کُلـ؋ـَت شَخصے مَن🌾
𝐏𝐀𝐑𝐓_1
کلید رو انداختم تو در و در خونه رو باز کردم ، وارد خونه کوچیکمون شدم اونم چه خونه ای!؟
بعد فوت بابا ، مامان خونه رو قmار خونه کرده بود
کفشامو دراوردم و رفتم جلوتر که دیدم سه مرد تو خونن و سر مامانم جiغ و داد میکشن ، عصبی شدم و چند قدم دیگه نزدیک تر شدم
_ با چه حقی رو مامان من صداتونو بلند میکنید؟
مردی که از اون دوتای دیگ قد بلند تر و ترسناک تر بود جوابمو داد
+ هه بهتره از مامان خانمت بپرسی
و با اون چشمای نجsش بهم زل زد چند ثانیه ای منم گیج و منگ به مامانم نگاه کردم که یعنی چی و چرا ساکتی!
دوباره همون مرد قد بلنده به مامانم نگاهی کرد و گفت:
+ زرین خانم خودتون میدونید که آقا دایان زیاد ب کسی وقت نمیده مهلت شما هم تا آخر هفته ی بعده وگرنه میدونید که؟!
و باز به من نگاهی انداخت
+ باشه باشه هرجور شده پول و تا آخر هفته جور میکنم اونا هم بدرود گفتن و رفتن
✎ᝰ............................................................................
https://eitaa.com/Roman1311
کُلـ؋ـَت شَخصے مَن🌾
𝐏𝐀𝐑𝐓_2
من که تا اون لحظه گیج بودم و متوجه چیزی نشده بودم رفتم سمت مامانم
_ مامان اینا کی بودن؟ درمورد چی حرف میزدن؟
مامانم سرخورد و آروم نشست رو زمین و به خودش نفرین و آه و ناله می فرستاد طاقت نیاوردم منم جلوش زانو زدم
_ مامان خب حداقل یه حرفی بزن بگو کی بودن چی ازت میخواستن ؟
+ چی بگم دریا؟ آخه چی دارم برای گفتن؟
شروع کرد ب گریه کردن و با هق هق گفت:
+ یک ماه پیش یه آقای جوون خوش قیافه ای اومد اینجا با من رو میز نشست دور اول و دوم رو من بردم ولی دور سوم رو اون برد و شرط قmارم 500 میلیون بود من از خودم مطمئن بودم فک میکردم این دورم میبرم و این لعnتی رو میزارم کنار و من و تو از سر شروع میکنیم ولی اینطوری نشد و اون برد و من بدبخت شدم بهم یک ماه وقت داد من نتونستم پول و بهش بدم یعنی نداشتم من ک آس و پاسم این همه پول رو از کجا به اون یارو بدم
گوشم از حرفایی که مامانم میزد سوت میکشید ، یعنی چی؟ ما خودمون به بدبختی میگذرونیم بعد مامانم رفته رو همچنین پول کلونی شرط بندی کرده
✎ᝰ............................................................................
https://eitaa.com/Roman1311
برای همسایگی حتمااا عضو شین چنلم عضو چنلتون میشم اد میکنم کنید،عصواتون میره بالا مرسی💓😭
https://eitaa.com/hkgjkh