رایحـه؛
او میگفت
از روزهایی که بی او گذشت
از خنده هایی که نیمه ماند
از آرزوهایی که با او در دل خاک آرام گرفتند
از دلتنگی ای که هر شب به سراغش میآید ..
او میگفت و نگاهِ من به آن چشمهای پر آبِ خسته بود که هزار بار تا مرز گریه میرفت اما اشکهایش را پشت لبخندی آرام پنهان میکرد ..
از آرزوهایی که هر بار با حسرت تعریفشان میکرد..
در برابر حرف هایش مهر سکوت بر دهانم خورده بود و تنها یک جمله در ذهنم پر رنگ میشد :
مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا
چیزی جز زیبایی ندیدم ..
گویی این صبر زینبی ارثیه ی آلعلیست ..
ارثیه ی همان بانویی که با صلابت
اتفاقات کربلا را با قامتِ ایستاده روایت کرد ..
و امروز مادران و همسران شهدا
راویان فاقله ی شهدای کربلا هستند ..
ـ شهیدمعینعلیخانی
ـ رایحه ـ
رایحـه؛
ارکبوا فُلكَ الحُسَّینِ أیَهَا الغَرقَی
به کشتی حسین(ع) بیایید ای غرق شدگان..
ـ عزیزمحسین ـ