هدایت شده از [𝗦𝗲𝗹𝗲𝗻𝗲|سِلنِـہ]
دختر زیبایی بودم که از بی کسی مجبور شده بودم تو یه گاراژ حاشیه شهر کار کنم و شبا رو همونجا بخوابم.
از ترس اینکه به خاطر زیبایی بلایی سرم نیارن خودمو یه پسر جا زدم و برای پوشوندن چشمای آبیم هم لنز قهوه ای تو چشمم میذاشتم...
واسه اینکه کسی اذیتم نکنه و بهم نزدیک نشه مثل پسرای لات رفتار میکردم و حق هرکسی قصد نزدیک شدن بهم رو داشت کف دستش میذاشتم...
تا اینکه اون روز خاص رسید و یه مرد با ماشین آنچنانی وارد گاراژ شد و یه ساعت تو دفتر صاحب کارم بود.
وقتی بیرون اومد گفت:
خریدمت، سوار ماشین شو
مخالفت که کردم بادیگارداش به زور گرفتنم و سوار ماشینم کردن...
وقتی به عمارتش رسیدیم نگاهی تو چشمام کرد و گفت: لنزتو در بیار😏
دست از تقلا برداشتم و لنز رو از چشمم درآوردم که رنگ نگاهش تغییر کرد و با حالت خاصی گفت:
_دیگه نیاز نیست از کسی بترسی.
خودم از این به بعد مراقبتم...❤️🔥🔥⚡️
https://eitaa.com/joinchat/657196124Cf114c80add
♨️جذاب ترین رمان ایتا😍
❌ رمانی #عاشقانه براساس #واقعیت
💬 | #پیام_جدید
متن پیام:
عطرین جونی چه ساعتی پارت میذاری
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
⏱ساعت: ۱۰:۴۳:۲۰
⏰تاریخ: جمعه تیر ۱۴۰۵
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
طراحی و کدنویسی : @Im_Azad
🆔 @harf_n
💬 | #پیام_جدید
متن پیام:
https://eitaa.com/RayeheDel/76215
چی شده عطرین؟
تو دلت بگیره انگار دل ما گرفته
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
⏱ساعت: ۱۰:۴۵:۱۱
⏰تاریخ: جمعه تیر ۱۴۰۵
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
طراحی و کدنویسی : @Im_Azad
🆔 @harf_n
💬 | #پیام_جدید
متن پیام:
https://eitaa.com/RayeheDel/76219
چرا خیلی معلومه....
عطرین، تو گوشی دیدم کنار همه تابوت ها یه تابوت کوچیک گذاشته بودن واسه زهرا😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
بمیرمممم
شنیدم بدون سر از زیر آوار بیرون کشیدنش🥲🥲
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
آره تابوت کوچیکش...
واقعا؟ من شنیدم سالم بوده که