eitaa logo
♰𝓻𝓶𝓪𝓷 𝓴𝓭𝓮𝓱♰
129 دنبال‌کننده
0 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
ویو لیسا:تهیونگ رفت نشست بهترین میز کافه،منم رفتم یه قهوه آماده کردم بردم برای تهیونگ و گذاشتم روی میز خاستم برم که... +صبر کن _بله بفرمایید قربان +یه لیوان شربت خنک میخوام نه قهوه _ببخشید +خوشم نمیاد حرفم رو دوباره تکرار کنم (سرد و جدی) _چـ.....چشم (با ترس) ویو لیسا:رفتم قهوه رو از روی میز بردارم که دستم لرزید و قهوه ریخت روی لباس تهیونگ _بـ.... ببخشید (با ترس) +اشکال نداره _چـ.... چطور میتونم جبران کنم +برام یه لیوان شربت خنک بیار _چشم ویو لیسا: فنجان قهوه رو بردم و یه لیوان آب پرتقال خنک با یخ آوردم _بفرماید قربان (با استرس) +حالا خودت بخورش _ ببخشید قربان شما چی گفتید +مگه نمیشنوی گفتم خودت بخورش _من نمیتونم این کار رو بکنم اگه این کار رو بکنم رئیسم من رو اخراج میکنه +برای مهم نیست بخورش _چشم ویو لیسا: لیوان شربت رو خوردم و لیوان رو گذاشتم روی میز +خب حالا پول یک فنجان قهوه و یک لیوان شربت خنک چقدر میشه _قربان نیازی نیست پول بدید چون شما چیزی نخوردید +واقعاً (سرد) ویو لیسا:تهیونگ یک بسته اسکناس رو گذاشت روی میز و از کافه خارج شد ~تو چیکار کردی دختره احـ،،مق _خودش گفت ~خودش گفت قهوه رو بریزی روی لباسش (با خشم و داد) _خب دستم لرزید ~اخراجی _نه من به پول این کار نیاز دارم (با بغض) ~گمشو از کافه من بیرون (با خشم) _چشم (با بغض) ویو لیسا:حالا که از سر کارم اخراج شدم باید چیکار کنم که یک دفعه گوشیم زنگ خورد دیدم جنی هست ✷سلام دختر تو کجایی _سلام من توی خیابون هستم ✷آدرس بده بیام دنبالت _نه به کارت برس ✷من کاری ندارم انجام بدم،لوکیشن بده بیام _باشه برات فرستادم ✷زود میام _باشه حالا کجا میخوای بریم ✷یه کلوپ خوب سراغ دارم _باشه زود بیا اگه ادامه رمان رو میخوای باید اینجا عضو بشی https://eitaa.com/RMANKDH1405
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ویو لیسا:جنی اومد دنبالم سوار ماشینش شدم و به سمت کلوپ حرکت کردیم ✷چرا پکری دختر _چیزی نیست ✷دوباره با داییت دعوات شده _نه نمیدونه که اخراج شدم ✷خب چرا بهش نگفتی _تقریباً الان هاست که داره میره قمـ،،ار کنه اگه بفهمه پول ندارم بیچاره میشم ✷وای چه بد _اره برای همین امروز بهش چیزی نمیگم ✷باشه _حالا اینجای که داریم میریم کجا هست ✷اینجای که داریم میریم ⁵ طبقه هست طبقه اول و دوم مال پار،،تی هست طبقه سوم و چهارم مال قمـ،،ار هست و طبقه پنجم مال خود رئیس اونجاست _چه باحال ✷راستی تو با این لباس ها که نمی‌خوای بیای _نه ولی اگه برم خونه داییم بیچارم میکنه ✷باشه پس بریم خونه من یه لباس خوشگل بهت بدم _باشه ✷خوشحال باش دیگه _باشه ✷آفرین دختر خوب ویو لیسا: رسیدم خونه جنی یه لباس صورتی قشنگ بهم داد پوشیدم و کلی آرایش کردم،خودش هم یه لباس آبی پوشید و آرایش کرد،باهم سوار ماشین شدیم و به سمت کلوپ حرکت کردیم،به کلوپ رسیدیم _اینجا خیلی بزرگه ✷آره من عاشق اینجا هستم،بیا بریم داخل یکم برقـ،،صیم _باشه بریم ویو لیسا:کلی با جنی رقصـ،،یدیم،بعدش رفتیم طبقه قمـ،،ار دیدم دایم داره با یکی دعوا میکنه بهشون نزدیک تر شدم ÷ دختر تو اینجا چیکار می‌کنی _ههـ....هیچی(با ترس) ÷راستی آقای ته میتونی به جای پول این دختر رو ببری _من.....من که فروشی نیستم ÷برای من هستی +باشه میبرمش ویو لیسا:این صدا خیلی برام آشنا بود یک نگاه به صاحب صدا کردم اون آقای کیم تهیونگ بود +راستی سلامی دوباره _تو.....تو اینجا چیکار می‌کنی +اینجا مال منه (نیشخند) اگه ادامه رمان رو میخوای باید اینجا عضو بشی https://eitaa.com/RMANKDH1405
