eitaa logo
سوت ِ قرمز.
30 دنبال‌کننده
9 عکس
0 ویدیو
0 فایل
شاخهٔ سبز زیتون؛ قهوهٔ تلخ کارون..
مشاهده در ایتا
دانلود
من و مترو یه تیمیم بدون هم یتیمیم
سوت ِ قرمز.
من و مترو یه تیمیم بدون هم یتیمیم
من و تاکسی زرد یه تیمیم بدون هم یتیمیم
من و کتابام یه تیمیم بدون هم یتیمیم
من و سردرد یه تیمیم بدون هم یتیمیم
کتاب را ورق می‌زنم؛ دیگر گرمیِ چشمانم می‌دود برای خواب. تا آمدم پردهٔ محو کلمات صفحه‌ی جدید را کنار بزنم، همچون گرگم‌به‌هوا‌های مدرسه و مقنعه از سر کشیدن‌ها، این مغز ِ یکه خورده رفت به آن روزها. آن روزها... بگویم لعنت؟ بد گفته‌ام. و بگویم خوشا؟ دروغ!
روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوالِ دل خویشتنم
از کجا آمده‌ام؟ آمدنم بهر که بود؟ به کجا می‌روم آخر؟ ننمایی وطنم
مانده‌ام سخت کز چه سبب ساخت مرا یا چه بوده‌ است مُراد وی از این ساختنم
آنچه از عالم عِلوی‌ است، من آن می‌گویم رخت خود باز بر آنم که همان‌جا فکنم
مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاك دو سه روزی قفسی ساخته‌اند از بدنم
ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست به هوای سر کویش پروبالی بزنم