امیرالمومنین به او نگا میکرد و با غم میگفت:
" عافاک الله و ابقاک "
زهرا؛ خدا به تو عافیت دهد و تو را نگهدارد...
به علی مینگریست و میفرمود:
یاابا الحسن؛
پدرم به من بشارت داده
و دیگر زمانی باقی نمانده است
به زودی به او ملحق خواهم شد...
#اولمظلومعلیبنابیطالب
| بیتالاحزان،ص۲۴۹|
امتی که عهد و پیمان خدا و پیامبرش را
در ولایت و رهبری علی(ع) شکستند
و او را نادیده گرفتند؛
حق ندارند بر پیکر من نماز بخوانند...!
#فاطمهالزهراسلاماللهعلیه
| نهجالحیاة،ص۲۱۳|
به مزار فاطمهاش نگاه میکرد
و با خود میگفت:
تو چنان در دل علی جای گرفتهای
که هرگز فراموش نمیشوی.💔
عشق تو در دل علی با شیر عجین شده،
و با جان به در رود....
#معشوقعلی
| معانیالاخبار،ص۸۵ |
همان علی که میگفت:
اگر تمام عرب باهم همدست شوند
و مقابلم بایستند،
توان مقابله با من را ندارند؛
وقتی حسن و حسین در مسجد
خبر همسرش را برایش آوردند؛
زانویش لرزید و با صورت
به زمین خورد و بیهوش شد...
آب بر صورتش پاشیدند،
به هوش که آمد فرمود:
ای دختر محمد؛
تا زنده بودی مصیبتم را به تو میگفتم،
بعد از تو چگونه آرام بگیرم...؟!💔😭
#اولمظلومعلیبنابیطالب
| بیتالاحزان،ص۲۴۹ |
بعد از خاکسپاری فاطمهاش،
صورتش را به سمت مزار پیغمبر برگرداند
و فرمود: اگر محذور نداشتم،
و نشستنم در کنار قبر فاطمه
موجب فاش شدن مرقد او نمیشد؛
مانند معتکفان در اینجا اقامت میگزیدم
و مانند زنِ جوان مرده
بر این مصیبت بزرگ شیون و ناله میکردم...
#امیرمظلومانعلیعلیهالسلام
| الکافی،ج۱،ص۴۵۸
بعد از خاکسپاری؛
" عُمربنخطاب" به دلیل اینکه
به آنها اطلاع نداده بودند
تا در تشییع حاضر شوند،
و نماز میت بخوانند؛
سخت عصبی شده بود...
عده ای را برداشت و به بقیع رفت.
دستور داد قبرها را بشکافند
تا قبر فاطمه(س) را پیدا کنند؛
و بر آن نماز بخوانند....
خبر به امیرالمؤمنین رسید خشمگین شد،
ذوالفقارش را برداشت و به بقیع رفت.
میان او و عمر مشاجره در گرفت....