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
_(چیزی نگفت) +زبونت رو موش خورد _(چیزی نگفت) +خب حالا نگفتی این دختر کوچولو رو به چه قیمتی می‌فروشی ÷سه میلیارد +قبول ویو لیسا:تهیونگ بادیگاردش رو صدا زد و در گوشش صحبت کرد بادیگارد رفت و چند دقیقه بعد اومد و پول رو گذاشت روی میز. +ببریدش(سرد) _من نمیخوام مال تو باشم +حالا دیگه مال منی ✷ولی قربان شما نمیتوانید این کار رو بکنید +چرا من میتونم ✷ولی قربان +اگه یک کلمه دیگه حرف بزنی خودم میـ،،کشـ،،مت ✷(چیزی نگفت) +راستی به دوستت هم دیگه زنگ نزن حالا گمـ،،شو ✷چـ.....چشم (با ترس) +این دختر کوچولو رو هم ببرید توی ماشین _خفه شو +من دیگه اربابت هستم ویو لیسا:تهیونگ اومد جلوم وایساد واقعاً ازش خیلی کوچک تر بودم حتیٰ به شختی به قفسه سینش میرسیدم +ببریدش _ولم کنید ویو لیسا:یکی از بادیگارد های تهیونگ از زمین بلندم کرد و برد توی ماشین خودش هم نشست توی ماشین خیلی تلاش کردم که در رو باز کنم ولی نشد،یک دفعه در ماشین باز شد و تهیونگ اومد نشست کنارم +چطوری خانم کوچولو _خفه شو (با نفرت) +تو دیگه مال من هستی _ببـ،،ند دهن کثیـ،،فت رو (با خشم) +در حدی نیست که به من دستور بدی(جدی) _(چیزی نگفت) ویو لیسا:چند دقیقه بعد ماشین وایساد +پیاده شو دختر کوچولو _به من نگو دختر کوچولو و از ماشین پیاده شدم +(نیشخند) _وای اینجا خیلی بزرگه +آره _واقعاً اینجا برای تو هست +آره _اینجا چند متره +نمی‌دونم اگه ادامه رمان رو میخوای باید اینجا عضو بشی https://eitaa.com/RMANKDH1405
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
+بیا بریم داخل _باشه +اونجا آشپز خانه هست هروقت خواستی میتونی آشپزی کنی _اوکی +اونجا کتابخانه هست میتونی بری کتاب بخونی (همه جای خونه رو بهش نشون داد) _باشه +میگم یه اتاق هم برات آماده کنن _ممنون +ولی تو امشب پیش من میخوابی _من این کار رو نمیکنم (با داد) +یادت رفته من ترو خریدم(با داد) _من این کار رو نمیکنم (با داد) +(سیلی محکمی به گوش لیسا زد) _(لیسا افتاد زمین) +یه بار دیگه به حرفم گوش ندی بدتر از این سرت میارم _(چیزی نگفت) +نشنیدم بگی چشم (با داد) _چـ....چشم(با صدای آروم) +نشنیدم چی گفتی(با داد) _چشم(با داد و بغض) +پاشو و دنبالم بیا(با داد) _باشه ویو تهیونگ: داشتیم از پله ها بالا می‌رفتیم که لیسا خورد زمین و بعد بیهوش شد از روی زمین برش داشتم و بردمش توی اتاقم و یکی از خدمت کار ها رو صدا کردم ((علامت همه خدمت کار های رمان رو با ٪ نشون میدم)) +یه دکتر بیار و ببین چه اتفاقی براش افتاده ٪چشم قربان اگه ادامه رمان رو میخوای باید اینجا عضو بشی https://eitaa.com/RMANKDH1405
