📜 متن زیارت عاشورا
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّه (ع) 📿🤍
- @Rohmans ☕️ -
| روح ِ خانم ِ ایکس | 🇮🇷
روز بیست ُسوم چله زیارت عاشورا . . 🪴 ثواب ِ زیارت عاشورای امروزمون رو تقدیم شهید علیاکبرشیرودی میکن
روز بیست ُچهارم چله زیارت عاشورا . . 🪴
ثواب ِ زیارت عاشورای امروزمون رو تقدیم شهید مصطفیاحمدیروشن میکنیم ،
شادی روحشون صلوات 🌱
- @Rohmans ☕️ -
| روح ِ خانم ِ ایکس | 🇮🇷
ࢪمآن⇩ بچھمثبٺ به قلم بانو #پارت_27 ═══════════════ و چون سامیار جلوش بود و داشت مطلبی رو
ࢪمآن⇩
بچھمثبٺ
به قلم بانو
#پارت_28
═══════════════
- سامیار جدا نمی شه یه جفت کفش نو تو جاکفشی هست بیار بده جناب سرهنگ.
سرهنگ با مهربونی نگاهم کرد و گفتم:
- به خدا نمی خواستم شما رو اذیت کنم می خواستم محمد و اذیت کنم.
خنده اش بیشتر شد و سر تکون داد و گفت:
- اشکالی نداره دخترکم.
و سامیار کفش ها رو داد و صد دفعه معذرت خواهی کرد حالا انگار چیکار کردم!
سرهنگ که رفت اقا بزرگ با عصا ش یکی زد تو کمر امیر.
که اخ امیر بلند شد و اقا بزرگ گفت:
- تا صدای تو و خنده این بچه اومد فهمیدم یه کاری کردین این بچه است تو چرا گذاشتی انجام بده؟
امیر بهت بده گفت:
- این نیم وجبی انجام داده کتک شو به من می زنید؟
منم گفتم:
- شیطون گولم زد تو باید بهم می گفتی.
- @Rohmans ☕️ -
| روح ِ خانم ِ ایکس | 🇮🇷
ࢪمآن⇩ بچھمثبٺ به قلم بانو #پارت_28 ═══════════════ - سامیار جدا نمی شه یه جفت کفش نو تو جاکفشی
ࢪمآن⇩
بچھمثبٺ
#پارت_29
═══════════════
چپ چپ نگاهم کرد و سامیار با مسخرگی گفت:
- تو دستای شیطون رو از پشت بستی بعد شیطون گولت زد؟
اقا بزرگ نگاه چپی به سامیار انداخت و گفت:
- نبینم چیزی به نوه من بگی فهمیدی؟
سامیار پوفی کشید و بعله ای گفت.
داخل رفتیم و امیر شاهکار مو برای همه تعریف کرد مامان تحدید وار نگاهم کرد که ترسیده گفتم:
- اقا جون من امشب اینجا می خوابم مامان می خواد بزنتم!
چشمای مامان گرد شد و گفت:
- من کی تا حالا زدمت بار دومم باشه؟
راست می گفت چون یکی یدونه بودم اصلا تاحالا کتک نخورده بودم.
اقا بزرگ گفت:
- مهلا علی نبینم چیزی به سارینا بگید که با من طرف اید .
پسرا پاشدن برن توی حیاط والیبال بازی کنن که سریع بلند شدم و گفتم:
- منم میام منم میام.
- @Rohmans ☕️ -
| روح ِ خانم ِ ایکس | 🇮🇷
ࢪمآن⇩ بچھمثبٺ #پارت_29 ═══════════════ چپ چپ نگاهم کرد و سامیار با مسخرگی گفت: - تو دستای
ࢪمآن⇩
بچھمثبٺ
به قلم بانو
#پارت_30
═══════════════
- می برین سارینا رو حرفی نشنوم.
ابرویی برای سامیار بالا انداختم و رفتیم قسمت پشت ویلا که سامیار و پسرا زمین درست کرده بودن و تور بسته بودن .
سامیار و محمد یار کشتی کردن و محمد اولین نفر منو انتخاب کرد .
همه رو جا گیر کرد که گفتم:
- من خودم انتخاب می کنم کجا باشم!
محمد سری تکون داد و رفتم وسط زمین وایسادم.
نگاهی به خودم و قد م کرد و سری تکون داد.
بازی شروع شد و اولین توپ و سامیار زد که صاف اومد سمت من منم محکم جواب دادم که سوت بچه ها بالا رفت.
تمام مدت سامیار سمت من توپ می زد و می خواست من نزنم مسخره ام کنه اما من با تمام قدرت جواب می دادم و پسرا هم کمکم می کردن بلد نبودم ولی به هر نحوی بود جواب می دادم.
- @Rohmans ☕️ -
میبینم که شبکهی من ُ تو
چرندیاتی نداشت برای بازگو کردن 🤏🏻
از اونطرف یه دونه دلار هم
از طرف ِ چاهزاده خرجشون نشد ..
خب هرکی دیگه عم بود
وقتی میدید کاری براش سودی نداره ،
ولش میکرد ُ شبکه رو میبست 💀
پ.ن : خب از تو کیف مامانفرح دو دونه دلار برمیداشتی خرج طرفدارات میکردی ..
- @Rohmans ☕️ -
این روز ها که فعلا چیزی
معلوم نیست
و ما نمیدونیم چیکار کنیم که مفید باشیم برای وطنمون ،
میتونیم با یک
کار ساده ، هم به کشورمون کمک
کنیم و هم توی
این اوضاع کمبود منابع آبی و برقی
باعث خوشحالی
دیگر خانواده ها در وطن مون بشیم .
با خاموش کردن چراغ
های اضافه و حداقل پنچ
دقیقه کمتر حمام کردن ،
میتونیم به ایران مون کمک کنیم 🇮🇷›
- @Rohmans ☕️ -