Roman Zendegy man💙
بچه ها نظرتون چیه یکم یزید بازی در بیارم ؟😈
نههههه تورو خدااااا 😭
Roman Zendegy man💙
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀 پارت سی و شیشم (ساعت ۵ عصر ) از خواب بیدار شدم موهام شبیه لونه مرغ که نه قشنگ خود
عالیه
فقط چرا اروین آنقدر گ.وه میخوره؟ خب داداش تو دختر نیستی درک کنی که عیش😒
Roman Zendegy man💙
نههههه تورو خدااااا 😭
هعععیی:))
شاید یه خورده یزید شدم😁😈
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀
پارت سی و هفتم
برگشتم سراغ ارایشم رژ لب زدم و بعد برق لب
پریسا: اهان راستی
میخوای به پریماه هم بگی بیاد ؟
اروین: پریماه کیه ؟
پریسا: خاک.تو.سر.ت اسم دوس.ت دخ.تر.ت رو نمیدونی؟
اروین: اهان
من فک کردم دوستای خودتو میگی😂
چشم خوره ای بهش رفتم و گفتم
پریسا: حالا نظرت چیه ؟
اروین: بیخیال ی دفع دیگه میریم
پریسا: راب.طه.تون به هم خورده ؟
اروین : نه بابا
خدانکنه
اخه اون از تو بدتر اگه تو یه ساعت ارایش کردی اون دوساعت وقت میزاره برای همین میگم😅
پریسا: اهان باشه
حالا برو بیرون میخوام لباس عوض کنم
اروین: مگه اینی که تنته چشه ؟
پریسا: اینو دوس ندارم
اروین: اهان باشه من رفتم پیش ارمان تو هم بیا بعدش
پریسا: باشه
اروین همونطور که داشت میرفت بیرون گفت
اروین: دیر نکنیااااا
پریسا: باشع دیگه برو😅
اروین: میبینمت 👋
پریسا: حله خدافظ
لباسامو عوض کردم یه ادکلن خوش بو زدم با یه ساعت خوشگل انداختم و یه نگا به موهام کردم
موهام هنوز خوش حالت و خوب بود
برای همین دیگه بازشون نکردم
گوشیمو و کارتمو و کیف و کلید و.... و این چرت و پرتامو برداشتم و رفتم به سمت اتاق ارمان
...
در زدم که ارمان گفت
اروین: بله ؟ بفرمایید ؟
با لحن خیلی ارومی گفتم
پریسا: میشه بیام تو ؟
ارمان: عه تویی پری بیا تو
رفتم تو دیدم اروین نیست
با دیدن من چشای ارمان برق زد
با اینکه سعی کرد خودشو جمع و جور کنه من نفهمم ولی خیلی ضایع بود
سریع گفت
ارمان: بیا بشین
باز همون جوری اروم گفتم
پریسا: مرسی
ارمان: خواهش میکنم
نشستم رو تخت و ارمان رو تماشا کردم
مدام داشت سرشو میچرخوند که چشاشو نبینم
بعد چرخید سمت اینه و ادکلن زد
وای بوی ادکلنش حرف نداشت🤌🏻🤌🏻
.....
نویسنده: مهرناز🦋