رسانه کتاب آکادمی روحبخش
🤓: با یقین میگم بهتون، اصلا مطلبی که از طریق خدا و اهل بیت علیهمالسلام (قرآن و روایت) برسه، ریشه دا
آقا استیکر مورد علاقم و پیدا کردم. 😁
چطوره؟
شب خوبی داشته باشید👋
امروز اگه کمتر بودم، چون در حال رانندگی و توی جاده بودم، نشد.
فردا هم که تعطیله.
سعی میکنم جمعه خیلی خیلی خیلی کم. از گوشی استفاده کنم، برای همین شما را هم اذیت نمیکنم.
مخلصم، یاعلی🌺
رسانه کتاب آکادمی روحبخش
بیاید اول هفته خودمون و با یک توصیه پدرانه شروع کنیم.😁 . کتاب کهکشان نیستی، عالیه👌 اقرار میکنم که کا
من اگه جمعه ها نیستم، پیاما را هم نمیبنیم، چون واقعا یک روز در هفته حق خانواده است.
نمیخوام پستای جذاب من شما را مشغول کنه و از خانواده بمونید.😎
و الا میام سر وقتتون، حواس همتون و پرت میکنم.
هر کی رسید بپرسه چیه همش کلتون تو گوشیه؟
بعد شما بگید:
- تیم آقای روحبخش، رسانه کتاب زده. ادمینش خیلی باحاله😁😬 اصلا نمیتونیم از این کانال دل بکنیم.
پی وی جواب میده، ناشناس جواب میده.
ما قیمت کتاب میپرسیم، میییییره از توی سایتشون در میاره، میگه و بعد ما میریم دیگه😅
یه لیست بلند براش میفرستیم میگیم برای اینا کتاب معرفی کن، بعد معرفی میکنه ولی ما یادمون رفته اصلا برای چی بهش پیام دادیم و ...
خوش میگذره خلاصه.
+ بعد طرف به شما میگه: کو آدرس کانالش و بده به من. (البته روز شنبه هست، حوصله هم ندارید ولی خوب😁)
- بعد شما این لینک و میفرستید میگید: حتما بیای، حتما حتما
+ اونم میگه چشم (ولی نمیاد😅)
.
https://eitaa.com/Rbook_ir
✂️ #برش_کتاب
.
همراه با الله اله و معبود دیگری را نخوانید. این نخوانید، یعنی «قلباً» نخوانید.
اعمالتان حاکی از خواهشهای وجود شماست و افکارتان برخاسته از آن است که به أن توجه دارید ...
چیزی که انسان متوجه او باشد و توجهش را از امور دیگر سلب کند، إله او میشود.
توجه انسان به گونهای معنای واله شدن و متوجه شدن را دربر دارد. خواطرتان را در مشت خویش نگه دارید و اجازه ندهید باطنتان جز خدا را طلب کند.
اما آیا مگر این ممکن است؟ انسان مگر خود به خود میتواند به این نقطه برسد؟ چطور میتواند خیالاتش را کنترل کند؟
راهکاری که قرآن کریم در ادامه اشاره میکند، توجه دادن به توحید و انحصار الوهیت در مقام هو تبارک و تعالی است.
راهکار از بین بردن این دوگانگی ها توجه به توحید و ذات خدای تبارک و تعالی است: «فَفِرُّوا إِلى اللهِ : به خداوند پناه ببرید.» «وإن یَمْسَسْکَ اللهُ بِضُرٍ فَلا کَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ.» متوجه مقام «هو» باشید.
او اله اصلی است و در ادامه هر آنچه را در صفحه خیال و پندار انسان هاست شست و شو میدهد و میگوید هر چه شما فکر میکنید و به آن توجه دارید، همین الآن هالک و نابود و نیست، است؛ چیزی که باقی است و اصالت در ظهور و ادراک دارد وجه خدای تبارک و تعالی است.
حاکمیت برای اوست و شما به سوی او باز خواهید گشت ....
.
📚کهکشان نیستی
https://eitaa.com/Rbook_ir
رسانه کتاب آکادمی روحبخش
✂️ #برش_کتاب . همراه با الله اله و معبود دیگری را نخوانید. این نخوانید، یعنی «قلباً» نخوانید. اعما
فکر کنم سخت ترین قسمتش و انتخاب کردم...😅
💬 | #پیام_شما
متن پیام:
سلام پس هم درد 😞
هستیم منم کتاب کهکشان نیستی خریدم ولی نصفه خوندم کتاب که خیلی زیاد دارم ولی نمیخونم 😁🫣🫣
انشاالله تصمیم دارم بخونم
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
رسانه کتاب آکادمی روحبخش
💬 | #پیام_شما متن پیام: سلام پس هم درد 😞 هستیم منم کتاب کهکشان نیستی خریدم ولی نصفه خوندم کتاب که
🤓: درد من بیشتره! آخه من هنوز خودم نخریدمش...
