eitaa logo
Roman Zendegy man💙
52 دنبال‌کننده
14 عکس
1 ویدیو
3 فایل
به چنل من خیلی خوش اومدید امیدوارم خوشتون بیاد کلی اتفاق های جالب قراره توی رمان بیفته پس همراهمون باشید🌷 شروع ۱۴۰۵/۴/۱۸ پایان نداریم کپی راضی نیستم
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/Roman8729/303 خواهش میکنیم عزیزم 💝💝💝💝 مرسی عشقای من💗
https://eitaa.com/Roman8729/303 خواهش میکنم سیسی 💝💝💝💝 فداتشم من💗
کلاس تابستانه وچیا میری؟ 💝💝💝💝 بچه ها من خیلی تنبلم 😅 فقط کلاس زبان و متاسفانه امروزم کلاس دارم😭
https://eitaa.com/Roman8729/307 اوووووو چ جالب 💝💝💝💝 اوهوم:)
مرررسی ازتون بچه ها💗
بریم برای سه تا پارت ی که قولشو دارم
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀 پارت سی و سوم صبحونه مو خوردم که اروین اومد و سلام کرد نشست پیش من و گفت اروین: سلام پریسا: سلام خوبی؟ اروین: اوهوم خدمتکار غذاشو چیند رو میز و گفت خدمتکار: چیز دیگه ای نیاز دارید براتون بیارم؟ اروین: نه ممنون خدمتکار رفت پریسا: ببخشید بابت دیروز اروین: چرا ؟ پریسا : آخه اومدم رو تختت خوابیدم بعد مجبور شدی بری تو اتاق من بخوابی اروین که تازه دوزاریش افتاده بود گفت اورین: اهااان نه بابا مهم نیست فدا سرت پریسا: به هرحال ببخشید دیروز خیلی اذیت شدی میدونم کلا همه به تخت و اتاق خودشون عادت دارن سختشونه جا به جا شن اروین: نه اتفاقا برای من مهم نیست فقط یه پتو بالشت باشه کافیه پریسا: 😅 اروین: امروز قراره چیکار کنی ؟ پریسا: عاام هنوز برنامه ای ندارم حقیقتا😅 اروین: اگه پایه ای شب با ارمان بریم کافه یا پارک کدومش؟😉 پریسا: اول میریم پارک بعدش هم میریم کافه یه چیزی میخوریم😁 اروین: اوکی پس من به ارمانم بگم با اینکه اصلا دلم نمیخواست اون ارمان خر بیاد ولی با این حال گفتم پریسا: باشه برو بگو بلند شدم که اروین گفت اروین: کجا میری ؟ پریسا: باید برم لباسامو اتو کنم اروین: خب بگو خدمه بکنن پریسا: نه اخه اونجوری دوباره بیکار میشم😂 اروین: اهان 😂خوب پس هیچی برو به اتو کردن لباسات برس خدافظ پریسا: باشه فعلا خدافظ رفتم سمت یکی از خدمتکارا پریسا: ببخشید خدمتکار : بله بفرمایید خانم؟ پریسا: میخواستم ببینم اتو کجاست؟ خدمتکاره یکم نگام کرد و بعد گفت خدمتکار : اتو؟ پریسا: بله اتو خدمتکار : خب لباساتونو بدید من اتو میکنم پریسا: نه ممنون نیازی نیست خدمتکار: نه اخه اینجوری که نمیشه ببدید به من پریسا: باشه چشم الان میارم رفتم تو اتاق لباسامو برداشتم و دادم به اون خانومه خدمتکار : من بعدش میرم میزنم به چوب لباسی اتاقتون پریسا: باشه ممنونم خدمتکار: خواهش میکنم ...... نویسنده: مهرناز🦋