کلاس تابستانه وچیا میری؟
💝💝💝💝
بچه ها من خیلی تنبلم 😅
فقط کلاس زبان
و متاسفانه امروزم کلاس دارم😭
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀
پارت سی و سوم
صبحونه مو خوردم که اروین اومد و سلام کرد نشست پیش من و گفت
اروین: سلام
پریسا: سلام خوبی؟
اروین: اوهوم
خدمتکار غذاشو چیند رو میز و گفت
خدمتکار: چیز دیگه ای نیاز دارید براتون بیارم؟
اروین: نه ممنون
خدمتکار رفت
پریسا: ببخشید بابت دیروز
اروین: چرا ؟
پریسا : آخه اومدم رو تختت خوابیدم بعد مجبور شدی بری تو اتاق من بخوابی
اروین که تازه دوزاریش افتاده بود گفت
اورین: اهااان
نه بابا مهم نیست فدا سرت
پریسا: به هرحال ببخشید
دیروز خیلی اذیت شدی
میدونم کلا همه به تخت و اتاق خودشون عادت دارن سختشونه جا به جا شن
اروین: نه اتفاقا برای من مهم نیست فقط یه پتو بالشت باشه کافیه
پریسا: 😅
اروین: امروز قراره چیکار کنی ؟
پریسا: عاام هنوز برنامه ای ندارم حقیقتا😅
اروین: اگه پایه ای شب با ارمان بریم کافه یا پارک
کدومش؟😉
پریسا: اول میریم پارک بعدش هم میریم کافه یه چیزی میخوریم😁
اروین: اوکی پس من به ارمانم بگم
با اینکه اصلا دلم نمیخواست اون ارمان خر بیاد ولی با این حال گفتم
پریسا: باشه برو بگو
بلند شدم که اروین گفت
اروین: کجا میری ؟
پریسا: باید برم لباسامو اتو کنم
اروین: خب بگو خدمه بکنن
پریسا: نه اخه اونجوری دوباره بیکار میشم😂
اروین: اهان 😂خوب پس هیچی برو به اتو کردن لباسات برس خدافظ
پریسا: باشه فعلا خدافظ
رفتم سمت یکی از خدمتکارا
پریسا: ببخشید
خدمتکار : بله بفرمایید خانم؟
پریسا: میخواستم ببینم اتو کجاست؟
خدمتکاره یکم نگام کرد و بعد گفت
خدمتکار : اتو؟
پریسا: بله اتو
خدمتکار : خب لباساتونو بدید من اتو میکنم
پریسا: نه ممنون نیازی نیست
خدمتکار: نه اخه اینجوری که نمیشه ببدید به من
پریسا: باشه چشم الان میارم
رفتم تو اتاق لباسامو برداشتم و دادم به اون خانومه
خدمتکار : من بعدش میرم میزنم به چوب لباسی اتاقتون
پریسا: باشه ممنونم
خدمتکار: خواهش میکنم
......
نویسنده: مهرناز🦋
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀
پارت سی و چهارم
دوباره رفتم تو آشپزخونه دیدم اروین اونجا نبود
بیخیال اروین شدم رفتم تو باغ قدم زدم
همجوار که قدم میزدم و تو حال و هوای خودم بودم
یه کله خ.ری با شلنگ توم اب ریخت
پریسا: ججییییییییغغغغغغغ
چرخیدم دیدم همون ارمان ...
