🔴شعر خوانی در محضر شهید فخری زاده
🔹یک روز قبل از اربعین امسال در محفل شعر خـوانی مختصر و پر شوری مهمان دکتر محسن فخری زاده بودم.پس از پایان مراسم که نزدیک ظهر بود مرا مهربانانه به دفترش دعوت کرد...ساعتی محضر آن بزرگمرد را درک کردم که جهانی بود بنشسته در گوشه ای. از شعر و ادبیات سخن گفت. یاد شاعران سفر کرده کرد. از جمله قیصر امین پور، سید حسن حسینی احمد زارعی و دیگران...
آن نگاه و خلوت آرام و معنوی و صمیمی را هر گز از یاد نخواهم برد.
من تا روز شهادتش به جایگاه علمی آن عزیز واقف نبودم.
این ابیات به یاد آن سفر کرده بر زبانم جاری شد... روحش شاد.
خبر دهید به کفتار های این وادی
گلوله خورده پلنگ غیور آبادی
گلوله خورده همان مهربان ناآرام
همان شهید مجسم یگانه ی گمنام
درخت پر بر و بار فضیلت و نیکی
گلوله خورده چون ماهی میان تاریکی
گلوله خورده همان بی بدیل بی تکرار
همان درخت تناور درخت پر بر و بار
بهار را به زمین زد خزان زرد و گریخت
انار جان تو را دانه دانه کرد و گریخت
خبر دهید ذلیلان بهار را کشتند
پلنگ زخمی این کوهسار را کشتند
تو مرد وادی گمنام زیستن بودی
تو اهل سوختن اهل گریستن بودی
چه شد که نام تو اینگونه منفجر شده است؟
شمیم نام تو در شهر منتشر شده است؟
بهشت بر تو مبارک شهید میهن ما
نثار راه تو فریادهای روشن ما
عقیق خونی دور از یمن خداحافظ
شهید عارف گلگون کفن خداحافظ...
سعید بیابانکی
#شهيد_محسن_فخري_زاده
#مرگ_بر_اسرائيل
#انتقام_سخت
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
....
گُـناه هم مثل این
ویروسمنحسوس ڪرونا
میمونه اونایی کھ جدۍ ؛
نمیگیرن بعداً پشیمون میشن!...
❀❀
@Refighe_Shahidam313
┄┅══❁🍃🌺🍃❁══┅┄
#گناه
#کرونا
#تلنگر
من
دوست دارم
تو نبرد با اسرائیل
🥀ـشهید ¬شومـГ
❀❀
@Refighe_Shahidam313
┄┅══❁🍃🌺🍃❁══┅┄
#رفیق_شهید من
#شهید_ابراهیم_هادی
رفیق شهیدمෆ࿐•°|ོ
🌻مصداق بارز فرمایش حضرت آقا بود🌻 🌸 بله ایشون فرمودند: اول باید خودت را شهید کنی بعد شهید بشی 🌸 🌹عب
امام باقر علیه السلام در مورد نماز فرمودند:
مَن اَتَمَّ رُکوعَهُ لَم تَدخُلهُ وَحشَةٌ فی القَبر.
هر که رکوع نمازش را کامل انجام دهد هیچ ترس و وحشتی در قبر به سراغش نمی آید.
(کافی(ط-الاسلامیه) ج 3، ص 321، ح 7
#نماز
#حدیث
#نماز_اول_وقت
شهدا
چفیه میبستند تا
بسیجی وار بجنگند...
من
چادر میپوشم
تازهرایی زندگی کنم...
❀❀
@Refighe_Shahidam313
┄┅══❁🍃🌺🍃❁══┅┄
#حجاب
#پروفایل
#چادرانه
پـآییز🍂❤️🍂
شعرے ست کہ
دسٺ هاے من و تو
قافیہ ےِ آخر آن مے شود
سخٺُ محکم
گرمُ عاشقـانہ :)❤️
عاشقونہ طورے
❀❀
@Refighe_Shahidam313
┄┅══❁🍃🌺🍃❁══┅┄
#مذهبیها_عاشقترند
#پروفایل
#عاشقانه
رفیق شهیدمෆ࿐•°|ོ
#رمان_بدون_تو_هرگز #بدون_تو_هرگز #رمان زندگينامه شهيد سيد علی حسينی طلبه شهید به قلمـ✍ #شهید_سید_طا
#رمان_بدون_تو_هرگز
#بدون_تو_هرگز
#رمان
زندگينامه شهيد سيد علی حسينی
طلبه شهید
به قلمـ✍
#شهید_سید_طاها_حسینی
#قسمت_27
#قسمت_28
بامــــاهمـــراه باشــید🌹
🍂🍃🌺🍂🍃✨ـ
🌺🍂🍃ـ
🍂ـ
@Refighe_Shahidam313
✨
🍂
🌺🍂🍃
🍂🍃🌺🍂🍃✨
🎆 رمان شب
#بدون_تو_هرگز 27
"حمله زینبی"
🔸 بیچاره نمی دونست ... بنده چند عدد سوزن و آمپول در سایزهای مختلف توی خونه داشتم ...
با دیدن من و وسایلم، خنده مظلومانه ای کرد و بلند شد، نشست ...
از حالتش خنده ام گرفت ...
- بزار اول بهت شام بدم ...
وسط کار غش نکنی مجبور بشم بهت سرم هم بزنم ... کارم رو شروع کردم ...
یا رگ پیدا نمی کردم ... یا تا سوزن رو می کردم توی دستش، رگ گم می شد ...
✅ هی سوزن رو می کردم و در می آوردم ... می انداختم دور و بعدی رو برمی داشتم ... نزدیک ساعت 3 صبح بود که بالاخره تونستم رگش رو پیدا کنم ...
ناخودآگاه و بی هوا، از خوشحالی داد زدم ...
- آخ جون ... بالاخره خونت در اومد ... یهو دیدم زینب توی در اتاق ایستاده ... زل زده بود به ما ...
با چشم های متعجب و وحشت زده بهمون نگاه می کرد ... خندیدم و گفتم ...
- مامان برو بخواب ... چیزی نیست ... انگار با جمله من تازه به خودش اومده بود ...
- چیزی نیست؟ ... بابام رو تیکه تیکه کردی ... 😒
🔸اون وقت میگی چیزی نیست؟ ...
تو جلادی یا مامان مایی؟ ...
و حمله کرد سمت من ... علی پرید و بین زمین و آسمون گرفتش ... محکم بغلش کرد...
- چیزی نشده زینب گلم ... بابایی مرده ... مردها راحت دردشون نمیاد ...☺️
🔷سعی می کرد آرومش کنه اما فایده ای نداشت ... محکم علی رو بغل کرده و برای باباش گریه می کرد ...
💢 حتی نگذاشت بهش دست بزنم ... اون لحظه تازه به خودم اومدم ... اونقدر محو کار شده بودم که اصلا نفهمیدم ... هر دو دست علی ... سوراخ سوراخ ... کبود و قلوه کن شده بود .
@Refighe_Shahidam313
🌠 رمان شب
#بدون_تو_هرگز 28
❤️ مجنون علی
🔷تا روز خداحافظی، هنوز زینب باهام سرسنگین بود ...
تلاش های بی وقفه من و علی هم فایده ای نداشت.😒
🔸علی رفت و منم چند روز بعد دنبالش ... تا جایی که می شد سعی کردم بهش نزدیک باشم ...
🔺 لیلی و مجنون شده بودیم ... اون لیلای من ... منم مجنون اون ... ❣️
روزهای سخت توی بیمارستان صحرایی یکی پس از دیگری می گذشت ...
مجروح پشت مجروح ...
کم خوابی و پر کاری ...
🔸تازه حس اون روزهای علی رو می فهمیدم که نشسته خوابش می برد ...😌
✅ من گاهی به خاطر بچه ها برمی گشتم اما برای علی برگشتی نبود ...
اون می موند و من باز دنبالش ... 💕
بو می کشیدم کجاست ...
تنها خوشحالیم این بود که بین مجروح ها، علی رو نمی دیدم ...😢
☢️ هر شب با خودم می گفتم ... خدا رو شکر ...
امروز هم علی من سالمه ... 😌
🔸همه اش نگران بودم با اون تن رنجور و داغون از شکنجه، مجروح هم بشه ...😥
💢 بیش از یه سال از شروع جنگ می گذشت ...
داشتم توی بیمارستان، پانسمان زخم یه مجروح رو عوض می کردم که یهو بند دلم پاره شد ...
حس کردم یکی داره جانم رو از بدنم بیرون می کشه ... 💔
🔷زمان زیادی نگذشته بود که شروع کردن به مجروح آوردن ...
این وضع تا نزدیک غروب ادامه داشت ...
و من با همون شرایط به مجروح ها می رسیدم ...
🔸تعداد ما کم بود و تعداد اونها هر لحظه بیشتر می شد ...
تو اون اوضاع ...
💢 یهو چشمم به علی افتاد ... یه گوشه روی زمین ...
تمام پیراهن و شلوارش غرق خون بود ...😭
@Refighe_Shahidam313
💠 نماز لَيلَة الدَّفْن، هدیه به روح ملکوتی شهید محسن فخریزاده:
دو ركعت است:
🔸 در ركعت اوّل حمد و آيةالكرسي
🔹 در ركعت دوم حمد و ده مرتبه سوره قدر (اِنَّا اَنْزَلْناهُ في لَيْلَةِ الْقَدْرِ)
🔸 پس از سلام نماز بگويد:
«اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَابْعَثْ ثَوابَها اِلَي قَبْرِ الشهید محسن فخریزاده»
(خدايا بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، و ثواب آن را به قبر شهید محسن فخریزاده بفرست.)
#شهيد_محسن_فخري_زاده
#انتقام_سخت