💬 | #پیام_شما
متن پیام:
سلام
برای نوجوون ، کتاب رشد فردی با زبان ساده و روان چی هست؟
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
رسانه کتاب آکادمی روحبخش
💬 | #پیام_شما متن پیام: سلام برای نوجوون ، کتاب رشد فردی با زبان ساده و روان چی هست؟ ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
👳♂ اکیدا و حتما و قطعا برای شروع مطالعه تو این زمینه، کتاب «قدرت شروع ناقص»
💬 | #پیام_شما
متن پیام:
از بس کتاب خریدم الان به مامانم گفتم آقای روحبخش یه کانال واسه معرفی کتاب زده
مامانم: این سید کاظم روحبخش رو بلاک کن بد آموزی داره😑
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
رسانه کتاب آکادمی روحبخش
💬 | #پیام_شما متن پیام: از بس کتاب خریدم الان به مامانم گفتم آقای روحبخش یه کانال واسه معرفی کتاب
👳♂ میخواید فیلم و سریال معرفی کنیم؟؟ 🤭
همراهان عزیز👋
شبتون خیلی بخیر باشه.
همه آدما تو این دنیا مشکلاتی دارن؛ مشکل مالی، مشکل زندگی، مشکل سلامتی و...
اجازه ندیم این مشکلات زندگی ما را تحت الشعاع قرار بده.
آخر هفته استراحت کنید...
با خداتون خلوت کنید.
یه چای گرم بریزید و کنار خونواده بشینید...
یه کتاب خوبم بردارید، یه گوشه بشینید، خلوت، ساکت... مشغول به خوندن بشید و بین خط به خط کتاب، سفر کنید...
تا آروم نباشید و لذت نبرید، مشکلاتتونم نمیتونید حل کنید.
زندگی همینه؛ پایین، بالا، پایین، بالا، پایین، بالا، پایین، بالا،...
رسانه کتاب آکادمی روحبخش
همراهان عزیز👋 شبتون خیلی بخیر باشه. همه آدما تو این دنیا مشکلاتی دارن؛ مشکل مالی، مشکل زندگی، مشکل
چه متنی شد، خودم حال کردم.😎
آقا تمام پیامهای ناشناس و پیامهای توی شخصی و میخونم و دسته بندی میکنم.
بعضیاشم که منشوری و ربطی به بحث نداره، همین جا با خودم جواب میدم بهشون، خیالشون راحت باشه. 😅
.
📍فردا جمعه از دست من راحتید.(میدونم دلتنگ میشید ولی باز شنبه هستم.)
شما هم نت ها را قطع کنید، گوشی را بندازید اونور، از جمعتون لذت ببرد.
یاعلی🙏
💬 | #پیام_شما
متن پیام:
دلتون خوشه هااااا... یک کتاب بردار یه گوشه بشین و بخون.. مادری که دوتا بچه داره با فاصله ی سنی کم چجوری یه گوشه بشینه، ساکت کتاب بخونه؟؟ مجبوری توی سروصدای بچه ها کتاب بخونی، همزمان هم حواست به بچه ها باشه و هم کتاب
قششششنگ معلومه نویسنده ی این متن خانوم نیست😂😂😂😂😂
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
رسانه کتاب آکادمی روحبخش
💬 | #پیام_شما متن پیام: دلتون خوشه هااااا... یک کتاب بردار یه گوشه بشین و بخون.. مادری که دوتا ب
👳♂ ببخشیدا ولی آقا بودنم تو نوع خودش جالبه! آقایونم خیلی مشکلات دارن، به همون اندازه که خانوما درگیرن...
ولللللللی من این حرف و با رعایت احترام زیاااااااااااد توی یک چیز بهتون توضیح میدم، للّهی خودتون، خودتون و قضاوت کنید: بهــونه.😊
اگه خودتون نشستید دیدید نه، این یه چیزی همینجوری میگه (با اینکه شما از شرایط زندگی من خبر ندارید)، حرف شما قبوله.
ولی اگه بهونه بود (که صدی به نود میگم هست)، به فکر چاره باشید. 🙏
.