استغفرالله 😂
دوباره توم اب پاشید
که گفتم :
پریسا: ععع نکن خیس اب شدم
ارمان: 🤣🤣🤣🤣
پریسا: عییشش
دویدم سمتش و سر شلنگ و چرخوندم سمت ارمان
که گفت
ارمان: ععععع ععععع نکنن 🤣🤣
پریسا: 😂😂😂
حق😂ته🤣
دوباره ارمان تو من اب ریخت
نصف حیاط رو دور زدم
پریسا:واییییی
بسسسهه😂😂😂
یهو اون دختر جدیده اومد و گفت اینجا چه خبره 😡
صورتش شده بود این لبو
اما اخه چرا ما که کاری نکرده بودیم
البته که اینا کلا یه جوری بودن ولی خب مهم نیست
دختره چرخید سمت ارمان و گفت
دختره: ععششقمم ایجا چه خبله
واییی چقدر لوس حرف میزد اصلا چرا اینجوری حرف میزد ؟ وایسا ببینم اون به ارمان گفت عشقم😳
من همون جور تو شک بودم که ارمان گفت
ارمان : چیز خاصی اتفاق نیوفتاده مبینا برو تو خونه
پس اسمش مبینا بود
ارمان خیلی جدی حرف میزد ولی اون دختره خیلی با ناز حرف میزد
یه چیزی اینجا جور در نمیومد
مبینا: وا من دوست ندارم دختری پیش شوهرم باشه
جاننن؟ اون الان گفت شوهرم 😳
امان کی ازدواج کرد؟
من دوباره چشام چهارتا شد
که ارمان خیلی جدی و محکم و البته اعصبانی گفت
ارمان: مبینا برو تو خونهه
سررییع
مبینا: چرا اینجوری باهام حرف میزنی ارمان ؟
عهه خب بیا باهم بریم
ارمان: تو برو من الان میام
مبینا که معلوم بود اصلا خوشش نیومده
گفت
مبینا: باااشه ولی زود بیاااا
ارمان: باشه برو
مبینا که دور شد با لحنی اروم و نازک گفتم
پریسا: کی ازدواج کردی ؟
......
نویسنده: مهرناز🦋
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀
پارت سی و پنجم
پریسا: کی ازدواج کردی؟
با لحن جدی و اروم گفت
ارمان : ازدواج نکردم
یکم مِن مِن کردم و گفتم
پریسا : پس این دختره چی میگفت ؟
پوزخندی زد گفت
ارمان: چرت و پرت
پریسا: یه سوال بپرسم؟
یکم نگام کرد و گفت
ارمان: تو که هر چی میخوای میگی و میپرسی پس بپرس
با اینکه از جوابش خوشم نیومد ولی این سوال ذهنمو درگیر کرده بود
پریسا: این دختره کیت میشه ؟
یکم مکث کرد و با دوباره با همون لحن اروم گفت
ارمان: دختر عموم
اهان پس دختر عموشه برای همین اومده خونه اونا
پریسا: اهان
یه سوال دیگه بپرسم ؟
ارمان تو گلو خندید و گفت
ارمان: بپرس
پریسا: اون خانومه که باهاشه مامانشه ؟
ارمان: اره مادرشه
پریسا: یه سوال دیگه بپرسم ؟ اخریشه
ارمان: خیل و خب بپرس
پریسا: این خانومه چه مشکلی با من داره ؟
دوباره سا کت شد
و بعد خیلی اروم ادامه داد
ارمان: اونا کلا خودشون رو خیلی میگیرن
و خیلی خود شون رو بالا میبینن
زیاد اهمیت نده و خودتو ناراحت نکن
چرت و پرت زیاد میگن
با لحن ارومی گفتم
پریسا: باشه
ارمان: افرین دختر خوب😂
پریسا: ععییشش😂
ارمان: من برم خونه فعلا خدافظ
پریسا: خدافظ 👋
ارمان جدیدا مهربون شده بود
خیلی عجیب بود تا حالا هیچوقت اینجوری نبود همیشه رو مخ بود و اعصاب خورد کن
منم رفتم سمت خونه و تو اتاقم لباسامو عوض کردم و گذاشتم خشک شع موهامم سشوار کشیدم
و خشکشون کردم بعدش پریدم رو تخت و گوشی و برداشتم و یکی دوساعت خودمو مشغول کردم
(دوساعت بعد)
چشام یکم خسته شد گوشی دو گذاشتم زمین
و خوابیدم
....
نویسنده: مهرناز🦋