eitaa logo
سجاد انجم‌شعاع | رواقِ‌فکر
265 دنبال‌کننده
78 عکس
9 ویدیو
4 فایل
- سجاد انجم‌شعاع @Commiitted . طلبه‌ حوزه‌ علمیه‌ مدرس‌ زبان CAE پژوهشگر و متمرکز بر روابط بین‌الملل مطالعات غرب آسیا فناوری شناختی نظام جامع اندیشه اسلامی . ویراستی👇 https://virasty.com/Sajjad_Anjomshoa . «رواقی برای اندیشه و هم‌راستاییِ نظر و عمل» .
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از KHAMENEI.IR
34.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📢 فیلم کامل سخنرانی تلویزیونی رهبر انقلاب اسلامی منتشر شد. ۱۴۰۴/۹/۶ 🖥 Farsi.Khamenei.ir
سجاد انجم‌شعاع | رواقِ‌فکر
📢 فیلم کامل سخنرانی تلویزیونی رهبر انقلاب اسلامی منتشر شد. ۱۴۰۴/۹/۶ 🖥 Farsi.Khamenei.ir
🗒 مانیفست بسیج تمدنی و تمدن‌ساز به‌روایت رهبر انقلاب 🖋 سجاد انجم‌شعاع سخنرانی اخیر رهبر انقلاب یک طرح جامع برای بازخوانی مفهوم اقتدار ملّی در عصر آشوب و ازهم‌گسیختگی نظم جهانی است؛ به‌نوعی مانیفستی که در آن بسیج یک الگوی مقاومتی تمدنی و یک فراساختار امنیتی-اجتماعی تعریف می‌شود. رهبر انقلاب بر یک نکته بنیادین انگشت گذاشتند: بسیج باید نسل‌به‌نسل تداوم یابد؛ زیرا تداوم بسیج، تداوم مقاومت است و تداوم مقاومت، زیرساخت معنوی امنیت ملّی در پرتو تحولات ژئوپلیتیک غرب آسیاست. این گزاره خود حامل یک مبنا کلیدی است؛ اینکه امنیت در جمهوری اسلامی، «اقتدارمحور» نیست، «مردم‌محور» است؛ و این مردم‌محوری در قالب بسیج صورت‌بندی می‌شود. در این چارچوب، بسیج یک نهاد تشریفاتی یا صرفاً یک نیروی دفاعی نیست. بسیج یک قدرت اجتماعی است که از ایمان، غیرت، عدالت‌خواهی و مسئولیت تاریخی تغذیه می‌شود. بسیج یک الگوی تمدنی از تکثیر اراده‌ی جمعی است. بسیج زمینه‌ای از کنش‌های تودرتو که در لحظه، به شبکه‌ای چندلایه از دفاع، همبستگی و هویت تبدیل می‌شود. بسیج یک ثروت ملیِ نسل‌زا است که نه مصرف‌شدنی است و نه فروکاستنی. مصادیق زیادی از بسیج و تشکیلات بسیج‌گونه در ادوار تاریخی یافت می‌شود اما آنچه در ایران امروز رخ داده، از این نمونه‌های تاریخی هم فراتر رفته است؛ زیرا بسیج امروز محصول ایمان و ایدئولوژی است. این تمایز، همان چیزی است که رهبر انقلاب بر آن تأکید کردند: بسیج در ایران، «ارادی»، «ارزشی» و «درون‌زا» است؛ برخلاف ساختارهای بسیج اضطراری در کشورهای دیگر که به محض رفع تهدید از هم فرو می‌پاشند. در بخش دوم سخنان رهبری، تعریف «شناسه بسیج» ارائه شد؛ بسیج، محدود به سازمان رسمی خود نیست؛ بلکه در یک نگاه شبکه‌ای، هر کنشگر فعّال، مؤمن، مسئولیت‌پذیر و آماده‌کار، چه در صنعت، چه در علم، چه در پزشکی، چه در فرهنگ و چه در رسانه، در دایره بسیج قرار دارد. و دیگر تفاوت بسیج امروز ما با نمونه‌های تاریخی، آن است که بسیج ما تحمیلی نیست. بسیج امروز ما اساساً ایمانی و داوطلبانه است؛ بنابراین عمق اجتماعی و قدرت تاب‌آوری آن بسیار بیشتر است. این شبکه برای نخستین‌بار در جنگ دوازده‌روزه، در سطحی جهانی عینیت یافت؛ از دانشمندانی که به شهادت رسیدند تا مهندسان موشکی و تا جوانانی که در میدان تبیین، جنگ روایت‌ها را مدیریت کردند. رهبر انقلاب با اشاره به شهادت دانشمندان در جنگ ۱۲روزه، عملاً الگوی «بسیج علمی» را برجسته کردند؛ و به‌نوعی مرز میان جهاد نظامی و جهاد علمی از میان برداشته می‌شود. اما بخش سوم سخنرانی، افق ژئوپلیتیک