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ویو لیسا:داشتم از پله ها بالا میرفتم که سرم گیج رفت و خوردم زمین و بیهوش شدم وقتی چشمام رو باز کردم توی یه اتاق بزرگ بود و توی دستم یه سرم بود یه خدمت کار کنار در بود _ببخشید خانم من چرا اینجا هستم ٪شما بیهوش شدید آقا شما رو آوردن توی اتاق شون و به من گفتن که مراقب شما باشم _اهان،ممنون ٪غذا چی میل داید براتون بیارم خانم ؟ _من چیزی نمیخوام ٪ولی خانم شما باید غذا بخورید که قوی بشید _نشنیدی چی گفتم،گفتم نمیخوام ٪اگه شما غذا نخوردید آقا ناراحت میشه _مهم نیست ٪ولی خانم _فقط برو بیرون ٪چشم ویو لیسا:خدمت کار از اتاق خارج شد منم به سقف خیره شدم و مدام این حرف رو توی ذهنم تکرار کردم چرا من باید اینجا زندانی باشم ویو تهیونگ:بیرون اتاق خودم وایساده بودم و حرف های لیسا با خدمت کار رو شنیدم میخواستم برم توی اتاق و دعواش کنم ولی چون مریض بود این کار رو نکردم،یک دفعه در اتاق باز شد و خدمت کار اومد بیرون ٪ببخشید قربان ولی خانم به حرف من گوش نمیدن باید چیکار کنم؟ +من باهاش حرف میزنم ٪باشه قربان،پس من مرخص میشم +باشه ویو تهیونگ:خدمت کار رفت منم وارد اتاق شدم لیسا به سقف خیره شده بود حتیٰ متوجه ورود من هم نشد. +سلام حالت چطوره ؟ _(چیزی نگفت) +قهری؟ _نه +پس چرا درست و حسابی باهام حرف نمیزنی؟ _حوصله ندارم +هوم باشه _راستی دکتری که اومد من رو دید چی بهت گفت ؟ +گفت تو حالت خوبه فقط....فقط.... _فقط چی ؟ +گفت که یکم به خاطر فشار اعصبی که بهت وارد شده حالت بد شده! _خب این چیز عادی هست!! +منظورت چیه ؟؟ اگه ادامه رمان رو میخوای باید اینجا عضو بشی https://eitaa.com/RMANKDH1405
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
_مهم نیست(سرد) +باشه _(چیزی نگفت) +راستی اینجا چند تا قوانین داره که باید انجام بدی.یک: هیچوقت وارد اتاق کار من و زیر زمین نشو دو:هرچی من گفتم باید انجام بدی سه:اجازه نداری به من دستور بدی چهار: مدرسه باید بری پنج: تلاش نکن فرار کنی هم توی خونه هم توی مدرسه چون برای خودت بد میشه _تموم شد(سرد) +آره(سرد) _حالا گم شو بیرون(سرد) +یادت رفته تو اجازه دستور دادن به من رو نداری(با داد) _(چیزی نگفت) +نشنیدم عذرخواهی کنی(با داد) _نمیخوام +نکنه دلت کتک میخواد _(چیزی نگفت) +عذرخواهی کن (با داد) _ببخشید(با بغض) +راستی چند سالته _۱۷ سالمه +خوبه پاشو برم یه جای _کجا؟ +یه جای _فعلاً که سِرم توی دستمه بعدش باشه +آفرین دختر خوب ، خوبه که حرف گوش کن شدی ویو لیسا:تهیونگ از اتاق رفت بیرون منم ساکت دوباره به سقف اتاق خیره شدم،بعد از نیم ساعت سِرم تموم شد،خدمتکار اومد توی اتاق و سِرم رو از توی دستم در آورد،یک دست لباس هم بهم داد که بپوشم،خدمتکار از اتاق رفت بیرون منم لباس رو پوشیدم و از اتاق رفتم بیرون که دیدم تهیونگ توی سالن وایساده. _سلام +سلام چه لباس قشنگی خیلی بهت میاد! _ممنون +دنبالم بیا _کجا میریم +نترس دور نیست ویو لیسا:تهیونگ جلو تر از همه می‌رفت یه بادیگارد قوی هیکل هم داشت پشت سرمون میومد،بعد از چند قدم به پله ها رسیدیم که انگار به زیر زمین خطم میشد. _انگار داریم میریم زیر زمین +خب که چی _تو گفتی که هیچ وقت زیر زمین نرم +با من اشکال نداره +باشه (با ترس) اگه ادامه رمان رو میخوای باید اینجا عضو بشی https://eitaa.com/RMANKDH1405
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا