سوت ِ قرمز.
- پردهٔ اول:
اینچنین؛
با سوتهای ممتد،
در دوتا_یکی کردن پلهها،
و فریاد ِ معاون.
انضباط: صفر.
- پردهٔ دوم:
خندههای ممتد.
- پردهٔ سوم:
بچرخید، تا برقصیم.
فارغ از همه، رها.
سوت ِ قرمز.
ء./گفتوشنود: آینه: تا تیر از کمون فاصله نگیره، به مقصد پرتاب نمیشه..
ء./گفتوشنود:
دیوار نوشته: خدا بزرگه. ببین! خدا، بزرگه...
قرارشان بود دو روز ِ دیگر،
چینِ لباس ِ پر زرق و برقِ سفید.
قرارشان شد دو روز دیگر،
جوشیدنِ غم، سیاهیِ عزا..