پ.ن: هعی من میخوام سکوت کنم ولی دیگه پیام میدید، نمیتونم.🥶
💬 | #پیام_شما
متن پیام:
چی میشه فیلم و سریال حتی موسیقی خوب هم معرفی کنید تا بجای چیزای بیهوده حداقل چیزای مفید رو دنبال کنیم.. مگه ادم میتونه فقط کتاب بخونه؟ گاهی سریالم نیاز داره ببینه ولی من به شخصه نمیدونم چه سریالی خوبه چه موسیقی ای خوبه ؟
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
رسانه کتاب آکادمی روحبخش
💬 | #پیام_شما متن پیام: چی میشه فیلم و سریال حتی موسیقی خوب هم معرفی کنید تا بجای چیزای بیهوده حدا
👳♂ همین و بگم و رفتم.
اینم تو برنامه هامون هست، همونطور که توی اینستاگرام داریم این کار و میکنیم.
پادکست، فیلم، مستند.
شب خوش🙏
✂️ #برش_کتاب
... بلافاصله از جایم بلند میشوم و میخواهم به جلو حرکت کنم که سایهای را روی زمین میبینم. مکثی میکنم و به سمت راستم نگاه میکنم و گوزنی را میبینم که با چشمان از حدقه بیرون زدهاش به من خیره شده است.
درست در سی سانتی متری دره ایستاده ام و روبهرویم یکی از همان گوزی هایی است که حسین حسین هشدارش را داده بود.
دست و پایم به لرزش میافتد و حیوان که گویی متوجه ترس من شده است، صورتش را به شکمم میچسباند و مشغول بو کردن میشود. تا سقوط فقط ضربه ای کم جان با سرش فاصله دارم.
پاهایم به زمین چسبیده است و سعی میکنم بدون حرکت دادن به گردنم به حسین حسین نگاه کنم. به آرامی دست هایش را تکان میدهد و اشاره میکند که آرام باشم و خونسردی خودم را حفظ کنم.
گوزن سرش را پایین میاندازد و شاخ های مجهز به سر نیزه اش روی ران هایم ثابت میماند.
.... کمیل از کمی عقبتر تکه سنگی بر میدارد و یکی دومتر آن طرف تر پرتاب میکند. لحظات سخت و پر اضطرابی است و فشار سر نیزه روی شاخش، مدام به پایم بیشتر میشود.
... گوزن از فشار سر نیزه ای که نوکش را درون ران راستم فرو کرده است کم میکند و سپس چند قدم عقب میرود و شاخ زهردارش را از پیام جدا میکند و سرش را میچرخاند تا به سمت جایی که سنگ کمیل فرود آمده است حرکت کند.
از همین فرصت استفاده میکنم و چند گام به سمت حسین حسین حرکت میکنم؛ اما سوزش شدیدی در ناحیه ای که شاخ گوزن روی پایم قرار گرفته بود احساس میکنم . لنگ لنگان خودم را از آن پرتگاه دور میکنم.
.... نفس کوتاهی میکشم و میخواهم از سوزش شدید پای راستم بگویم که کمیل پیش دستی میکند و همانطور که نوک انگشت اشارهاش را به سمت سیاهی بی حد و حصر کوهستان گرفته است،میگوید:« عماد، مراقب باش!»
.
📚 کتاب: ضاحیه
https://eitaa.com/Rbook_ir
#رمان
.
موشک ها یکی پس از دیگری در آسمان تلآویو خودنمایی میکنند و به قدری دقیق روی خانه آرسن و هدفی که داشته اند برخورد میکنند که آسیبی به دیگر خانه ها وارد نشود.
هنوز در بهت و شوک دیدن این حجم از انفجار در خانهی آرسن هستم که ناگهان یک صدای وحشتناک در فضای کوچه و پس کوچه های تلآویو پخش میشود.
یافا لبخندی میزند و میگوید:
احتمال زیاد، کاربر ایرانی خود پدافند رو هدف قرار داده....
.
https://eitaa.com/Rbook_ir