🌹ولادت امام حسین(ع) مبارک🌹
💠 فروش اینترنتی کتاب "شاه است حسین(ع)"
در فروشگاههای معتبر
🔹کتاب شاهاست حسین از کتابی خبر میدهد که به خاطرات دلنشین و جذاب زوار پاکستانی اربعین حسینی در خصوص شیرینیها و سختیهای سفر پیادهروی از پاکستان تا کربلا میپردازد.
شاهاست حسین (ع) دومین اثر علیرضا میرشکار،نویسنده و پژوهشگر سیستان و بلوچستانی است. او طی دو سال پژوهش و مصاحبههای میدانی با زائران پاکستانی، پنجاه روایت را در قالب این کتاب به رشته تحریر درآورده است.
🔸بریدهای از کتاب شاهاست حسین(ع):
در تمام سفرهایم به کربلا هنگام ورود به حرم امام حسین،لحظهای نبوده است که به یاد پدربزرگ شعرهایش را در آنجا زمزمه نکنم؛اما در این میان یک بیت شعر دیگر هم وجود دارد که هیچگاه نتوانستهام آن را در حرم بر زبان بیاورم؛ بیتی که ترجمه آن به فارسی بدین شرح است:ای پیامبر این حسین همان حسین شماست که باد ریگهای داغ بیابان را به تن زخمی او میباشد. شاید اگر پدربزرگ زنده بود و خودش به زیارت کربلا میرفت باز هم مانند من نمیتوانست آن را بر زبان بیاورد.
🔻 فروشگاه سوره مهر:
https://sooremehr.ir/book/67180
🔻 ایران کتاب (تخیف دار):
https://www.iranketab.ir/book/167466-hossein-is-the-master
🔻 میامین (تخفیف دار):
https://mayaminbook.ir/product/
🔻 بوستان کتاب(تخفیف دار):
https://www.bustaneketab.ir/book/95881/
🔻 دیجی کالا:
https://www.digikala.com/product/dkp-20580547/
🔻 با سلام:
https://basalam.com/shahreketabkhon/product/28050343
🔻 نهنگ:
https://nahang.ir/book/1537808/
🔻 کتابخون:
https://ketabkhon.com/book/254326/
💚 عالمی خطرناکتر از ستمگران
👈🏻 چه کسی خطرناکتر از دستگاههای ظلم است؟
#رحما
#فعالان_جبهه_مردمی_فرهنگی_اجتماعی_انقلاب_اسلامی_سیستان_بلوچستان
┄┄┅┅┅❅🇮🇷❅┅┅┅┄┄
💠فعالان جبهه مردمی، فرهنگی اجتماعی انقلاب اسلامی استان سیستان و بلوچستان🇮🇷
🆔 https://eitaa.com/Rohamasb
🆔 https://jebhe.app/join/rohama_sb
دوستان خود را برای پیوستن به جمع فعالان فرهنگی اجتماعی استان دعوت کنید 👆👆
تو چطور پژمانی هستی؟
حسین آقای بابری من پژمانم. مثل تو. مثل گذشتهی تو. دیروز پدرت پتهات را ریخت روی آب. رفتهبودیم خانهات و پدر گاهی با بغض و گاهی با خنده از تو برایمان میگفت. از وقتهایی گفت که هنوز اسمت پژمان بود. توی عروسیها بدن را میگذاشتی روی رگبار و بندری میرفتی. میگفت تو دایرهی رقص ترکی هم، همه چشمها به دستمالهای تو بود. البته من رقصم خوب نیست. وقتی میرقصم مثل سپیداری میشوم که لای شاخههایش باد افتاده. من از بابت دیگری پژمانم؛ نه مثل پژمانهای کلیشهای فیلمهای صدا و سیما. نه مثل پژمانی که تو بودی.
اصلا تو چطور پژمانی هستی؟ پژمان نه! تو چطور آدمی هستی؟ چطور توانستی دخترهایت را بگذاری بروی مرودشت. نمیدانستی آن جا قیامت به پا شده؟ من اگر جای تو بودم اگر دوتا دختر داشتم و یک تو راهی؛ نه میخوابیدم نه میرفتم بیرون نه حتی پلک میزدم. آنقدر توی خانه میماندم و نگاهشان میکردم که ازم خستهشوند.
