رسم رفاقت
_
-
توی پادگان حبیب اللهی، یه بنده خدایی اومد پیش بچه ها و گفت یه استاد کار میخوام کمکم کنه برای درست کردن سیمان.
امید گفت : باشه حاجی حالا کجا باید بریم؟
ما رو برد جایی که یک چاهی اونجا بود.امید آستیناش رو زد بالا و شروع کرد به کمک کردن. خدمت کردن به مردم رو خیلی دوست داشت.
#شهید_امید_حسنی
#روایتکوتاه
-
شهیدجابر فصل ۱ ، پایان.mp3
زمان:
حجم:
10.8M
🎧کتاب صوتی #کنارقدم_های_جابر
| قسمت 3 |
📚کتاب صوتی «کنارقدم های جابر» بر اساس زندگی |شهید مفقودالاثر جابر قربانی |
#کتاب_صوتی
#شهیدجابر_قربانی
@Refaghat_ir
رسم رفاقت
روایت شهادت شهید محمد صادقی نظافتی از زبان همسرشان💔 #عاشقانهشهدایی
-
❣از شهید محمد صادق نظافتی پدر بزرگ تا شهید محمد صادق نظافتی دهه هشتادی
نوه ای که نه تنها نام پدر بزرگش را برایش برگزیدند بلکه سرنوشت پدر بزرگ برای او مقدر شده بود ..
❣شهید محمد صادق نظافتی متولد ۱۳۸۳ بود ، وقتی که به دنیا آمد نام پدر بزرگ شهیدش را برای او برگزیدند.
عاشق رهبر شهید بود ، آرزویش خدمت در بیت رهبری بود .. به دلیل همان علاقه عنایت خداوند نصیبش شد تا در فضایی که آرزویش را داشت، خدمت کند.
او علاقه و ارادت خاصی به شهدا داشت به طوری که کیک تولد، کیک جشن روز پاسدار، کیک جشن یلدا و هر کیکی که به هر مناسبت بود می بایست با تصویر شهدا تزئین می شد.
همسر بزرگوار شهید نقل میکنن ؛محمد صادق میگفت : باید شهدایی زندگی کنیم تا شهید شویم..
#شهید_محمدصادق_نظافتی
#روایتکوتاه
@Refaghat_ir
-
شهیدجابر کل فصل۲.mp3
زمان:
حجم:
4.9M
🎧کتاب صوتی #کنارقدم_های_جابر
| قسمت 4 |
📚کتاب صوتی «کنارقدم های جابر» بر اساس زندگی |شهید مفقودالاثر جابر قربانی |
#کتاب_صوتی
#شهیدجابر_قربانی
@Refaghat_ir
میگفت..
اگر خودمان به خدا نرسیم..
رساندن دیگران به خدا
برایمان ممکن نیست.. .
-شھیدمحمدبلباسی-🕊
شهیدجابر فصل ۳بخش۱.mp3
زمان:
حجم:
9.7M
🎧کتاب صوتی #کنارقدم_های_جابر
| قسمت 5 |
📚کتاب صوتی «کنارقدم های جابر» بر اساس زندگی |شهید مفقودالاثر جابر قربانی |
#کتاب_صوتی
#شهیدجابر_قربانی
@Refaghat_ir
-
¹به خرید گل علاقه داشت . یک بار همان اوایل نامزدیمان که محل کار من در شیراز بود و او فیروزآباد کار میکرد برای دیدار در شیراز وعده گذاشتیم. ساعتی قبل از قرار ، برای خرید گل به یکی از گلفروشی ها رفته بودم تا سر میز گلی را به ایمان تقدیم کنم. او هم دقیقاً در همان گل فروشی بود تا دسته گلی برایم بخرد. از این همدلی و اتفاق ویژه کلی ذوق کردیم و به فال نیک گرفتیم .
²سال اول ازدواجمان در روز ولنتاین که با دوستش از محل کار به منزل می آمد شلوغی خیابان و مغازه ها او را کنجکاو کرده بود . از دوستش پول قرض گرفته و برایم هدیه بزرگی خریده بود . با وجودی که اصلاً اهل ولنتاین در آن روز خاص هم نبود . ما زیر بار مخارج ازدواج بدهکار بودیم . برای همین او را شدیداً سرزنش کردم . ایمان کمی دلگیر شد و خیلی مظلومانه گفت که من برای دل تو هدیه خریدم . نباید این دلخوشی های هر چند اندک را نادیده بگیریم . مناسبت های زندگی فردی و مشترکمان را پاس میداشت .
³یک روز ایمان گفت که خواهرش را برای گردش و خرید به پاساژ می برد . راستش کمی دلخور شدم که چرا از من نخواستند همراهیشان کنم . خیلی زود با دسته گل و کیک تولد و تنقلات و هدیه برگشتند.
اولین سالگرد تولدم بعد از زندگی مشترکمان بود که در پرتو فشارهای اقتصادی و مخارج زندگی توقعی از ایمان نداشتم اما او ارزشمندی ام برایش را با هیچ معیار اقتصادی نمی سنجید و تا آخر سنگ تمام گذاشت .
#شهید_ایمان_روستا
#عاشقانهشهدایی | #سیره_شهدا
-
شهیدجابر فصل۳بخش۲.mp3
زمان:
حجم:
8.1M
🎧کتاب صوتی #کنارقدم_های_جابر
| قسمت 6 |
📚کتاب صوتی «کنارقدم های جابر» بر اساس زندگی |شهید مفقودالاثر جابر قربانی |
#کتاب_صوتی
#شهیدجابر_قربانی
@Refaghat_ir