّهها که همه مشتاق دیدار #محمد_حسین بودند،به خانه ما آمدند.
همهی خانواده دور هم جمع شدیم تا یک شب،از همنشینی با او لذّت ببریم.
محمّد حسین شروع کرد به تعریف کردن از #جبهه و نیازمندیهای جبهههای #جنگ و آخر صحبتش گفت:
«حالا برادران و خواهران،سکّه هایی را که عیدی گرفتید برای کمک به جبههها به من تحویل بدهید.»
هیچکس مخالفت نکرد .
بیشتر بچّهها هم فرهنگی بودند و آن شب کمک خوبی برای #رزمنده ها جمع شد.
محمّد حسین یک جمله گفت که اعضای خانواده را متحوّل کرد:
«وقتی سکّه ها را به من میدهید،نگویید دادم به محمّد حسین!!
بگویید برای رضای #خدا بخشیدم. بگذارید نیّت شما خالص باشد، زیرا با خدا معامله کردهاید.»
و این صحبت ها را با لحنی جذّاب میگفت.
آن شب خیلی خوش گذشت و من مثل همیشه به همسرم به خاطر تربیت فرزندانم افتخار کردم.
محمّد حسین چند روزی بیشتر پیش ما نماند؛ سری به اقوام و خویشان زد و به جبهه برگشت..
*•••••┅═✧🦋❁🌼❁🦋✧═┅•••••*
﷽❣ #سلام_امام_زمانم ❣﷽
به امید روزی که ☀️
همه با این صدای مبارک 💚
از خواب غفلت بیدار میشویم:
ألا یا اهل العالم! أنا بقیةالله💚
#اللﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ
@Ravie_1370🌷
بسم الله الرحمن الرحیم
الهی به امید تو 🦋🔷
دعای روز بیست و ششم ماه مبارک رمضان
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ اجْعَل سَعْیی فیهِ مَشْکوراً وذَنْبی فیهِ مَغْفوراً وعَملی فیهِ مَقْبولاً وعَیْبی فیهِ مَسْتوراً یا أسْمَعِ السّامعین.
خدایا، کوششم را در این ماه مورد سپاس و گناهم را آمرزیده و عملم را پذیرفته و عیبم را پوشیده قرار ده، ای شنواترین شنوایان.
🔷🦋❤️🔷🦋❤️
#ایها_الارباب😔
در سراشیبی ماه رمضانیم؛دعایی دارم!
"در سراشیبی قَبرم،تو برس
بر دادم....🤲
#التماس_دعای_فرج
.#ماه_بندگی🌙
#شهیدانه🕊
شمادعوت شدید
@Ravie_1370🌷
🌹 #زندگی_پس_از_زندگی ؛
😭ارزش اشک بر اهلبیت
👈🏼تصادف کردم و جان از بدنم رفت .. من کسی بودم که اگر روزی دعوا نمیکردم اونشب خوابم نمیرفت.. یه آدم مغرور و بی دین به تمام معنا..
👈🏼در اونجا دیدم ۳ آقای بزرگوار با قد رشید اومدن جلوم ، ولی نمیتونستم برم جلو..
مثل بچه ای ۲ساله که به بالا نگاه میکنه نگاهشون میکردم ولی صورتشون نمیدیدم ..
👈🏼بهشون گفتم میخام برم، گفتن دیگه راه برگشتی نداری..
بهشون گفتم میشه اجازه بدید برگردم ؟؟
افتادم سجده از خجالت، که هیچ کارخیری ندارم بیارم واسطه کنم..
👈🏼 نفر سمت راستی به اون ۲نفر دیگه گفت این هرچی باشه ، در مجالس ما ۴قطره اشک ریخته ، یه مهلت دیگه بهش بدیم ..
اون ۲نفر موافقت کردند
تکانی خوردم و سر وصدا شد که حسن زنده شد..
بعد از یکماه کمای محض و صدور گواهی فوت ، من به شفاعت امام حسین علیه السلام دنیا برگشتم...
✍🏼قاضی زاده
💚برنامه زندگی پس از زندگی
👈🏼هر روز ۶ونیم عصر کانال۴
تکرار ۱ونیم ظهر و ۱ونیم شب
@Ravie_1370🌷
•°🌱
گریستننعمتبودکوبیدنبہسینہتہلذتبود
حالاکہقرنطینہشدم،
میفھممسرمایہزندگۍمنهیئتبود…!ジ♥️
@Ravie_1370🌷
8.73M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#زندگی_پس_از_زندگی
نمازهایی که به نیت اموات و شهدا خوانده بود، از مرگ نجاتش داد!
افتخار کنید به خادم شهدا بودن...🌹
@Ravie_1370🌷