دیروز پدرت زهراکوچولوت را بغل کرده بود. نازش میکرد و میگفت چطور پسر دست گلش از دستش در رفت. روزه بودی. دخترهایت اذیت میکردند. همسرت بردشان خانه یکی از اقوام که برگردد و بتواند افطاری برایت دست و پا کند. آنها که رفتند تو هم رفتی. پایت را گذاشتهبودی روی گاز که از قرخلو بزنی بیرون. بین راه پدرت را دیدی و پیچیدی تو کوچه دایی. که مثلا میخواهی به آنها سر بزنی. هم پدرت هم مادرت بهت گفتهبودند این دفعه را بیخیال شو. این دفعه فرق میکند. این دفعه نه! نگفتهبودند؟ وقتی بد به دل مادر بیفتد ردخور ندارد. این را نمیدانستی؟ وقتی پدرت زنگ زد که برگرد؛ که جواب دخترهایت را چه بدهم؟ خندههای فاطمه و ناز کردنهای زهرا جلوی چشمت نیامد؟ چطور توانستی پدال گاز را محکمتر فشار بدهی؟
پدرت گفت پشت گوشی چه جوابی دادی :«جواب دخترهام و خانومم با شما؛ اما جواب امام حسین رو کی بده؟»
اصلا تو چه سری با امام حسین داری؟ از وقتی رفتی شیراز درس بخوانی کمکم عوض شدی. شدی آن آدمی که حالا میشناسیم. اسمت را گذاشتی حسین. جای دایرههای دستمالبازی نفر اول دایرههای عزاداری شدی. بالهایت را باز میکردی و میزدی بر سینه. حالا همه چشمها به زنجیرهای تو بود. همه گوشها به حرفهای تو بود و انگار همه روستا روی انگشتهای تو میچرخید. پدرت میگفت روز عاشورا دستههای عزاداریتان یکی نمیشدند. ریشسفیدها هم نتوانستهبودند کاری کنند. سربندهای یاحسین گرفتی. رفتی بین صفهای هیئت مقابل. یکی یکی به پیشانیشان سربند بستی و این گره کور و قدیمی را باز کردی.
دیروز پیش دانشآموزهایت هم رفتیم. هنوز دستخطت روی تخته بود :«موضوع انشا: تسلیم یا مقاومت؟» دلشان نمیآمد پاکش کنند. نمیدانم بینمان بودی یا نه؛ اما دانشآموزهایت انشاهایشان را خواندند و از تو برایمان گفتند. یکی از دانشآموزهات میگفت برای ساختن خانه عالم بیل دستشان دادی. چه کیفی میکرد وقتی از آن روز میگفت. چه کیفی میکرد وقتی از آشسبزیهای دورهمی میگفت. چه کیفی میکرد وقتی از کلاسی میگفت که تو معلمش بودی. تو چطور پژمانی هستی که همان روستای کوچک برایت مرکز دنیا بود؟ که خسته نمیشدی ناامید نمیشدی. تو حتی وقتی تیر به شکمت خوردهبود میخندیدی و هنوز رجز میخواندی.
حالا بنظرت من چطور پژمانی هستم؟ تا همین دو ماه پیش از زمستان امسال ناامید شدهبودم. نه برفی نه بارانی و نه حتی ابر و سرمایی! ولی آن روز که آمدیم خانهات و تو نبودی، برف آمدهبود. برای بار چندم برف آمدهبود. من معنی پژمانم! زود ناامید میشوم زود پا پس میکشم. حاج قاسم که رفت ناامید شدم. سیدحسن که رفت ناامید شدم. روز اول جنگ ۱۲ روزه از همه ناامیدتر من بودم. با یک مویز گرمیم میشود با یک غوره سردیم. میبینی؟ پژمان بودنم هم با تو فرق دارد. کاش یک شب به خوابم میآمدی. از همان سربندهای یاحسین به پیشانیم میبستی و میگفتی بیا قاتی ما. کاش راز حسین شدنت را میفهمیدم و یاد میگرفتم سنگ بزرگ بردارم. کاش میفهمیدم چطور از پژمان کندهشوم. بشوم حسین.
