ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀
پارت چهل و دوم
پشامم ریخته بود اینهمه چیزی سفارش داد حالا کی میخواد اینا رو بخوره
گارسون رفت و یه ربع بعد غذامونو آوردن
(نیم ساعت بعد)
غذاها و خرت و پرت های دیگه رو خوردیم
و نصفش اضافه اومد
اروین بلند شد بره حساب کنه که گفتم
پریسا: بیا با کارت من بکش (کارت رو گرفتم جلوش)
یکم چپ چپ نگام کرد و گفت
اروین: نه بابا بیخیال امشب مهمون من بودید
اروین: تو و ارمان برید بشینید تو ماشین منم الان میام 😉
پریسا: باشع ممنون
اروین: خواهش میکنم بانو
لبخندی زدم ، ارمانم بلند شد و گفت
ارمان: بیا بریم
پریسا: اومدم
کیفمو برداشتم و با ارمان رفتم تو پارکینگ
حرکت کردیم و جلوی در کافه رستوران وایسادیم
دو دقیقه بعد اروین اومد و نشست
ارمان: کجا بریم ؟
اروین: همون پارک خوبه دیگه
نظرت تو چیه پری
پریسا: منم اوکیم😊
ارمان: پس پیش به سوی پارک🙃😂
پریسا: وای تروخدا خیلی تند نریاا
تند برو ولی نه خیلییی
اروین: تو اخه از کجا میدونی میخواست تند بره ؟
پریسا: آخه این جوری که میگه یعنی ی فکری تو سرشه
ارمان پاشو گذاشت رو گاز و با سرعت نزدیک ۱۵۰ تا رفت
پریسا: ااااااارررررررمممممممممممااااااننننننننن
ارمان: ببععععلههه؟
پریسا: تروخدا اروممم تر بروووو
ارمان: نمیییشههه
پریسا: جججججیییییغغغغغغغغغغغغ
ارمان اروین: 🤣🤣🤣🤣🤣
اروین: وایییییی چه حالللللیییی میییدهههه😆😆
پریسا: ارررمااااننن تورو خدااااا
اررماااانننننن جججون مممننن
ارمان: عععع جونتو قسم نده دیگه
پریسا: ارمان به خدااا میترسم اذیتم نکن🥺
ارمان از تو اینه ی وسط ماشین پریسا رو دید
ارمان: خیلی خب بابا بغض نکن الان کمش میکنم🙃
سرعت اورد پایین ( رو ۸۰ تا )
پریسا کم کم اروم شد
ارمان: ببینمت
پریسا سرشو اورد جلو
یکم چشاش اشکی بود ولی گریه نکرده بود
ارمان زد کنار
پریسا : چرا وایسادی؟
ارمان پیاده شد و به اروین اشاره کرد اون بشینه پشت ماشین
(چند ثانیه بعد)
اروین نشست پشت فرمون و ارمان در عقبو باز کرد
پریسا: ععع اینجا چیکار میکنی برو بشین پشت ماشین
اروین گوش نکرد و نشست پیش پریسا و گفت
ارمان: اروین برو
اروین: 😉
حله داداش
ارمان: خوبی ؟
پریسا: اره بابا اوکیم
ارمان: مطمئنی؟
پریسا: اوهوم🙃
اروین: خب حالا که حالت خوبه سرعتو یکم میبرم بالا
پریسا: اررووویننن
اروین : عع لوس
پریسا: خیل و خب برو من اوکیم
اروین: ایول
اروین پاشو گذاشت رو گاز و ۱۳۰ تا رفت
پریسا: ارویننن
خدا لعن.تتتت کنههه
اروین : 😂
جوجه نترس دیگه
.......
نویسنده :مهرناز🦋
بچه ها پارت بعدددیی فوق العاده اس
خودم خیلی دوسش دارم
شما رو نمیدونم
ناشناس رو کویر نباشه میزارم 💝
تو چجوری می خوای ما رو بلاک کنی که حتی نصف پیاما رو جواب نمیدی و اینکه ناشناس آمنه نمیتونی بفهمی کی هسیم😂
💝💝💝💝
عزیزم من همه رو جواب میدم ولی ی سری پیاما رو ترجیح میدم تو چنل نذارم ، تو خود ناشناس جواب بدم یه تعدادی هم پیاماشون برام مهم نیست برای همین جواب نمیدم
و بابت اینکه گفتی نمیتونم بلاک کنم
بغل هر پیام یه سه نقطه هست و وقتی اونو بزنم یه گزینه داره که نوشته مسدود کردن و وقتی اونو بزنم اون طرفی که اون پیامو فرستاده دیگه نمیتونه پیام بده (من نمیفهمم کی پیام داده ولی میتونم مسدودش کنم )
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀
پارت چهل و سوم
اروین:😂
جوجه نترس دیگه
پریسا
چشامو محکم بستم
که احساس کردم یه چیزی دورمه
چشامو باز کردم با چیزی که دیدم پشممام ریخت 😳
ا.رمان .ارمان منوو 😳منو بغLل کرده بود
تو اون لحظه ذهنم هنگ کرد
بعد ارمان نشست و منو کشید تو بغLش
از حق نگذریم حس خوبی داشت😅
ولی هیچوقت فک نمیکردم ارمان با اون اخلاق گ*هش یه روز بغLم کنه که من نترسم
واییی فقط بوی ادکلنش🤌🏻🤌🏻
ادمو دیونه میکرد 😅
(همون لحظه از دید ارمان )
ارمان
دیدم پری ترسیده
گفتم فرست خوبیه بغLش کنم و دLشو به دست بیارم
رفتم بغLش و حس کردم صدای نفس نفس زدنش قطع شده و اروم تر شده
از بغLش دراومدم
دیدم چشاش چهار تا شده بود و همون جور با تعجب نگام میکرد نشستم سر جام و این بار کشیدمش تو بغLم
وای خیلی حالم خوب بوددد
اروینم سرعتو برد بالا
(سرعت ۱۴۰)
پریسا هم بغLم کرد
نزدیکای پارک که شدیم اروین سرعتشو کم کرد
و پریسا هم یکم سرشو اورد بالا و نگام کرد
بعدشم از تو بغLم در اومد
پریسا
خیلی خجالت کشیدم
قشنگ میتونستم حدس بزنم سرخ شدم
اروین دنبال جای پارک میگشت
و بالاخره پارک کرد
اروین: مسافران اح.مق
پرواز شماره ۴۵۲ به زمین نشست
پریسا: 😂😂
همه پیاده شدیم
....
نویسنده : مهرناز 🦋
میشه دو سه پارت دیگه هم تا اخرای امشب تایپ کنی از بس رمانت گشنگه دوست دارم ببینم بعدش چی شه
💝💝💝💝
چشم من تایپ میکنم ولی شما هم کویر نکنید عشقای من
مرسی خودت گشنگی⚘⚘