فقط امانتی دستم بود.
باز شما یه قدم جلوترید.
#داستان
.
📚 کتاب: کهکشان نیستی
📌 توضیحات: داستانی خلاقانه از زندگی سید علی قاظی طباطبایی «علیه الرحمة» هست.
این کتاب شما را وارد یک سفر متفاوت میکنه: سفری که از نجف و زندگی طلبگی شروع میشه و به مقام های سیر و سلوک و معنویت میرسه.
علاوه بر مدل کتاب که داستانی هستش، لحن نوشتن کلمات هم، از نثر شاعرانه (مسجّع) است.
.
❓به درد کی میخوره؟ نوجوون و بزرگسال میتونه محتوای این داستان را درک کنه.
ااگه کسی دوست داره فضای عرفان و رشد و سلوک ررا متوجه بشه، حتما باید این کتاب را مطالعه کنه.
.
🛒 از کجا پیداش کنم؟ برای پیدا کردنش باید به این ادمین که دستش بلند شده پیام بدید! این پایینه👇
🙋♂️ @rbook_admin
.
https://eitaa.com/Rbook_ir
✂️ #برش_کتاب
.
چه مهتابی، ماه چه درخششی داشت! از دریچهٔ اتاقک کاروانسرایی در نزدیکی بینالحرمین نور مهتاب صورتم را نوازش میداد.
هنوز خستهٔ راه بودم. باورم نمیشد که کربلا و سیدالشهدا و علمدارش را زیارت کرده باشم. من کجا، کربلا کجا و تبریز کجا!
فردا غروب، پس از ۸۱ روز، از کربلا عازم دیار سلطان نجف میشدیم؛ سفری پرفرازونشیب که برای خروج از مرز ایران، مجبور به گذر کردن از مرزهای دولت عثمانی شدیم. طبع شاعری سید علی به دادمان رسید؛ آنجا در مرز شعری سرود و اجازهٔ وارد شدن به دولت عثمانی را صادر کردند.
به سید علی و دخترها نگاه میکردم که دوروبرش روی زمین خوابیده بودند. حالِ او را نمیفهمیدم؛ خوشحال بود که به مراد دلش میرسید، اما چرا غصه داشت؟ چرا مضطرب بود؟ چرا آدمها نمیتوانند یکپارچه خوشحال باشند؟
مدتی طولانی اشتیاق نجف بیتابش کرده بود. در خودش بود و وقتوبیوقت در حال توسل. هرجا میتوانست، نمازی میخواند و برای رسیدن به مرادش دست بهسوی آسمان دراز میکرد.
حالا که نزدیک به چهارده فرسخی نجف بودیم، باز هم آثار غصه را در چهرهاش میدیدم!
من عازم و همراهش شدم تا در این سفر کنارش باشم. مراقب دخترها بودم تا سید علی به کارهایش برسد. اهل کاروان از او توقع داشتند، سؤال میپرسیدند و طلب زیارت دوره و مقتلخوانی میکردند. کاش کمی به حال خود رهایش میکردند؛ همیشه به خلوت که میرفت و تنها میشد، خودش را جمعوجور میکرد و انگار دوباره خود را میساخت.
یاد روز خواستگاری افتادم؛ لبخند شیرینش از پیش چشمانم محو نمیشد. مردی که نمیدانستم در پیچوتاب روحش آتشِ زیر خاکسترِ عشق نهفته است. کمکم دلم برای تبریز تنگ شده بود، اما همیشه برق نگاه محبتآمیز و نهاد پاک سید علی برای ماندن در کنارش مُجابم میکرد. مردها مثل کودکاناند باید کنارشان باشی. حتی اگر بنا بود از دنیا و داراییهایم دست بکشم، او را میخواستم و در کنارش آرام بودم.
به خود که آمدم، دیدم مادر سه دختر و همسر مردی شدهام که اهل علم و عبادت بود.
او چیزی کم نداشت، اهل فکر و ذکر و درس و تقوا بود و از همه مهمتر، من را دوست میداشت و در محبت کردن کم نمیگذاشت. دیگر چه میخواستم؟! مهر و محبت مردی که آرزوی دلش نجف بود.
.
📚 کهکشان نیستی
https://eitaa.com/Rbook_ir