محمدجواد رحیمی
۲ بهمن ۱۴۰۴
پن: تصویر #شهیدحسین(پژمان)بابری و فرزندانش
#رحما
#فعالان_جبهه_مردمی_فرهنگی_اجتماعی_انقلاب_اسلامی_سیستان_بلوچستان
┄┅┅┅❅🇮🇷❅┅┅┅┄
💠فعالان جبهه مردمی، فرهنگی اجتماعی انقلاب اسلامی استان سیستان و بلوچستان🇮🇷
🆔 https://eitaa.com/Rohamasb
🆔 https://jebhe.app/join/rohama_sb
دوستان خود را برای پیوستن به جمع فعالان فرهنگی اجتماعی استان دعوت کنید 👆👆
🔥خداحافظ آهوهای زیبای «دشت ناامید»❗️
🔻ششم بهمن یادآور خیانت وحشتناکی است ...
🔻#دشت_ناامید که میزبان آهوهای زیبا در برخی فصول سال بود، با مساحتی در حدود سه هزار کیلومتر مربع معادل چهار برابر سنگاپور، از ایران جدا شد!!
🔻بعد از اینکه در سال ۱۲۲۵ با کارگردانی انگلیس، افغانستان و هرات از ایران جدا شد، برخی از خطوط مرزی نامشخص ماند و زمینه اختلاف و مناقشه بر سر آب شد.
🔻از سال ۱۳۱۰ به بعد انگلیس به عنوان آخرین قدم قبل از جنگ جهانی دوم و با هدف ایجاد خط کمربندی دفاعی در برابر شوروی، معاهده سعدآباد برای پیوند سیاسی میان ایران، ترکیه، افغانستان و عراق را در تیرماه ۱۳۱۶شکل داد و با بی کفایتی #رضاشاه_پهلوی همه هزینه های این معاهده انگلیسی بر عهده ملت ایران قرار گرفت و بخشهای زیادی از ایران برای جلب رضایت کشورهای همسایه خیرات شد!!
🔻بزرگترین رودی که به دریاچه هامون می ریخت، هیرمند بود و پس از جدایی افغانستان همواره مورد مناقشه بود.
رضاخان که پیشتر در مهر ۱۳۱۴ آتاتورک پادشاه ترکیه را به عنوان حَکم برای موضوع آب هیرمند تعیین کرده بود، با وجود خسارتبار بودن برای ایران رای حکمیت را پذیرفت. سرانجام در ۶ بهمن ۱۳۱۷ بدون هیچگونه مقاومت، قرارداد تقسیم آب هیرمند بین تهران و کابل منعقد شد که طبق آن «دشت ناامید» به مساحت ۳ هزار کیلومتر و برخی مناطق دیگر از ایران بدون هیچ جنگ و درگیری جدا شد تا افغانستان سهم 50 درصدی ایران از هیرمند را بپذیرد.
🔻اما دولت افغانستان به همین وعده نسیه هم عمل نکرد و نهرهای انحرافی و سدها بهقدری حجم آب را کاهش داد که موجب تلف شدن دامها و کوچ گسترده مردم و اعتراض پی در پی آنها شد.
🔻پس از سالها اعتراض، این بار با وساطت آمریکا، #محمدرضا_پهلوی طی قراردادی در سال ۱۳۵۱ دوباره راه وطن فروشی پدر را ادامه داد و سهم ۵۰ درصدی از آب هیرمند را به ۱۵ درصد کاهش داد!! تا جایی که اسدالله علم در کتابش لفظ خیانت را برای این قرارداد استفاده کرد.
🔻هم دشت ناامید رفت و هم هامون خشکید ... چون برخی سردمداران حکومت شاهنشاهی اعتقاد داشتند که سرزمین سیستان فقط چهل میلیون عایدی دارد پس ارزش اقتصادی ندارد!!
✍حمیدرضا ابراهیمی
#رحما
#فعالان_جبهه_مردمی_فرهنگی_اجتماعی_انقلاب_اسلامی_سیستان_بلوچستان
┄┅┅┅❅🇮🇷❅┅┅┅┄
💠فعالان جبهه مردمی، فرهنگی انقلاب اسلامی استان سیستان و بلوچستان
🆔 https://eitaa.com/Rohamasb
👆👆👆👆👆
دوستان خود را برای پیوستن به جمع فعالان فرهنگی اجتماعی استان دعوت کنید.