eitaa logo
Roman Zendegy man💙
53 دنبال‌کننده
14 عکس
1 ویدیو
3 فایل
به چنل من خیلی خوش اومدید امیدوارم خوشتون بیاد کلی اتفاق های جالب قراره توی رمان بیفته پس همراهمون باشید🌷 شروع ۱۴۰۵/۴/۱۸ پایان نداریم کپی راضی نیستم
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از دراگ❤️‍🩹:))))
بودی ارومم میکردی مث morfeen
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀 پارت چهل و دوم پشامم ریخته بود اینهمه چیزی سفارش داد حالا کی میخواد اینا رو بخوره گارسون رفت و یه ربع بعد غذامونو آوردن (نیم ساعت بعد) غذاها و خرت و پرت های دیگه رو خوردیم و نصفش اضافه اومد اروین بلند شد بره حساب کنه که گفتم پریسا: بیا با کارت من بکش (کارت رو گرفتم جلوش) یکم چپ چپ نگام کرد و گفت اروین: نه بابا بیخیال امشب مهمون من بودید اروین: تو و ارمان برید بشینید تو ماشین منم الان میام 😉 پریسا: باشع ممنون اروین: خواهش میکنم بانو لبخندی زدم ، ارمانم بلند شد و گفت ارمان: بیا بریم پریسا: اومدم کیفمو برداشتم و با ارمان رفتم تو پارکینگ حرکت کردیم و جلوی در کافه رستوران وایسادیم دو دقیقه بعد اروین اومد و نشست ارمان: کجا بریم ؟ اروین: همون پارک خوبه دیگه نظرت تو چیه پری پریسا: منم اوکیم😊 ارمان: پس پیش به سوی پارک🙃😂 پریسا: وای تروخدا خیلی تند نریاا تند برو ولی نه خیلییی اروین: تو اخه از کجا میدونی میخواست تند بره ؟ پریسا: آخه این جوری که میگه یعنی ی فکری تو سرشه ارمان پاشو گذاشت رو گاز و با سرعت نزدیک ۱۵۰ تا رفت پریسا: ااااااارررررررمممممممممممااااااننننننننن ارمان: ببععععلههه؟ پریسا: تروخدا اروممم تر بروووو ارمان: نمیییشههه پریسا: جججججیییییغغغغغغغغغغغغ ارمان اروین: 🤣🤣🤣🤣🤣 اروین: وایییییی چه حالللللیییی میییدهههه😆😆 پریسا: ارررمااااننن تورو خدااااا اررماااانننننن جججون مممننن ارمان: عععع جونتو قسم نده دیگه پریسا: ارمان به خدااا میترسم اذیتم نکن🥺 ارمان از تو اینه ی وسط ماشین پریسا رو دید ارمان: خیلی خب بابا بغض نکن الان کمش میکنم🙃 سرعت اورد پایین ( رو ۸۰ تا ) پریسا کم کم اروم شد ارمان: ببینمت پریسا سرشو اورد جلو یکم چشاش اشکی بود ولی گریه نکرده بود ارمان زد کنار پریسا : چرا وایسادی؟ ارمان پیاده شد و به اروین اشاره کرد اون بشینه پشت ماشین (چند ثانیه بعد) اروین نشست پشت فرمون و ارمان در عقبو باز کرد پریسا: ععع اینجا چیکار میکنی برو بشین پشت ماشین اروین گوش نکرد و نشست پیش پریسا و گفت ارمان: اروین برو اروین: 😉 حله داداش ارمان: خوبی ؟ پریسا: اره بابا اوکیم ارمان: مطمئنی؟ پریسا: اوهوم🙃 اروین: خب حالا که حالت خوبه سرعتو یکم میبرم بالا پریسا: اررووویننن اروین : عع لوس پریسا: خیل و خب برو من اوکیم اروین: ایول اروین پاشو گذاشت رو گاز و ۱۳۰ تا رفت پریسا: ارویننن خدا لعن.تتتت کنههه اروین : 😂 جوجه نترس دیگه ....... نویسنده :مهرناز🦋
پارت ۴۲ تقدیم نگاهتون💘
بچه ها پارت بعدددیی فوق العاده اس خودم خیلی دوسش دارم شما رو نمیدونم ناشناس رو کویر نباشه میزارم 💝
نیازمند یک پارت تپلی 💝💝💝💝 چشم کویر نشه
سلام 👋 💝💝💝💝 سلام چطوری؟
چند سالته 💝💝💝💝 ۱۳
کانالت اوفففففف 👌 💝💝💝💝 ممنون💖
تو چجوری می خوای ما رو بلاک کنی که حتی نصف پیاما رو جواب نمیدی و اینکه ناشناس آمنه نمیتونی بفهمی کی هسیم😂 💝💝💝💝 عزیزم من همه رو جواب میدم ولی ی سری پیاما رو ترجیح میدم تو چنل نذارم ، تو خود ناشناس جواب بدم یه تعدادی هم پیاماشون برام مهم نیست برای همین جواب نمیدم و بابت اینکه گفتی نمیتونم بلاک کنم بغل هر پیام یه سه نقطه هست و وقتی اونو بزنم یه گزینه داره که نوشته مسدود کردن و وقتی اونو بزنم اون طرفی که اون پیامو فرستاده دیگه نمیتونه پیام بده (من نمیفهمم کی پیام داده ولی میتونم مسدودش کنم )
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀 پارت چهل و سوم اروین:😂 جوجه نترس دیگه پریسا چشامو محکم بستم که احساس کردم یه چیزی دورمه چشامو باز کردم با چیزی که دیدم پشممام ریخت 😳 ا.رمان .ارمان منوو 😳منو بغLل کرده بود تو اون لحظه ذهنم هنگ کرد بعد ارمان نشست و منو کشید تو بغLش از حق نگذریم حس خوبی داشت😅 ولی هیچوقت فک نمیکردم ارمان با اون اخلاق گ*هش یه روز بغLم کنه که من نترسم واییی فقط بوی ادکلنش🤌🏻🤌🏻 ادمو دیونه میکرد 😅 (همون لحظه از دید ارمان ) ارمان دیدم پری ترسیده گفتم فرست خوبیه بغLش کنم و دLشو به دست بیارم رفتم بغLش و حس کردم صدای نفس نفس زدنش قطع شده و اروم تر شده از بغLش دراومدم دیدم چشاش چهار تا شده بود و همون جور با تعجب نگام میکرد نشستم سر جام و این بار کشیدمش تو بغLم وای خیلی حالم خوب بوددد اروینم سرعتو برد بالا (سرعت ۱۴۰) پریسا هم بغLم کرد نزدیکای پارک که شدیم اروین سرعتشو کم کرد و پریسا هم یکم سرشو اورد بالا و نگام کرد بعدشم از تو بغLم در اومد پریسا خیلی خجالت کشیدم قشنگ میتونستم حدس بزنم سرخ شدم اروین دنبال جای پارک میگشت و بالاخره پارک کرد اروین: مسافران اح.مق پرواز شماره ۴۵۲ به زمین نشست پریسا: 😂😂 همه پیاده شدیم .... نویسنده : مهرناز 🦋
پارت ۴۳ تقدیمتون💛
میشه دو سه پارت دیگه هم تا اخرای امشب تایپ کنی از بس رمانت گشنگه دوست دارم ببینم بعدش چی شه 💝💝💝💝 چشم من تایپ میکنم ولی شما هم کویر نکنید عشقای من مرسی خودت گشنگی⚘⚘