eitaa logo
ReelTime فور رگباری=عزل
305 دنبال‌کننده
751 عکس
641 ویدیو
6 فایل
⭐~𝒘𝒆𝒍𝒄𝒐𝒎𝒆 𝒕𝒐 𝒎𝒚 𝒄𝒉𝒂𝒏𝒏𝒆𝒍~⭐ (ReelTime). تاریخ شروع دوباره مآ:1405/2/2 CH¹: https://eitaa.com/reeltime Chanel²:https://eitaa.com/ReelTime2 Pv: @mohi_16_16 #تابع_قوانین_ایتا #جانم_فدای_رهبر
مشاهده در ایتا
دانلود
وشش که رویا هم یه چشم غره رفت به من،با پدرم و خواهرم سلام کرد پدرم سر بحث را باز کرد چون کسی چیزی نمیگفت وگفت : عاشق هم بودن با دوست داشتن فرق داره عاشق بودن علاقه هست، دوست داشتن یعنی هم علاقه هم ابراز علاقه شما کدوم رو انتخاب کردید? کیوان: چ چ چی بگم م م من هردو تاشو انتخاب کردم [ استرس فراوان داشتم دست هایم عرق کرده بود] پدر: من به دریا جان هم گفتم شما تازه اول جوونی تون هست دانشگاه دارید اونقدر عجله نکنید وقت دارید همو نگه دارید هر وقت خواستید البته خودتون دونفر میدونید زندگی خودتون هست وخودتون میدونید رویا گفت:البته من که راضی نیستم من جای مادرشوهر و مادر کیوان هستم پدر: شما چند سالتون هست? رویا17سال دوسال از کیوان کوچیکتر پدر: شما جای خواهروخواهرشوهر را دارید نه جای مادرشوهر دریا:رویا یه جوری به پدرم نگاه کرد انگار ارث باباشو میخواد دختر پرو پدرگفت : کیوان جان نظر خودت چی هست کیوان: حرف شما حرف منم هست [خیس عرق بودم ] پدر:به نظر میرسه حرف دل و زبون تون یکی نیست من میفهمت کیوان جان شما دریا رو دوست داری من نمیگم ازدواج نکنید بیشتر باهم صحبت کنید بحث زندگی هست باید از انتخابی که میکنید مطمئن باشید کیوان: بله حرف شما درسته عجله ای ندارم خانم ساحلی نظر شما چی هست؟ حرف من حرف پدرم هست هرچقدر بیشتر باهم باشیم بیشتر همومیشناسیم رویا:کیوان جون نگران نباش دریا خانم عاشق یکی دیگه هست کیوان:رویا میشه ساکت شی همش حرفهای الکی میزنی مثل بچه هایی رویا...... 𖨂📱ʝօɨռ→@reeltime
-″تایم″-
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
امروز برای ما فقط یه تاریخ نیست؛ یادآورِ ۲ ماه تلاش، امید، رشد و انرژیِ خوبه 🌟 از ۲ اردیبهشت تا ۲ تیر، کنار هم ساختیم، یاد گرفتیم و ادامه دادیم.🌀✨ ممنون که همراه این مسیر شدید؛ تازه اولِ راهیم و قراره خیلی بیشتر بدرخشیم 🚀 𝟷𝟺𝟶𝟻/𝟺/𝟸
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
وهفت رویا قهر کرد و به هتل رفت کیوان تا جایی باهاش رفت ولی خواهرش محل نداد وبدون خداحافظي رفت دریا: دلم برای کیوان میسوخت وقتی رویا اینجوری میکنی کیوان هی عذر خواهی میکنه ومعلوم هست خجالت میکشه در همین فکر بودم و همون دقیقه گفت کیوان: ببخشید خواهرم کنترل زبون نداره پدر:نه اشکالی نداره، آقا کیوان و دریا اگر دوست دارید زودتر باهم سر یک زندگی برید ؛ بگید راحت باشید فکر نکنید من دوست ندارم شما به هم برسید هم کیوان پسر خوبی هست هم دختر من دختر خوبی هست هر دوتا تون خوب هستید احساس غریبی نکنید من میرم زیارت با سهیلا ؛ هر حرفی دارید به هم بزنید سهیلا:من وپدرم باز هم به حرم رفتیم این چند روز من خیلی به زیارت اومدم و دعا کردم 40دقیقه ای گذشت با بابام رفتیم پیششون حرف هایشون تموم شد وخداحافظی کردیم واومدیم خونه دیدم دریا از پدرم اجازه گرفت که بیرون برن. دریا رفتم که قدم بزنم دلم گرفته بود گریه کردم چون من مونده بودم بین دوراهی گیر کرده بودم ، نمیگم پدرم حرف اشتباهی زده چون قبول دارم روی هم هنوز شناختی نداریم ولی من میترسم که آبجی کیوان زندگیمون رو خراب کنه من تا جایی که می‌دونم حسود هست یاد اون حرفش میفتم که من خواهر و جای مادر کیوان هستم به نظر من خواهرش بدجنس وحسوده آخه حرف را بجا نمیزنه حرفش بی معنی بود بعد کمی قدم زدن برگشتم به خونه سلام کردم لباسم را عوض کردم ، استراحت کردم یه دفعه خوابم برد خواب دیدم که..... 𖨂📱ʝօɨռ→@reeltime