او با همه فرق داشت .. ؛
از وقتی اسممو عوض کردم ..
با قاطعیت صد در صد گفتم هرکس صدام کنه " حسین " من میدونم و اون ، اسم من "شایان" !!
اما تو یجوری میگی حسین ..
زبونم قفل میشه و فقط میگم : جانم شهرزادم ؟
https://eitaa.com/joinchat/3257533274C371c9ab34d
همیشه میشنیدم که میگویند شهدا زندهاند، اما گمان میکردم این فقط یک تعبیرِ کلامی است؛ تا اینکه شهادتِ او، معاملهی عجیبی با روحِ من کرد.
در هیاهویِ روزمرگیها و غفلتهایی که تمامِ دنیایم را پر کرده بود، رفتنِ او مثلِ یک نهیبِ آسمانی بود. او رفت و با خونِ خود، غبارِ سردی را که بر باورهایم نشسته بود کنار زد. گویی با شهادتش، دریچهای از نور به رویِ قلبِ خستهام گشود.
امروز اگر در مسیرِ بندگی قدم میزنم و طعمِ شیرینِ ایمان را میچشم، مدیونِ همان لحظهی طلاییِ شهادتِ او هستم. او جانش را داد تا من، “خودِ واقعیام” را پیدا کنم. حالا دیگر او نه فقط یک شهید، که راهنمایِ بیداریِ من است؛ کسی که رفت تا من، تازه متولد شوم ..
https://eitaa.com/joinchat/3257533274C371c9ab34d
#بیداریبهقیمتخون
📜 متن زیارت عاشورا
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّه (ع) 📿🤍
- @Rohmans ☕️ -
| روح ِ خانم ِ ایکس | 🇮🇷
روز بیستم چله زیارت عاشورا . . 🪴 ثواب ِ زیارت عاشورای امروزمون رو تقدیم شهید مهدیزینالدین میکنیم ،
روز بیست ُ یکم چله زیارت عاشورا . . 🪴
ثواب ِ زیارت عاشورای امروزمون رو تقدیم شهیدجمهور سیدابراهیمرئیسی میکنیم ،
شادی روحشون صلوات 🌱
- @Rohmans ☕️ -
| روح ِ خانم ِ ایکس | 🇮🇷
ࢪمآن⇩ 👀بچھمثبٺ👀 به قلم بانو #پارت_21 ═══════════════ بابا ماشین و توی ویلا اقا بزرگ
ࢪمآن⇩
بچھمثبٺ
به قلم بانو
#پارت_22
═══════════════
چه زود خبر ها پیچید.
خودمو مظلوم کردم و سر تکون دادم که گفت:
- غلط کرده.
همه به سامیار نگاه کردن که چپ چپ داشت نگاهم می کرد.
اقا بزرگ اخمی بهش کرد که سرشو انداخت پایین.
ای حقته بچه پرو.
این محمد رفیق ش هم اینجا بود و طبق معمول نیشش وا بود داشت می خندید.
این بشر به ترک روی دیوار هم می خندید خله!
مامان می گه هر کی مامانش توی دوران بارداری پنیر زیاد روش بخوره خل می شه فکر کنم سر دوران بارداری مامانش مامانش همش پنیر می خورد.
امیر اشاره ای به در کرد یعنی بیا بریم خرید هل هوله بخریم.
سر تکون دادم و سمت بابا رفتم و گفتم:
- باباییی جونم؟
داشت با عمو حرف می زد و فهمیدم عمو داره از طرف اون بچه مثبت معذرت خواهی می کنه کارت رو بی حرف گرفت سمتم و رو به امیر گفت:
- @Rohmans ☕️ -
| روح ِ خانم ِ ایکس | 🇮🇷
ࢪمآن⇩ بچھمثبٺ به قلم بانو #پارت_22 ═══════════════ چه زود خبر ها پیچید. خودمو مظلوم
ࢪمآن⇩
بچھمثبٺ
به قلم بانو
#پارت_23
═══════════════
- عمو امیر مراقب سارینا باشی ها.
امیر چشم ی گفتم و امیر دستمو گرفت و دوتایی فلنگ و بستیم.
با نقشه ام لبخندی زدم و همراه خرید هام یه چسب قطره ای هم گرفتم.
امیر نگاهم کرد و گفت:
- این برای چیه؟
اروم گفتم:
- ابن پسره محمد خیلی نیشش بازه می خوام ببندش یکم.
امیر اول نگاهم کرد و بعد قهقهه زد.
مشتی توی بازوش زدم تا خفه خون بگیره.
دستاشو حالت تسلیم برد بالا.
به کفش ها نگآه کردیم و امیر گفت:
- حالا کدوم مال اون بدبخت خدازده است؟
نمی دونمی گفتم و حدث زدم:
- فکر کنم این باشه.
امیر گفت:
- نکنه این نباشه ابروی یکی دیگه بره؟
نه ای گفتم و ..
- @Rohmans ☕️ -