تازه‌ای را گشود: ایران و ملت ایران در جنگ ۱۲روزه، آمریکا و رژیم صهیونیستی را شکست دادند. این گزاره، توصیف یک تغییر موازنه است و شکست به معنای «عدم تحقق اهداف اعلام‌شده» است و در این جنگ، هیچ‌یک از اهداف راهبردی دشمن محقق نشد. آمریکا و رژیم صهیونیستی با همه ابزارهای قدرت سخت خود، از زیردریایی تا هواپیمای جنگنده و سامانه‌های پدافندی پیچیده، نتوانستند معادله‌ای را که بیست سال برای آن طراحی کرده بود، به نتیجه برسانند. این نگاه، یادآور شکست آمریکا در ویتنام و نیز فروپاشی محاسبات اسرائیل در جنگ ۳۳روزه است؛ جنگ‌هایی که در ظاهر نظامی بودند، اما در باطن، شکست‌های شناختی محسوب می‌شدند. رهبر انقلاب بر نکته‌ای تأکید کردند که نسبت مستقیم با شکست در جنگ شناختی دارد: دشمن می‌خواست مردم ایران را بفریبد؛ اما نتیجه برعکس شد و اتحاد ملی تقویت گردید. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که نشان می‌دهد قدرت ملّی در ایران، قدرتی مبتنی بر سرمایه اجتماعی مؤمنانه است و نه صرفاً توان سخت‌افزاری. و ایران دیگر بازیگر منفعل در نظم بین‌الملل نیست؛ کنشگر فعال و طراح این نظم است. نکته مهم دیگر، تحلیل جایگاه آمریکا در نظم کنونی است. رهبر انقلاب با زبانی صریح، آمریکا را «منفورترین کنشگر بین‌المللی» و نتانیاهو را «منفورترین انسان دنیا» معرفی کردند؛ تحلیل و تبیینی که کاملاً منطبق بر داده‌های میدانی درباره افول محبوبیت آمریکا در اروپا، آمریکای لاتین و غرب آسیاست. نمونه تاریخی این سطح از انزجار عمومی را در سقوط و منفوریت استعمار بریتانیا پس از جنگ کانال سوئز می‌بینیم؛ همان برهه‌ای که افکار عمومی جهان چنان علیه بریتانیا شکل گرفت که این کشور برای همیشه جایگاه امپراتوری خود را از دست داد. اکنون آمریکا در حال ورود به دوره‌ای از بی‌اعتباری فزاینده است و نشانه‌های این فرایند درباره آمریکا نیز قابل مشاهده است: انزوای دیپلماتیک، شکست محاسباتی در اوکراین، بی‌اعتبار شدن در پرونده غزه و لبنان، دخالت‌های بی‌حاصل در سوریه و شکاف عمیق با افکار عمومی جهان.
🔺یادداشت «بازخوانی مفهوم اقتدار ملی در سخنان اخیر رهبر انقلاب» به قلم سجاد انجم‌شعاع، در خبرگزاری تسنیم منتشر شد. جهت مطالعه متن کامل یادداشت کلیک کنید. 🔻https://tn.ai/3459005
سجاد انجم‌شعاع | رواقِ‌فکر
مسئله ظاهرا از یک عکس آغاز شد؛ تصویری از یک شهید با پوششی که گروهی از طیف انقلابی آن را ناسازگار با الگوهای فرهنگی مطلوب تلقی کردند. اما آن‌چه دیده شد، تنها ظاهر بود؛ ریشه ماجرا به ژرفای ساختار نظام اجتماعی و سیاسی ما بازمی‌گردد. در واقع، اعتراض به یک تصویر، نشانه‌ای است از بحران ناتوانی در هم‌نشینی با تکثر اندیشه و فقدان قدرت مواجهه معرفتی. هر نظام حکمرانی، به‌قدر توانائی‌اش در جذب، مدیریت، طبقه‌بندی و ادغام نگرش‌های متکثر و طیف‌های متنوع فکری و اجتماعی، امکان پیشبرد حکمرانی هوشمند و پایدار را می‌یابد و قادر است بحران‌ها را به کنش‌های تصحیحی و بازتولید سرمایهٔ اجتماعی تبدیل کند. اما نظامی که مرزهای خود را به سانِ دیواره‌های گلخانه‌ای محکم کند، از تاب مقاومتِ انتقاداتِ نظری عاجز خواهد ماند و در نهایت خود را به سوی قطب‌بندی و تولد جنبش‌های واگرا و برون‌گرا هل می‌دهد. از امپراتوری‌های باستان تا دولت-ملت‌های مدرن، بر مبنای میزان توانایی‌اش در همین امر سنجیده می‌شود. تاریخ نشان می‌دهد که ساختارهایی با دامنه جذب محدود، در بلندمدت به سمت تصلب حرکت کرده و در نتیجه، توان تصمیم‌سازی‌شان تحلیل می‌رود. روم باستان روزی که ناآرامی و آشفتگی اجتماعی بالا گرفت و از پذیرش سربازانی با خاستگاه‌های مختلف و غیربومی سر باز زد، فروپاشی را آغاز کرد؛ در مقابل، دولت صفوی زمانی که شبکه اقشار و جریان‌های مختلف را در منظومه اداری خود ادغام کرد، توانست ثباتی بلندمدت ایجاد کند. حال باید گفت خبط بزرگ آن بود که برخی طیف‌های انقلابی، پیش از آن که به مقاومت نرم و استدلالی تکیه کنند، به مقاومت سلبی و حذف‌گرا پناه بردند. مسئله تنها «تحمل نکردن ظاهر یک فرد» نیست؛ مسئله «تحمل نکردن فکر دیگری» است. نسلی که باید در محیط نظری متراکم، مرزبندی‌های فکری خود را تقویت می‌کرد، خود در گلخانه‌ای از تکرار، تصدیق و تکفیر آرام گرفت. این گلخانه‌نشینی فکری، خطایی است که در تاریخ اندیشه اسلامی بارها به بحران انجامیده است؛ که به تعبیر علامه طباطبایی «دور شدن از میدان بحث و اندیشه»، فلسفه اسلامی را در حاشیه راند. این خبط خود را در سه سطح نشان می‌دهد: ۱. ناتوانی در شنیدن صدای مخالف ۲. فقدان تاب‌آوری نظری در برابر دیدگاه‌های ناهمسو ۳. وابستگی به محیط‌های نظری گلخانه‌ای قدرت اندیشه در مواجهه و محاجّه شکل می‌گیرد. شهید مطهری صرفاً به‌سبب قدرت استدلال، متفکر نشد؛ بلکه زیرا در معرض امواج سهمگین مکاتب چپ، لیبرالیسم کلاسیک، اگزیستانسیالیسم، سکولاریسم و التقاط قرار گرفت. او کشتی‌ای نبود که در ساحل نم بخورد؛ کشتی‌ای بود که در میان طوفان صیقل خورد. تجربه شهید بهشتی نیز نشان می‌دهد که تحمل زخم زبان فکری و ایستادگی در میدان نقد، موجب قوام فکری می‌شود. اندیشه‌ای که ضرب ندیده باشد، هیبتبی ندارد و با یک ضربه فرو می‌ریزد. تجربهٔ تاریخی رشد متفکران معاصر ما شاهد عینیِ این مدعاست. آنان در محیطی بالنده شدند که مکرراً مورد آزمون نقدِ نظری قرار می‌گرفتند؛ نه در گلخانه. از این آزمون‌ها بود که نیروی نظریِ آنان سخت و سازواره شد. هر نظام اجتماعی سیاسی، همانند یک ارگان زنده، برای بقا نیازمند پالایش و پردازش تئوریک است؛ که بتواند مواد خامِ اندیشه‌های گوناگون را جذب، هضم، طبقه‌بندی و تبدیل به سرمایه فکری کند. فقدان چنین امری، دو پیامد حتمی دارد: نخست، ایجاد لایه‌های سخت و شکننده فکری در هسته حامیان نظام؛ دوم، فربه‌شدن لایه‌های پیرامونیِ طردشده که ناشی از گسست ارتباطی و ادراکی نظام با آنان است. نتیجه نهایی انقباض و شکنندگی فکری اندیشه‌ورزی است. تأکید رهبر انقلاب بر کرسی‌های آزاداندیشی نیز دقیقاً در این چارچوب قابل تبیین است و فی‌الواقع پالس تمدنی است. کرسی‌های آزاداندیشی، وظیفه را دارند که میدانِ مناظره‌ای که در آن استدلال‌ها محک بخورند و نیروهای اندیشمند و اندیشه‌ورز، تیز شوند. چنین کرسی‌هایی، در منطق رهبری، شکل خفیفی از تمرین در میدان نظریات متعارض‌اند؛ چیزی شبیه رزمایش تئوریک. همان‌گونه که رزمایش نظامی، پیش از جنگ واقعی، قدرت واکنش را می‌سنجد، کرسی آزاداندیشی نیز قدرت پالایش و پردازش معرفتی جریان انقلابی را می‌آزماید. وقتی کرسی‌ای تشکیل می‌شود و هنوز سخن اول به پایان نرسیده، نهادها و ارگان‌ها با اضطراب دست به مهار می‌زنند، معنایش این است که برخی از جریان‌ها هنوز آمادگی رزمایش فکری را ندارند و اساساً توش و توان استدلالی آن تضعیف و محقر شده است.
سجاد انجم‌شعاع | رواقِ‌فکر
مسئله ظاهرا از یک عکس آغاز شد؛ تصویری از یک شهید با پوششی که گروهی از طیف انقلابی آن را ناسازگار با
مسئله اینجاست که جریانی که نمی‌تواند با یک سخن ناهماهنگ مواجههٔ سازنده داشته باشد، چگونه می‌خواهد یک جامعه ناهماهنگ را اداره کند؟ درحالی‌که یکی از اهداف بنیادین نظام اسلامی، بازتولید نسل‌هایی در طراز شهید مطهری و شهید بهشتی است، نتیجه انفعال‌های فکری امروز، تولید نسل‌هایی است که در برابر اولین موج نقد، یا به خشم می‌افتند یا به انزوا می‌گریزند. و نتیجه آن می‌شود که جریان فکری مخالف، از مسیر رسمی حذف و ناچار در فضای غیررسمی تکثیر می‌شود. پیرو این مقدمات و توضیحات، فکر میکنم که ماجرا‌ی اعتراض به یک عکس، از جنس غیرت دینی و تعصب مذهبی نیست، بیشتر از جنس واکنش سیستم ایمنی ضعیف است که قدرت جذب ندارد، به جای مهار عقلانی، به حذف عاطفی پناه می‌برد. نشریه‌ای می‌خواهد دایره وحدت و وفاق فکری را گسترش دهد و نشان دهد که دشمن، دایره‌ای وسیع‌تر از صرفاً نیروهای حزب‌اللهی را هدف قرار می‌دهد؛ اما به جای آن‌که تقدیر شود، تقبیح می‌شود. در حالی‌که ماهیت تهدید رژیم صهیونیستی و شبکه سلطه، تمایزی میان محجبه و بدحجاب و بی‌حجاب، چادری و بی‌چادر نمی‌گذارد؛ خط براندازی آنان، «جمهوری اسلامی ایران» است نه محجبه یا غیرمحجبه. اگر قرار است جامعه‌ای به انسجام ملی برسد، باید تمام طیف‌ها، حتی خاکستری‌ها، احساس تعلق داشته باشند. حاج قاسم، مکتبی شد نه از آن جهت که فقط با حزب‌اللهی‌ها نشست‌وبرخاست داشت، چراکه میان اقشار گوناگون «پل ارتباطی» بود. مکتب حاج قاسم، در جوهره خود، دایره و پیوند وسیع وفاق فکری و عملی است؛ و پیوند، با حذف مطلق ممکن نیست. ماجرا‌ی عکس یک شهید کم‌حجاب، مسئله حجاب و پوشش سر یا نفیِ یک هنجار نیست؛ مسئله این است که آیا ما ظرفیت دیدن تمام ایران را داریم؟ اگر نه، نظام در بهترین حالت، نظامی حداقلی خواهد شد؛ نظامی که با هر باد اجتماعی می‌لرزد، چراکه بر دایره و پیوندی نحیف تکیه دارد. شرط قوام اندیشه، حضور در میدان نقد است؛ شرط قدرت حکمرانی، مدیریت تکثر است؛ شرط موفقیت در جنگ ادراکی، جذب حداکثری است؛ و شرط بقای اجتماعی، ایستادن بر دوش همه مردم است، نه بخشی از مردم. هر نظامی که نتواند تمام طیف‌ها را ذیل چتر خود قرار دهد، ناخواسته آنان را به سوی مدارهای دورتر پرتاب می‌کند؛ و این آغاز زایش و تکثیر نیروهای پیرامونیِ واگرا که در غیاب سازوکارهای مؤثر، به احساس حذف و بی‌پناهی رانده می‌شوند، است. و چه‌بسا راندنِ خاکستری‌ها به سوی رادیکالیزاسیون و اپوزیسیون. اما اگر دستگاه پالایش و پردازش تئوریک انقلابی نیرومند شود، همان‌گونه که رهبر انقلاب می‌خواهد، می‌توان از دل دانشگاه‌ها و رسانه‌ها، نسل جدیدی از مطهری‌ها و بهشتی‌ها را پروراند که هویت انقلاب را پاسداری کند. ✍ یک گره فکری سجاد انجم‌شعاع https://eitaa.com/RevaghFekr
