#دختر_کوچولو
#پارت_دو
ویو لیسا:تهیونگ رفت نشست بهترین میز کافه،منم رفتم یه قهوه آماده کردم بردم برای تهیونگ و گذاشتم روی میز خاستم برم که...
+صبر کن
_بله بفرمایید قربان
+یه لیوان شربت خنک میخوام نه قهوه
_ببخشید
+خوشم نمیاد حرفم رو دوباره تکرار کنم (سرد و جدی)
_چـ.....چشم (با ترس)
ویو لیسا:رفتم قهوه رو از روی میز بردارم که دستم لرزید و قهوه ریخت روی لباس تهیونگ
_بـ.... ببخشید (با ترس)
+اشکال نداره
_چـ.... چطور میتونم جبران کنم
+برام یه لیوان شربت خنک بیار
_چشم
ویو لیسا: فنجان قهوه رو بردم و یه لیوان آب پرتقال خنک با یخ آوردم
_بفرماید قربان (با استرس)
+حالا خودت بخورش
_ ببخشید قربان شما چی گفتید
+مگه نمیشنوی گفتم خودت بخورش
_من نمیتونم این کار رو بکنم اگه این کار رو بکنم رئیسم من رو اخراج میکنه
+برای مهم نیست بخورش
_چشم
ویو لیسا: لیوان شربت رو خوردم و لیوان رو گذاشتم روی میز
+خب حالا پول یک فنجان قهوه و یک لیوان شربت خنک چقدر میشه
_قربان نیازی نیست پول بدید چون شما چیزی نخوردید
+واقعاً (سرد)
ویو لیسا:تهیونگ یک بسته اسکناس رو گذاشت روی میز و از کافه خارج شد
~تو چیکار کردی دختره احـ،،مق
_خودش گفت
~خودش گفت قهوه رو بریزی روی لباسش (با خشم و داد)
_خب دستم لرزید
~اخراجی
_نه من به پول این کار نیاز دارم (با بغض)
~گمشو از کافه من بیرون (با خشم)
_چشم (با بغض)
ویو لیسا:حالا که از سر کارم اخراج شدم باید چیکار کنم که یک دفعه گوشیم زنگ خورد دیدم جنی هست
✷سلام دختر تو کجایی
_سلام من توی خیابون هستم
✷آدرس بده بیام دنبالت
_نه به کارت برس
✷من کاری ندارم انجام بدم،لوکیشن بده بیام
_باشه برات فرستادم
✷زود میام
_باشه حالا کجا میخوای بریم
✷یه کلوپ خوب سراغ دارم
_باشه زود بیا
اگه ادامه رمان رو میخوای باید اینجا عضو بشی
https://eitaa.com/RMANKDH1405
#دختر_کوچولو
#پارت_سه
ویو لیسا:جنی اومد دنبالم سوار ماشینش شدم و به سمت کلوپ حرکت کردیم
✷چرا پکری دختر
_چیزی نیست
✷دوباره با داییت دعوات شده
_نه نمیدونه که اخراج شدم
✷خب چرا بهش نگفتی
_تقریباً الان هاست که داره میره قمـ،،ار کنه اگه بفهمه پول ندارم بیچاره میشم
✷وای چه بد
_اره برای همین امروز بهش چیزی نمیگم
✷باشه
_حالا اینجای که داریم میریم کجا هست
✷اینجای که داریم میریم ⁵ طبقه هست طبقه اول و دوم مال پار،،تی هست طبقه سوم و چهارم مال قمـ،،ار هست و طبقه پنجم مال خود رئیس اونجاست
_چه باحال
✷راستی تو با این لباس ها که نمیخوای بیای
_نه ولی اگه برم خونه داییم بیچارم میکنه
✷باشه پس بریم خونه من یه لباس خوشگل بهت بدم
_باشه
✷خوشحال باش دیگه
_باشه
✷آفرین دختر خوب
ویو لیسا: رسیدم خونه جنی یه لباس صورتی قشنگ بهم داد پوشیدم و کلی آرایش کردم،خودش هم یه لباس آبی پوشید و آرایش کرد،باهم سوار ماشین شدیم و به سمت کلوپ حرکت کردیم،به کلوپ رسیدیم
_اینجا خیلی بزرگه
✷آره من عاشق اینجا هستم،بیا بریم داخل یکم برقـ،،صیم
_باشه بریم
ویو لیسا:کلی با جنی رقصـ،،یدیم،بعدش رفتیم طبقه قمـ،،ار دیدم دایم داره با یکی دعوا میکنه بهشون نزدیک تر شدم
÷ دختر تو اینجا چیکار میکنی
_ههـ....هیچی(با ترس)
÷راستی آقای ته میتونی به جای پول این دختر رو ببری
_من.....من که فروشی نیستم
÷برای من هستی
+باشه میبرمش
ویو لیسا:این صدا خیلی برام آشنا بود یک نگاه به صاحب صدا کردم اون آقای کیم تهیونگ بود
+راستی سلامی دوباره
_تو.....تو اینجا چیکار میکنی
+اینجا مال منه (نیشخند)
اگه ادامه رمان رو میخوای باید اینجا عضو بشی
https://eitaa.com/RMANKDH1405
#دختر_کوچولو
#پارت_چهار
_(چیزی نگفت)
+زبونت رو موش خورد
_(چیزی نگفت)
+خب حالا نگفتی این دختر کوچولو رو به چه قیمتی میفروشی
÷سه میلیارد
+قبول
ویو لیسا:تهیونگ بادیگاردش رو صدا زد و در گوشش صحبت کرد بادیگارد رفت و چند دقیقه بعد اومد و پول رو گذاشت روی میز.
+ببریدش(سرد)
_من نمیخوام مال تو باشم
+حالا دیگه مال منی
✷ولی قربان شما نمیتوانید این کار رو بکنید
+چرا من میتونم
✷ولی قربان
+اگه یک کلمه دیگه حرف بزنی خودم میـ،،کشـ،،مت
✷(چیزی نگفت)
+راستی به دوستت هم دیگه زنگ نزن حالا گمـ،،شو
✷چـ.....چشم (با ترس)
+این دختر کوچولو رو هم ببرید توی ماشین
_خفه شو
+من دیگه اربابت هستم
ویو لیسا:تهیونگ اومد جلوم وایساد واقعاً ازش خیلی کوچک تر بودم حتیٰ به شختی به قفسه سینش میرسیدم
+ببریدش
_ولم کنید
ویو لیسا:یکی از بادیگارد های تهیونگ از زمین بلندم کرد و برد توی ماشین خودش هم نشست توی ماشین خیلی تلاش کردم که در رو باز کنم ولی نشد،یک دفعه در ماشین باز شد و تهیونگ اومد نشست کنارم
+چطوری خانم کوچولو
_خفه شو (با نفرت)
+تو دیگه مال من هستی
_ببـ،،ند دهن کثیـ،،فت رو (با خشم)
+در حدی نیست که به من دستور بدی(جدی)
_(چیزی نگفت)
ویو لیسا:چند دقیقه بعد ماشین وایساد
+پیاده شو دختر کوچولو
_به من نگو دختر کوچولو و از ماشین پیاده شدم
+(نیشخند)
_وای اینجا خیلی بزرگه
+آره
_واقعاً اینجا برای تو هست
+آره
_اینجا چند متره
+نمیدونم
اگه ادامه رمان رو میخوای باید اینجا عضو بشی
https://eitaa.com/RMANKDH1405
#دختر_کوچولو
#پارت_پنج
+بیا بریم داخل
_باشه
+اونجا آشپز خانه هست هروقت خواستی میتونی آشپزی کنی
_اوکی
+اونجا کتابخانه هست میتونی بری کتاب بخونی (همه جای خونه رو بهش نشون داد)
_باشه
+میگم یه اتاق هم برات آماده کنن
_ممنون
+ولی تو امشب پیش من میخوابی
_من این کار رو نمیکنم (با داد)
+یادت رفته من ترو خریدم(با داد)
_من این کار رو نمیکنم (با داد)
+(سیلی محکمی به گوش لیسا زد)
_(لیسا افتاد زمین)
+یه بار دیگه به حرفم گوش ندی بدتر از این سرت میارم
_(چیزی نگفت)
+نشنیدم بگی چشم (با داد)
_چـ....چشم(با صدای آروم)
+نشنیدم چی گفتی(با داد)
_چشم(با داد و بغض)
+پاشو و دنبالم بیا(با داد)
_باشه
ویو تهیونگ: داشتیم از پله ها بالا میرفتیم که لیسا خورد زمین و بعد بیهوش شد از روی زمین برش داشتم و بردمش توی اتاقم و یکی از خدمت کار ها رو صدا کردم
((علامت همه خدمت کار های رمان رو با ٪ نشون میدم))
+یه دکتر بیار و ببین چه اتفاقی براش افتاده
٪چشم قربان
اگه ادامه رمان رو میخوای باید اینجا عضو بشی
https://eitaa.com/RMANKDH1405
#دختر_کوچولو
#پارت_شش
ویو لیسا:داشتم از پله ها بالا میرفتم که سرم گیج رفت و خوردم زمین و بیهوش شدم وقتی چشمام رو باز کردم توی یه اتاق بزرگ بود و توی دستم یه سرم بود یه خدمت کار کنار در بود
_ببخشید خانم من چرا اینجا هستم
٪شما بیهوش شدید آقا شما رو آوردن توی اتاق شون و به من گفتن که مراقب شما باشم
_اهان،ممنون
٪غذا چی میل داید براتون بیارم خانم ؟
_من چیزی نمیخوام
٪ولی خانم شما باید غذا بخورید که قوی بشید
