-
دلم..؛
کمی آرامش می خواهد؛کمی استراحت
ازاین پرچمهای سهرنگ که سرتاسر پیکرم بکشندو رویش بنویسند:
شهید گمنام. :))🌱
-
✍🏻دلنوشته های شهیده سیدهفاطمهساداتحسینی
#شهادت | #رسمرفاقت
این حرف دل یه ارمنیه...رُقَیـ♡ـہخاتـون ̶³¹⁵_۲۰۲۵_۱۰_۱۱_۲۰_۰۸_۵۶_۹۵۳.mp3
زمان:
حجم:
6.5M
این حرف دل یه ارمنیه...❤️🩹
#ابوفاضل
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حضور شهید سینا نجار در تشییعپیکرشهیدعلیرضاخلج
-
رسم رفاقت
حضور شهید سینا نجار در تشییعپیکرشهیدعلیرضاخلج -
🌿...
خوشا آنانکه جانـان میشناسند طریق عشق و ایمان میشناسند
بسی گفتیم و گفتند از شهیدان شهیدان را شهیدان میشناسند#شهادت
رسم رفاقت
•🤍🥀•
به مناسبت سالروز ازدواج حضرت امیرالمؤمنین علی "ع" و حضرت زهرا "س" ، داستان آشنایی و ازدواج شهید حسین شربتی و همسرشون رو روایت کنیم؟!
🌸•🌼 :))
در سن ۲۰ سالگی با حسینآقا که متولد ۱۳۷۵ و حدود پنجسال از من بزرگتر بود ازدواج کردم.در دوران دانشآموزی در اجتماعات و فعالیتهای فرهنگی به ویژه برای نوجوانان مشارکت میکردم، درحالی که دغدغه درس و کار خودم را هم داشتم و اتفاقاً یکی از نقاط اشتراکم با حسین آقا همین فعالیتهای فرهنگی بود. حتی درحد آشنایی هم به خواستگاران بله نمیگفتم و کلاً رد میکردم و میگفتم قصد ازدواج ندارم. ...🙃
راوی: همسر شهید حسین شربتی
#روایتکوتاه پارت ¹
در نیمهشعبان سال ۱۴۰۰، غرفه فرهنگی داشتیم، غروب که شد غرفه را جمع و برای اقامه نماز جماعت به داخل مسجد رفتیم. در همانموقع برادرم تلفنی تماس گرفت و گفت باید ببینمت. با تأکید خاصی گفت؛ همین الان هم دیگر را ببینیم. وقتی او را دیدم، گفت: «دوست مشترک من و حسینآقا میخواهد شما را به دوستش، حسین آقا معرفی کند. دوستم میگفت؛ پاکی و پشتکار ایشان بینظیر است.» بعد از شنیدن حرفهایش گفتم شما که نظر مرا می دانی، اما به احترام شما فکر میکنم. ...🥲
راوی: همسر شهید حسین شربتی
#روایتکوتاه پارت²
به این موضوع فکر کردم، اما نظرم در مورد ازدواج تغییر نکرد و به برادرم گفتم؛ فعلاً متمرکز روی درس و کارم هستم و نمیخواهم ازدواج کنم. از نیمهشعبان، فروردین ۱۴۰۰ تا تیر ۱۴۰۰ برادرم این موضوع را سه بار مطرح کرد، هر سه بار پاسخ منفی دادم. نه اینکه نظرم نسبت به حسینآقا منفی باشد چراکه اصلاً ایشان را ندیده بودم، بلکه اساساً در آن دوره قصد ازدواج نداشتم. آخرینبار هم به برادرم گفتم دیگر درخواست نکن که ناراحت میشوم. ...😕
راوی : همسر شهید حسین شربتی
#روایتکوتاه پارت³
تا اینکه سفر مشهد پیش آمد و برادرم گفت برو حرم با خودت و امام رضا (ع) خلوت کن، شاید نظرت برگشت. در سفر مشهد، با دو نفر از دوستانم صحبت میکردیم از منمیپرسیدند تو که خواستگار زیاد داری، چرا ازدواج نمیکنی ؟! یکی از آنها که موضوع پیشنهاد حسینآقا را میدانست به دیگری گفت؛ آقای شربتی هم خواستگار زینب است. هر دو گفتند؛ حسین آقا را میشناسند و جوان خوبی است، اما من همچنان بر نظر خودم بودم و حتی تمایلی برای آشنایی بیشتر با حسین آقا هم نداشتم، ولی صحبتهای دوستانم ذهن مرا درگیر کرده بود.🙂
راوی همسر شهید حسین شربتی
#روایتکوتاه پارت⁴
بعد از آن حرفها، فکرم مشغول شد، فکر این موضوع که نکند حسین آقا همان مردی باشد که خداوند صلاح ما را برای هم نوشته است و من جواب منفی میدهم فکرم را به خود مشغول کرده بود، رفتم و ساعتها در حرم امام رضا (ع) خلوت کردم، خواستم اگر این ازدواج به صلاح نیست به همان مرحله اول آشنایی هم نرسد. اما اگر به صلاح هست، امام رضا (ع) خودشان کار را دست بگیرند، در راه برگشت، به برادرم پیام دادم مقدمات آشنایی من با حسینآقا را فراهم کند و تأکید کردم جلسات آشنایی بیرون از منزل باشد. دو جلسه آشنایی برگزار شد. جلسه اول آنقدر خوب پیش رفت که سؤالات جلسات بعدی را هم در همان جلسه اول پرسیدیم.🙂🎊
راوی: همسر شهید حسین شربتی
#روایتکوتاه پارتآخر