eitaa logo
Roman Zendegy man💙
54 دنبال‌کننده
10 عکس
2 ویدیو
3 فایل
به چنل من خیلی خوش اومدید امیدوارم خوشتون بیاد کلی اتفاق های جالب قراره توی رمان بیفته پس همراهمون باشید🌷 شروع ۱۴۰۵/۴/۱۸ پایان نداریم کپی راضی نیستم
مشاهده در ایتا
دانلود
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀 پارت بیست هشتم پریسا خیلی هوا گرم بود و واقعا داشت حالم به هم می‌خورد دیدم سردرد شدم و چشام داشت سیاهی میرفت بلند شدم و خب چون تعادل نداشتم تلو تلو میخوردم اروین داشتم میرفت پیش پری که دیدم داره بعد راه میره و داره میفته سریع رفتم گرفتمش و گفتم : پری چیشده چرا اینجور شدی؟ پریسا: به ما.مانم ب.گو بریم بی.ما.رس.تان خوا.هش میک.نم اروین: باشع باشع اروم باش (با نگرانی) خالههه خالههه (با داد) مامان: جانم ؟ بعله ؟چیشده؟ ( با ترس و نگرانی ) اروین: خاله پریسا حالش بد شده نمیتونم درست راه بره مامان نشست بغل پریسا مامان: پریسا مامان خوبی؟ چیشد ؟ پریسا: نه حا.لم بده.ههه خیل.ی حال.م بد.ههه مامان: میتونی وایسی ؟ پریسا: ا.اره فک.کنم مامان: باشع اروین کمکش کن بلند شه بریم بیمارستان اروین: چشم خاله جان پریسا با کمک اروین بلند شد اروینم مراقب بود پریسا نیوفته و سفت گرفته بودش مامانم که رفت لباساشو عوض کنه (پنج دقیقه بعد ) مامان اومد و گفت مامان: بیا پری بیا بریم اروین: منم میام البته اگه مزاحم نیستم مامان: نمیخواد عزیزم خسته میشی اروین : نه بابا بعدشم شما دست تنها سختتونه مامان: باشه عزیزم بیا بریم اروین: چشم یهو خاله و ارمان ما رو دیدن که خاله گفت: عه پریسا خاله چیشد ؟ تو که خوب بودی ؟ مامان: رفته تو آفتاب داغ وایساده گرمازده شده داریم میریم ببریمش دکتر (با حرص و ناراحتی ) (نویسنده: همه مامانا اینجورین تا یه بلایی سر خودت میاری دعوات میکنن و بعدش تا ی ماه سرزنش😂) ..... نویسنده: مهرناز 🦋
پارت ۲۸ تقدیم نگاهاتون💛
برای این پارت نظر میخواما😊
ساعت ۵ پارت میدم ولی ناشناس باید سه چهار تا پیام توش باشه
پارت نمیدی؟ 💗💗💗💗💗💗💗 من پارتو تایپ کردم ولی ناشناس کویره😔
از این به بعد چرت و پرت بگید تو ناشناس با احترام بلاکتون میکنم
اسپانیا یا آرژانتین 🤔؟
Roman Zendegy man💙
اسپانیا یا آرژانتین 🤔؟
من ناشناس برام نمیاد بالا اسپانیااااااا😌🛐✨️✨️
Roman Zendegy man💙
اووو
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اسپانیا: ۳ ارژانتین: ۱