📍نشریه ‌شبهات ـ شماره ۴۲ 🔹 صفحه دوم 🔸 شهید مدرس ، دیانت و سیاست ▪️در روزگاری که بسیاری از نخبگان ایرانی، مدرنیته‌ تقلیدی را راه نجات می‌پنداشتند و به تعبیر او «نور ایمان را در پای چراغ‌های بیگانه قربانی می‌کردند»، شهید مدرس سیاست را «روش اعمال دیانت در ساحت اجتماع» تعریف کرد. همین جمله معروف او که «سیاست ما عین دیانت ماست» یک شعار سیاسی نیست. این یک نظریۀ دقیق معرفت‌شناختی درباره نسبت دین و سیاست بود؛ نظریه‌ای که هنوز پس از یک قرن، پاسخ محکم به شبهه‌افکنی‌های سکولارهایی است که می‌کوشند دین را در پوسته‌ عبادات فردی محصور کنند. ▫️ منتظر پیشنهادها و انتقادهای سازنده شما در تکمیل و ارتقاء این نشریه خواهیم بود. 🖇 برای دانلود فایل پی دی اف و فایل تابلویی روی لینک زیر کلیک کنید: https://shobahat.pasokh.org کانال ایتایی: ➡️ @shobahat_mag ◄مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات (حوزه‌های علمیه) ➡️ @spasokh
سجاد انجم‌شعاع | رواقِ‌فکر
📍نشریه ‌شبهات ـ شماره ۴۲ 🔹 صفحه دوم 🔸 شهید مدرس ، دیانت و سیاست ▪️در روزگاری که بسیاری از نخبگان
COLOR_SH_42_1.pdf
حجم: 7.1M
🔺 یادداشت «شهید مدرس، دیانت و سیاست» به قلم سجاد انجم‌شعاع، در نشریه شبهات - شماره ۴۲ منتشر شد. ▫️در این نوشتار کوشیده‌ام منظومه فکری و کنش سیاسی شهید آیت‌الله سید حسن مدرس را بازخوانی کنم؛ عالمی که سیاست را ابزار خدمت به دین و مردم می‌دانست. با نگاهی به سلوک ساده‌زیستانه، شجاعت بی‌نظیر و ایستادگی او در برابر استبداد رضاخانی، نشان داده‌ام که چگونه مدرس می‌تواند الگوی دیانت‌مدارانه در سیاست‌ورزی اسلامی باشد؛ الگویی برای آنان که می‌خواهند در مسیر حق و عدالت گام بردارند.
🔺یادداشت «علامه مصباح در رویارویی با ایسم‌ها» به قلم سجاد انجم‌شعاع، در خبرگزاری تسنیم منتشر شد. جهت مطالعه متن کامل یادداشت کلیک کنید. 🔻https://tn.ai/3484979
یادداشت «عارفی در اتاق جنگ» در پرونده ویژه روزنامه آگاه با عنوان «ایرانمرد» به چاپ رسید. جهت مطالعه متن کامل یادداشت و نسخه روزنامه، کلیک کنید. 🔻https://agaah.ir/x3b3m5
یکی از جدی‌ترین شبهاتی که اتاق‌های فکر غربی علیه مکتب سلیمانی پمپاژ می‌کنند، متهم کردن او به ایجاد بی‌ثباتی است. این یک وارونگی آشکار در تحلیل است. بی ثباتیِ واقعی زمانی آغاز شد که نظم لیبرال‌دموکراسی، رنج انسان‌ها را به عدد و خبر تقلیل داد و حقوق بشر را به ابزاری برای معامله در بازارهای بورس تبدیل کرد. حاج قاسم، بی‌ثباتی ایجاد نکرد؛ او نظم پوشالیِ ظالمانه را برهم زد تا ثباتی بر پایه‌ی عدالت بنا کند. کنش او، یک کنش جراحانه بود. جراح نیز نظم صوری بدن را برهم می‌زند، پوست را می‌شکافد و خون به پا می‌کند، اما نه برای ویرانی و بی‌ثباتی، برای خروج تومورِ بدخیمی به نام داعش که محصول آزمایشگاه‌های غرب بود.