_نشنیدی چی گفتم،گفتم نمیخوام
٪اگه شما غذا نخوردید آقا ناراحت میشه
_مهم نیست
٪ولی خانم
_فقط برو بیرون
٪چشم
ویو لیسا:خدمت کار از اتاق خارج شد منم به سقف خیره شدم و مدام این حرف رو توی ذهنم تکرار کردم چرا من باید اینجا زندانی باشم
ویو تهیونگ:بیرون اتاق خودم وایساده بودم و حرف های لیسا با خدمت کار رو شنیدم میخواستم برم توی اتاق و دعواش کنم ولی چون مریض بود این کار رو نکردم،یک دفعه در اتاق باز شد و خدمت کار اومد بیرون
٪ببخشید قربان ولی خانم به حرف من گوش نمیدن باید چیکار کنم؟
+من باهاش حرف میزنم
٪باشه قربان،پس من مرخص میشم
+باشه
ویو تهیونگ:خدمت کار رفت منم وارد اتاق شدم لیسا به سقف خیره شده بود حتیٰ متوجه ورود من هم نشد.
+سلام حالت چطوره ؟
_(چیزی نگفت)
+قهری؟
_نه
+پس چرا درست و حسابی باهام حرف نمیزنی؟
_حوصله ندارم
+هوم باشه
_راستی دکتری که اومد من رو دید چی بهت گفت ؟
+گفت تو حالت خوبه فقط....فقط....
_فقط چی ؟
+گفت که یکم به خاطر فشار اعصبی که بهت وارد شده حالت بد شده!
_خب این چیز عادی هست!!
+منظورت چیه ؟؟
اگه ادامه رمان رو میخوای باید اینجا عضو بشی
https://eitaa.com/RMANKDH1405
#دختر_کوچولو
#پارت_هفت
_مهم نیست(سرد)
+باشه
_(چیزی نگفت)
+راستی اینجا چند تا قوانین داره که باید انجام بدی.یک: هیچوقت وارد اتاق کار من و زیر زمین نشو دو:هرچی من گفتم باید انجام بدی سه:اجازه نداری به من دستور بدی چهار: مدرسه باید بری پنج: تلاش نکن فرار کنی هم توی خونه هم توی مدرسه چون برای خودت بد میشه
_تموم شد(سرد)
+آره(سرد)
_حالا گم شو بیرون(سرد)
+یادت رفته تو اجازه دستور دادن به من رو نداری(با داد)
_(چیزی نگفت)
+نشنیدم عذرخواهی کنی(با داد)
_نمیخوام
+نکنه دلت کتک میخواد
_(چیزی نگفت)
+عذرخواهی کن (با داد)
_ببخشید(با بغض)
+راستی چند سالته
_۱۷ سالمه
+خوبه پاشو برم یه جای
_کجا؟
+یه جای
_فعلاً که سِرم توی دستمه بعدش باشه
+آفرین دختر خوب ، خوبه که حرف گوش کن شدی
ویو لیسا:تهیونگ از اتاق رفت بیرون منم ساکت دوباره به سقف اتاق خیره شدم،بعد از نیم ساعت سِرم تموم شد،خدمتکار اومد توی اتاق و سِرم رو از توی دستم در آورد،یک دست لباس هم بهم داد که بپوشم،خدمتکار از اتاق رفت بیرون منم لباس رو پوشیدم و از اتاق رفتم بیرون که دیدم تهیونگ توی سالن وایساده.
_سلام
+سلام چه لباس قشنگی خیلی بهت میاد!
_ممنون
+دنبالم بیا
_کجا میریم
+نترس دور نیست
ویو لیسا:تهیونگ جلو تر از همه میرفت یه بادیگارد قوی هیکل هم داشت پشت سرمون میومد،بعد از چند قدم به پله ها رسیدیم که انگار به زیر زمین خطم میشد.
_انگار داریم میریم زیر زمین
+خب که چی
_تو گفتی که هیچ وقت زیر زمین نرم
+با من اشکال نداره
+باشه (با ترس)
اگه ادامه رمان رو میخوای باید اینجا عضو بشی
https://eitaa.com/RMANKDH1405