eitaa logo
رازقی🕊~
79 دنبال‌کننده
750 عکس
34 ویدیو
2 فایل
جوانه زده گلدان کوچک ” یاسم ” دلم کمی بهار می‌خواهد‌ نمی‌آیی🪻؟ 404/3/6 _ برای بعضی روزها، محتوا دارم. ✧ بنویسیم،بشنویم،حرف بزنیم؛ و قلبمون رو از انبوه رازقی ها پرکنیم! ✔️با احترام اینجا یه کُنج دخترونه ست.
مشاهده در ایتا
دانلود
رازقی🕊~
«بیست دوم بود که مفتخرشدیم میزبان شهدای شهرمون باشیم،دورتا دور ماشین تابوت شهدا گل آرایی شده بود یکی از این گلای خوش سرانجام نصیب ما شد،از اون روز داشتم فکرمیکردم چجوری میتونم از این گل پاسداری کنم که فراموش نشه و یادگاری بمونه،تا اینکه این ایده توذهنم جرقه خورد،اول گل رو بین کتاب خشك کردم و بعد گل رو با چسب پهن چسبوندم دوتا مقوا هم اندازه برش دادم و به اندازه کادر گل وسطشون رو با کاتر برش دادم گل رو به یکطرف مقوا چسبوندم و حالا مقوا دوم رو هم بهش چسب زدم و به مقوا اول چسبوندم پایین مقوا یکمی جا گذاشتم تا بتونم نوشته هام رو اضافه کنم.»
كايروكي.1_10499759707.mp3
زمان: حجم: 10.7M
كيف أنامَ قريرَ العينِ؟ وأضع سدادة أذنين والعيلة المدفونة ف بيتهاممنوع حد يخش يغيتها وكأن الارض اللي فوقيهم مش تبع الكورة الأرضية..
«یه روز معمولی بود خیلی معمولی، مثل تموم روزهای دیگر که می گذشت،گرسنگی دیگر چیز عجیبی نبود،همه گرسنه بودند اوهم گرسنه بود این روزها بغض هایش را قورت میداد تا شاید بتواند زنده بماند،تا شاید بتواند جولان دهد به بیرون از این حصار ها و زخم ها. میگذرد از خانه های مخروبی که هرکدام داستان خودشان را داشتند. دیدن چیزی به زیر آوار ها خون منجمد رگ هایش را گرم میکند،پرودگارا چه دید یک بسته کنسرو ماهی،میدود به سویش کنسرو را با دستان کوچکش بر میدارد،خاك رویش را با دستانش میگیرد درب کنسرو را که باز میکند دنیا به دور چشمانش میگردد،یک تله ی بزرگ بود.قلب کوچکش به یکباره چند تکه میشود خون از دستش قطره قطره میریزد،دیگر از خون نمی ترسید انقدر رد خون به زمین دیده بود که دیگر نمی ترسید حالا هم گشنه بود هم زخمی و خون آلود. کاش شکارچی اش میگذاشت کمی قد بکشد تا آنجا که حداقل بتواند فلسطینش را بی غلط تلفظ کند،حداقل بداند برای چه قربانی گلوله ها و بمب هاست... کشورگشایی و قدرت به چه قیمت به قیمت کشتن بچه چهل روزه ای که هنوز مادرش را درست نمیبیند و از این دنیا کمی شیر میخواهد، به قیمت کشتن رویاهای که به بیرون از چادرها با گچ روی زمین رسم میکنند به چه قیمت؟ کاش میشد از غمشان اشك بریزم و بمیرم که من غذایی برای خوردن و جایی گرم برای خوابیدن دارم و برادر مسلمانم نه، برای آنان روزمره تکراری و ساده من آرزوست کاش قدر بدانم و کاش شکسته شود قفل پوسیده قفسی هفتاد ساله و پرواز کنند کبوترهای رنجیده از ظلم و زیتون ها به وقت آزادی بارور شوند و قصه مقاوتشان بماند برای همیشه!»
«امروز یه چیزی شنیدم که خیلی فکرمو گرفت،تعریف میکرد یه بابایی بود خیلی دخترش / پسرش دوست داشت این دختر/پسر بهش میگه بابا اومدی برام بیسکوییت بگیر،بابا که میاد خونه یادش میره بیسکوییت بگیره وقتی بچه ش میبیندش ازش بیسکوییت می خواد،بابا هم میگه میدونی که- خیلی دوست دارم- بچه هم میگه بابا من بیسکوییتمو میخوام، خیلی وقتا یه نفر دوستداری ولی مطیع خواسته ش نیستی،فکرش،فکر تو نیست،فقط خیلی دوسش داری این منو خیلی یاد خودم میندازه یاد جمله ای که اول قرآنم درست زیر برچسب «یامهدی،دوست دارم» نوشتم،دوست داشتن معشوق بدون عمل حرفه، این درست وقتی که من امام زمانمو دوست دارم ولی تلاشی برای درست کردن شخصیت و عادات مخربم نمیکنم و این ریشه های پوسیده و متعفن درونمو با تنبلی تشدید میکنه.سعیمو میکنم از الان خودمو درست کنم قبل از اینکه دیر بشه،قبل از اینکه بشم کسی که شرایط اومدن منجی رو عقب می اندازه.» 🕊~
گوهر اشك تو به هرکس ندهم!
ناامیدی گناه کبیره است،حداقل تاوقتی که صدای شیرین اذان به گوش میرسه⏳~
~🍀