Roman Zendegy man💙
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀 پارت سی و هفتم برگشتم سراغ ارایشم رژ لب زدم و بعد برق لب پریسا: اهان راستی میخ
او خدااااا
آرماااااان گوگولی 🤏🏻🎀
مهرناز. میام میزنم تو ده.نت اگه یزید بازی دربیاری،🤬
Roman Zendegy man💙
او خدااااا آرماااااان گوگولی 🤏🏻🎀 مهرناز. میام میزنم تو ده.نت اگه یزید بازی دربیاری،🤬
یزید بازی که داریم 😈
ولی کجای داستان مهمه😉
Roman Zendegy man💙
او خدااااا آرماااااان گوگولی 🤏🏻🎀 مهرناز. میام میزنم تو ده.نت اگه یزید بازی دربیاری،🤬
جوری که من ارمان رو میبینم 👇🏻😌
ارمان جنتلمنهههه 😎
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
جوری که بقیه میبیننن👇🏻😂
گوگولیییی🎀🤏🏻
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀
پارت سی و هشتم
واییی بود ادکلنش حرف نداشت🤌🏻🤌🏻
همون جور که داشتم نگاش میکردم گفت
ارمان: من امادم بیا بریم
با تن صدای خیلی اروم گفتم
پریسا: باشه
داشت از در میرفت بیرون که گفتم
پریسا: ارمان
چرخید سمتم وگفت
ارمان: بله ؟
پریسا: اروین کجاست ؟
ندیدمش
ارمان: داریم میریم پیشش
احتمالا تو اتاقشه
یکم مکث کرد و دوباره ادامه داد
ارمان: میدونم از من خوشت نمیاد
پس بیا بریم پیش اروین
....
نویسنده : مهرناز 🦋