ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀
پارت هیجدهم
رفتم بیرون سمت یه پاساژ نزدیک خونه
یه خورده گشتم چند تا مانتو با کت پیدا کردم ولی خیلی قیمتاش گرون بود ۸ میلیون ۱۰ میلیون
سرم سوت کشید
تصمیم گرفتم برم یه جای دیگه
سوار تاکسی شدم ادرس دادم
(رسیدم مرکز خرید)
به تاکسی گفتم نگه داره و پیاده شدم از ماشین
رفتم تو به امید اینکه قیمتا بهتر از قبلی باشه
یه خورده چرخیدم ولی خب بعضی از کاراشون خیلی گرون بود حتی گرون تر از پاساژی که اول رفته بودم !!
با این حال یه جا قیمت مناسب پیدا کردم و دلیل خرید نکردن من این بود که پول تو جیبیم کم بود و وضع مالی بابام زیاد خوب نبود با اینکه مامانم درآمد داشت و خوب رئیس شرکت بود ، گاه گداری به من پول میداد اما جوابگو نبود و قیمت لباسا با جیب من هماهنگی نداشت
ولی دیگه چاره ای نداشتم لباسم خیلی کم بود
دوتا کت خریدم با یه شلوار معمولی
یه اسپری خریدم و کل خریدام همین بود
یه سری همش ناراحت بودم
و با خودم میگفتم اخه خدایا من چه فرقی دارم با اون دخترایی که باباهاشون پولدارن؟
چرا اونا باید هفته ای یه بار برن ایران مال و اوپال خرید کنن ولی من ... من حتی پول نداشته باشم
یکی لباس برای خودم بخرم وداشته باشم ؟
چرا؟
ولی الان دیگه نه دیگه برام مهم نبود و عادت کرده بودم به این شرایط
بعد از اینکه خریدام رو حساب کردم رفتم سمت کافه ای که نزدیک همونجا بود که یه نفر از پشت
گفت: خانم
چرخیدم و گفتم : بله؟ با من کاری دارید؟
پسره گفت: راستش شما که داشتید رد میشدید دیدمتون و خوب خوشم اومد از شما گفتم بیام بهتون بگم اگه مایلید بیشتر آشنا شیم
از اونجایی که میدونستم ارمان اگه بفهمه پوست کلمو میکنه دودل شدم ولی اخه پسر بدی نبود خشتیپ و قدبلند بود و از استایلش معلوم بود مال بالاشهره
همونطور که داشتم فک میکردم یهو یه نفر
گفت : خیر ایشون صاحب داره
اولش تعجب کردم بعدش که صداشو شنیدم دیدم صدای ارمانه یعنی تا الان تعقیبم کرده بود؟
وای آخرش منو می.کُ.شت با این کاراش
پسره: ببخشید من دیگه برم 😢
ارمان: خوش اومدی 😠😤
نگاش کردم و گفتم: تو اینجا چیکار میکنی ؟
اومدی زاغسیاب منو چوب بزنی ؟
(امیدوارم دیکته ی زاغسابو درست نوشته باشم😂)
.......
نویسنده: مهرناز 🦋
سارینا، تو برای حامیم فقط یه فن ساده
نبودی؛ تو یکی از اون حامیهای واقعیِ
حامیم بودی که با تمام وجودت، با اون
انرژی و عشقت، همیشه کنارمون بودی و
این جمع رو گرم نگه میداشتی. انگار یه
تیکه از قلبِ این فندوم رفت و جای خالیت
خیلی بدجوری حس میشه. هنوزم باورم
نمیشه که دیگه از اون حضور پرانرژیت
مهربونی هات و اون حمایتهای بیدریغ
خبری نیست.🥀
تو با عشق و اتحادت، بخشی از این فندوم
شدی. ما اینجا میمونیم، به یاد اون عشق
واقعی که همیشه با ما بود. هر بار که
آهنگهای حامیم رو میشنویم یادت با
ماست.😔✨
سارینای عزیزم تو همیشه یکی از اعضای
اصلی و عزیزِ خانوادهی بزرگحامیم باقی
میمونی.🏴🕊️
ممنون میشم برای آرامش روح سارینامون
صلواتی قرائت کنید.🙂
-هرکس دوست داشت فور کنه چنلش؛
سلام مهرناز ، خیلی ناراحتم برا سارینا😭🖤
حدیثم
🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤
سلام عزیز من
همهمون ناراحتیم
بمیرم برای پدرش که هم بچه شو از دست داد هم همسرش رو 🕊🥀
Roman Zendegy man💙
همسرش برای چی؟ حدیث 🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤 چون مادرش هم فوت کرده
مهرناز داداش جواب بده چرا مادرش ؟
🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤
من دقیق نمیدونم کی و چطوری ولی میدونم مادرش هم فوت کرده