‹ رایحۀمـٰاه ›
از آن دم که خویش را شناختم ،
تمنای دیدنت را داشتم و گویا
لیاقت میخواست این دیدار ؛
لیاقتی که این عاشق نداشت
تا لحظهای معشوقش را از نزدیک ببیند .
با کولهباری از اندوه به وداع ِعشق میروم ،
عشقی که مانندش را ندیدهاند ..
خود باور کردهام که او رفته است ،
اما دل ، نه ..
غمش مثل غم ِمولایمان حسین ،
همه را گرد هم آورد
و خود نیز رفت ؛ او شوق ِرفتن داشت
در این دنیای زمینگیر .
نگرانم که آیا خاک میتواند به خوبی
از عزیزِ دلم پاسداری کند ؟
و او را برای قرنهای بعد نگه دارد
که اگر کسی از مقاومت پرسید ،
علی را به او نشان بدهیم
تا معنای حقیقی مقاومت را
در چهرهی پرصلابت او باز شناسند ؛
. بهقلم ِ| الفمیم .
‹ 𝓡𝓪𝔂𝓮𝓱𝓮 𝓶𝓪𝓱 ›
مابین اعضای چنل که میگردم یه اکانتهای نازی میبینم، مثل این اکانت ِقشنگمون 💘:))