eitaa logo
Roman Zendegy man💙
52 دنبال‌کننده
14 عکس
1 ویدیو
3 فایل
به چنل من خیلی خوش اومدید امیدوارم خوشتون بیاد کلی اتفاق های جالب قراره توی رمان بیفته پس همراهمون باشید🌷 شروع ۱۴۰۵/۴/۱۸ پایان نداریم کپی راضی نیستم
مشاهده در ایتا
دانلود
لف داشتم😭😭😭😭😭😭
اگه امروز ۱۲۰ نشیم پایان میزنم
Roman Zendegy man💙
نههههه تورو خدااااا 😭
هعععیی:)) شاید یه خورده یزید شدم😁😈
Roman Zendegy man💙
کو پارت؟
دیشب خوابم برد ببخشید😂🤦‍♀️
Roman Zendegy man💙
نهههههه😦
بهش فک میکنم 🤓😂
Roman Zendegy man💙
کو پارت؟
داداش من الان رفتم کوییرر لوت بود به خدا
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀 پارت سی و هفتم برگشتم سراغ ارایشم رژ لب زدم و بعد برق لب پریسا: اهان راستی میخوای به پریماه هم بگی بیاد ؟ اروین: پریماه کیه ؟ پریسا: خاک.تو.سر.ت اسم دوس.ت دخ.تر.ت رو نمیدونی؟ اروین: اهان من فک کردم دوستای خودتو میگی😂 چشم خوره ای بهش رفتم و گفتم پریسا: حالا نظرت چیه ؟ اروین: بیخیال ی دفع دیگه میریم پریسا: راب.طه.تون به هم خورده ؟ اروین : نه بابا خدانکنه اخه اون از تو بدتر اگه تو یه ساعت ارایش کردی اون دوساعت وقت میزاره برای همین میگم😅 پریسا: اهان باشه حالا برو بیرون میخوام لباس عوض کنم اروین: مگه اینی که تنته چشه ؟ پریسا: اینو دوس ندارم اروین: اهان باشه من رفتم پیش ارمان تو هم بیا بعدش پریسا: باشه اروین همونطور که داشت میرفت بیرون گفت اروین: دیر نکنیااااا پریسا: باشع دیگه برو😅 اروین: میبینمت 👋 پریسا: حله خدافظ لباسامو عوض کردم یه ادکلن خوش بو زدم با یه ساعت خوشگل انداختم و یه نگا به موهام کردم موهام هنوز خوش حالت و خوب بود برای همین دیگه بازشون نکردم گوشیمو و کارتمو و کیف و کلید و.... و این چرت و پرتامو برداشتم و رفتم به سمت اتاق ارمان ... در زدم که ارمان گفت اروین: بله ؟ بفرمایید ؟ با لحن خیلی ارومی گفتم پریسا: میشه بیام تو ؟ ارمان: عه تویی پری بیا تو رفتم تو دیدم اروین نیست با دیدن من چشای ارمان برق زد با اینکه سعی کرد خودشو جمع و جور کنه من نفهمم ولی خیلی ضایع بود سریع گفت ارمان: بیا بشین باز همون جوری اروم گفتم پریسا: مرسی ارمان: خواهش میکنم نشستم رو تخت و ارمان رو تماشا کردم مدام داشت سرشو میچرخوند که چشاشو نبینم بعد چرخید سمت اینه و ادکلن زد وای بوی ادکلنش حرف نداشت🤌🏻🤌🏻 ..... نویسنده: مهرناز🦋