eitaa logo
Roman Zendegy man💙
55 دنبال‌کننده
9 عکس
1 ویدیو
3 فایل
به چنل من خیلی خوش اومدید امیدوارم خوشتون بیاد کلی اتفاق های جالب قراره توی رمان بیفته پس همراهمون باشید🌷 شروع ۱۴۰۵/۴/۱۸ پایان نداریم کپی راضی نیستم
مشاهده در ایتا
دانلود
رمانت خیلی قشنگه🥺 💗💗💗💗💗💗💗 مثل شما ها 💜
بریم برای پارت ۲۳
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀 پارت بیست و سوم ارمان: خدافظ وای ارررمااان روممخ ارمانننن روو مخخ الهیی ب.م.یری رفتم سمت اشپزخونه با دیدن خاله حالم بهتر شد و لبخندی روی ل.بم نشست که خاله گفت : سلام خوشگلم خوبی ؟ پریسا: مرسی خاله جون❤ شما رو دیدم حالم خوب شد 😘 خاله : بیا بشین حتما خیلی گشنته مگه نه؟ پریسا: وایی اره دقیقا خیلی😅 خاله: بشین الان میگم راضیه برات غذا بکشه چی می خوری؟ پریسا: چی داریم ؟😋 خاله: مرغ و پلو🍗🍚 و ساندویچ 🌯 پریسا: به به اگه میشه ساندویچ برام بیارین 💖 خاله: باشه خاله جان راضیه،،، راضیه ،،، کجایی دختر؟ راضیه : بله خانم؟ کاری داشتید ؟ خاله: برای پریسا جان ساندویچ بیار راضیه :چشم خانم پریسا: ممنون ..... راضیه: بفرمایید خانم آماده شد 🌯 پریسا: مرسی انقدر گشنم بود همه رو خوردم و نصفه ساندویچ هم دوباره گرفتم و خوردم انقدر خوردم که دیگه جا نداشتم از خاله و راضیه تشکر کردم و رفتم سمت اتاقم در اتاق رو باز کردم دیدم ارمان رو ت.خت من گرفته خوابیده انقدر حرصم گرفت ولی با خودم گفتم بزار یکم اذیتش کنم حالش جا بیاد 😈😈🤣🤣 ..... نویسنده: مهرناز🦋
به به افرین اذیتش کن عالی بود عزیزم 💗💗💗💗💗💗💗 دقیقا 😈 مرسییی گلم🥰
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀 پارت بیست و چهارم پریسا رفتم سمت اشپزخونه یه لیوان آب و کلی یخ برداشتم و رفتم سمت اتاقم رفتم تو دیدم ارمان خوابه خوابه حالا وقتش بود😈😈😈 لیوان گرفتم بالا سر ارمان و آب یخارو ریختم رو ارمان یه متر پرید بالا کلی بهش خندیدم که گفت: چیکار میکنی ر.و.انی؟😠 حواست کجاست؟ پریسا: وای خیلی حال داد🤣🤣🤣 ارمان: اووممم که خیلی حال داد اره ؟🤔 پریسا: 😂 اره 🤣🤣 ارمان رفتم سمتش و کلی قلقلکش دادم که گفت پریسا: وای ارمان بسهههه تروخداا بسههه وایییی🤣🤣🤣🤣🤣🤣 ارمان: که حال داد اره ؟ پریسا: وای کمرم درد گرفت 🤣🤣🤣 بسههه ارمان بسههه🤣🤣🤣🤣🤣 ارمان: دیگه شیطونی نمیکنیاااااا پریسا: وا معلومه که میکنم😆😆😜😜 ارمان: عه ؟ پس بازم میکنی اره ؟ دوباه قلقلکش دادم پریسا: وای نه نه دیگه نمیکنم 😅 ارمان : افرین .... نویسنده: مهرناز🦋
پارت بیست و چهارم تقدیمتون💜
ناشناس رو پر کنیدا😊
عالی ناناص 💗💗💗💗💗💗💗 میسیی خوشمل🌷
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀 پارت بیست و پنجم پریسا: اِهم اِهم فک نمیکنی زیادی اینجا موندی؟ ارمان: نه 😏 پریسا: ارمان برو😤 ارمان: نمیشه اینجا باشم؟ پریسا: ارمان😳 ارمان: 😅 باشع بابا رفتم قیافتو اونجوری نکن پریسا:😒 زودتر ارمان: چشم خدافظ بچه پریسا: اه برو دیگه ارمان: رفتم پریسا دروبست و رفت منم رفتم سمت در و قفلش کردم لباسامو عوض کردم و گوشیمو برداشتم و رفتم تو اکسپلور یه ساعتی تو اکسپلور بودم که خسته شدم ، آلارم گوشی رو تنظیم کردم برای ۱۰ صبح و گوشی پرت کردم کنار و گرفتم خوابیدم .... نویسنده: مهرناز 🦋
پارت ۲۵ تقدیم نگاهاتون💛
عالی عزیزم 💗💗💗💗💗💗💗 ممنون خوشگل ⚘⚘
ک.و.و.و.و.وو.و.نی 💗💗💗💗💗💗💗 لف بده کی گفته باید تو چنل من باشی ؟ دوست نداری لففف بدهه