eitaa logo
★𝓡𝓮𝓭 °☆°𝓢𝓽𝓪𝓻★
241 دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
63 ویدیو
18 فایل
▀▄▀▄▀▄ خوش اومـבین~★ خوشحال میشم با حضورتون اینجا رو متبرک کنین =) ▄▀▄▀▄▀
مشاهده در ایتا
دانلود
دارم التمرین انیمیت میکنم
انقدر آهنگ تو ذهنم دارم باهاشون انیمیت کنم_
من itch io خودمو میخوامممم گیم های اوتومه اون خیلی خوب بودن اینا همه اش مسخره بازی بی محتواسسسسسسسسسس
★𝓡𝓮𝓭 °☆°𝓢𝓽𝓪𝓻★
میتواند سایه های اطراف را که تقلا میکنند ببیند، درحالی که چیزی جز یک انسان رو به رویش نایستاده اوه ب
چشم های مرد کمی گشاد شدند ریشخندی روی لب هایش بود. + به عنوان کسی که گرسنه است خیلی سریعی... صدایش، آهسته و گیرا، سرد و سوزانده مثل ناقوس های تکرار شونده کلیسا در گوش های کودک زنگ میزد. متنفر بود از اینکه حتی به یک کلمه اش گوش کند، سرش را کج کرد و با سوراخ کننده ترین نگاهی که میتوانست به صورت دکتر پالمر خیره ماند مرد آهسته خندید و دستش را سمت گونه اش برد، جایی که زخمی کشیده و وحشی روی پوستش جا خوش کرده بود. بله این تنها چیزی بود که این موجود کوچک به آن افتخار میکرد افتخار میکرد که توانسته با پنجه اش زخمی به یاد ماندنی روی صورت سرد این عوضی بیندازد حتی اگر بعد از آن مجبور شده باشد با انگشت شکسته دست و پنجه نرم کند... خب، حالا چه؟ دیگر از او چی میخواهد؟ نگاه دکتر روی ظرف خالی چرخید، سپس کف اتاق را ور انداز کرد. "پس ایندفعه بالا نیاوردیش... هیچ اثری از نوشخار هم نیست" آن پوزخند غیرقابل تحمل فقط گشاد تر شد "خوبه..." کودک گرسنه بود، چاره دیگری جز اینکه آن را به زور از گلویش پایین بدهد و با بدبختی در معده ضعیفش نگه دارد نداشت. فقط کافی بود یکبار درباره این وعده غذایی گستاخی کند تا روز های بی پایانی او را رها کنند تا با فریاد های معده گرسنه اش تنها باشد "و اگه دفعه بعدی هم همینقدر خوب باشی... شاید اوضاع بهتر شه" و قدمی از شیشه فاصله گرفت، چشم هایش از پشت شیشه عینک در نور سفید و مریض برق منزجر کننده ای داشت "تا بعد هلن" و سر انجام همانطور که ظاهر شده بود هم ناپدید شد و این بچه را با خشم بی پایانش رها کرد منتظر باش دکتر، منتظر روزی که آتش فشان بلاخره فوران کند و مذاب داغش همه را ببلعد..
تف تو روحت دو دفعه ارور دادی الآنم لود نمیشی د آخه_
خب انگار امروز دیگه جدی جدی روز دختره
من درس میخوانم درس