eitaa logo
رسم رفاقت
351 دنبال‌کننده
523 عکس
328 ویدیو
6 فایل
‌‌ -بسم رب الشهداء- "مکه‌برای‌شما،فکه‌برای‌من!!‌بالی‌نمیخواهم این‌پوتین‌های‌کهنه‌هم‌می‌توانند‌مرا‌به‌آسمان‌ببرند." -شهید‌آسیدمرتضی‌آوینی ‌_کپی؟ ³تا صلوات نذر ظهور آقا امام زمان(عج) ‌ناشناس کانال: https://daigo.ir/secret/p-0abd2d42
مشاهده در ایتا
دانلود
به این موضوع فکر کردم، اما نظرم در مورد ازدواج تغییر نکرد و به برادرم گفتم؛ فعلاً متمرکز روی درس و کارم هستم و نمی‌خواهم ازدواج کنم. از نیمه‌شعبان، فروردین ۱۴۰۰ تا تیر ۱۴۰۰ برادرم این موضوع را سه بار مطرح کرد، هر سه بار پاسخ منفی دادم. نه اینکه نظرم نسبت به حسین‌آقا منفی باشد چراکه اصلاً ایشان را ندیده بودم، بلکه اساساً در آن دوره قصد ازدواج نداشتم. آخرین‌بار هم به برادرم گفتم دیگر درخواست نکن که ناراحت می‌شوم. ...😕 راوی : همسر شهید حسین شربتی پارت³
تا اینکه سفر مشهد پیش آمد و برادرم گفت برو حرم با خودت و امام رضا (ع) خلوت کن، شاید نظرت برگشت. در سفر مشهد، با دو نفر از دوستانم صحبت می‌کردیم از من‌می‌پرسیدند تو که خواستگار زیاد داری، چرا ازدواج نمیکنی ؟! یکی از آنها که موضوع پیشنهاد حسین‌آقا را می‌دانست به دیگری گفت؛ آقای شربتی هم خواستگار زینب است. هر دو گفتند؛ حسین آقا را می‌شناسند و جوان خوبی است، اما من همچنان بر نظر خودم بودم و حتی تمایلی برای آشنایی بیشتر با حسین آقا هم نداشتم، ولی صحبت‌های دوستانم ذهن مرا درگیر کرده بود.🙂 راوی همسر شهید حسین شربتی پارت⁴
بعد از آن حرف‌ها، فکرم مشغول شد، فکر این موضوع که نکند حسین آقا همان مردی باشد که خداوند صلاح ما را برای هم نوشته است و من جواب منفی می‌دهم فکرم را به خود مشغول کرده بود، رفتم و ساعت‌ها در حرم امام رضا (ع) خلوت کردم، خواستم اگر این ازدواج به صلاح نیست به همان مرحله اول آشنایی هم نرسد. اما اگر به صلاح هست، امام رضا (ع) خودشان کار را دست بگیرند، در راه برگشت، به برادرم پیام دادم مقدمات آشنایی من با حسین‌آقا را فراهم کند و تأکید کردم جلسات آشنایی بیرون از منزل باشد. دو جلسه آشنایی برگزار شد. جلسه اول آنقدر خوب پیش رفت که سؤالات جلسات بعدی را هم در همان جلسه اول پرسیدیم.🙂🎊 راوی: همسر شهید حسین شربتی پارت‌آخر
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نفس میکشم ..عمریه در هوای تو..❤️‍🩹 ‌
_
رسم رفاقت
_
موذن اذان می‌گفت و من حواسم به نماز اول وقت نبود. در آسایشگاه نشسته بودم. عباس گفت: «بلند شو نمازت رو بخون! الان شیطون کنارت نشسته!» بعد گفت: «این جمله را یک روزی پدرم به من گفت: بلند شو نمازت رو بخون که الان شیطون کنارت نشسته و تو رو از نماز اول وقتت دور می‌کنه!» |
سه شنبه های مردمی.mp3
زمان: حجم: 940.6K
🔺خاطرات شهید سید ابراهیم رئیسی 🔹این قسمت: سه شنبه های مردمی
بنده، به نعمتی نمی‌رسد، مگر با از دست دادن نعمتی دیگر... _ امیر‌المؤمنین، علی‌علیه‌السلام
رسم رفاقت
با خانومم صحبت کردیم که بین عراق و لندن؛ لندن رو انتخاب کنیم. سفر؛ سفر کاری وزارت خارجه بود که باید مدتی توی یکی از این دو کشور مشغول کار میشدم. انتخاب با خودم بود. قرار شد به لندن برویم. خانومم گفت فقط یه نکته رو فراموش کردیم. گفتم چه نکته ای ؟ همسرم گفت:«توی عراق،حرم اهل بیت و امام حسین علیه السلام هست.» نکنه آینده زندگی مادی و معنوی ما؛ به خاطر خدمتی که می‌توانستیم توی عراق به اهل بیت کنیم، تحت تأثیر قرار بگیره. همون موقع بود که تصمیم گرفتیم از رفاه لندن؛ چشم بپوشیم و با همه سختی ها به عراق بریم. من حالا که نگاه میکنم این همه برکات معنوی و مادی زندگی ام رو مدیون سفر به عراق و برکت خدمت به اهل بیت و امام حسین علیه السلام دارم. _از زبان شهید امیر عبداللهیان
‌‌خوش به حال شهدا؛ سید و‌ سرورشان امام‌حسین‌ﷺ است؛ *سیدالشهداء*... ‌
آی شهداااا.. با یه دل تنگ .. بغضی که آماده شکستنِ نشستیم؛ آلبوم دل رو ورق میزنیم _
غافل دادیم دل به دستت 
ما را یاد و تو را فراموش _ 🥲
❤️‍🩹