نگاهم به تاس،
و فکرم، مشغول به بُرد و باخت،
ارمغانِ اعداد.
تا چقدر؟ دیگر بس نیست؟
اینجا که احتمال؛
لابهاقل آنجا که نیست،
با رعدی،
قطعیت بُرد بر مهره بنشان.
از میان حلِ زوایای مرکزی، محاطی، ظلی، مماس و متقاطع؛
رسیدهام به تحلیلِ زوایای افراط و تفریط ِ آدمی.
این یکی، حلش چیست..؟
سوت ِ قرمز.
تفاوت ِ در مسیرها درست، امّا؛ مقصد میتواند مشترك باشد. مقصد میتواند مشترك باشد. مقصد میتواند مشتر
چه بود؟
تکرار.
تکرار.
تکرار.
تکرار.
تکرار.
تکرار.
سوت ِ قرمز.
- پردهٔ اول:
اینچنین؛
با سوتهای ممتد،
در دوتا_یکی کردن پلهها،
و فریاد ِ معاون.
انضباط: صفر.
- پردهٔ دوم:
خندههای ممتد.
- پردهٔ سوم:
بچرخید، تا برقصیم.
فارغ از همه، رها.