تو چجوری می خوای ما رو بلاک کنی که حتی نصف پیاما رو جواب نمیدی و اینکه ناشناس آمنه نمیتونی بفهمی کی هسیم😂
💝💝💝💝
عزیزم من همه رو جواب میدم ولی ی سری پیاما رو ترجیح میدم تو چنل نذارم ، تو خود ناشناس جواب بدم یه تعدادی هم پیاماشون برام مهم نیست برای همین جواب نمیدم
و بابت اینکه گفتی نمیتونم بلاک کنم
بغل هر پیام یه سه نقطه هست و وقتی اونو بزنم یه گزینه داره که نوشته مسدود کردن و وقتی اونو بزنم اون طرفی که اون پیامو فرستاده دیگه نمیتونه پیام بده (من نمیفهمم کی پیام داده ولی میتونم مسدودش کنم )
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀
پارت چهل و سوم
اروین:😂
جوجه نترس دیگه
پریسا
چشامو محکم بستم
که احساس کردم یه چیزی دورمه
چشامو باز کردم با چیزی که دیدم پشممام ریخت 😳
ا.رمان .ارمان منوو 😳منو بغLل کرده بود
تو اون لحظه ذهنم هنگ کرد
بعد ارمان نشست و منو کشید تو بغLش
از حق نگذریم حس خوبی داشت😅
ولی هیچوقت فک نمیکردم ارمان با اون اخلاق گ*هش یه روز بغLم کنه که من نترسم
واییی فقط بوی ادکلنش🤌🏻🤌🏻
ادمو دیونه میکرد 😅
(همون لحظه از دید ارمان )
ارمان
دیدم پری ترسیده
گفتم فرست خوبیه بغLش کنم و دLشو به دست بیارم
رفتم بغLش و حس کردم صدای نفس نفس زدنش قطع شده و اروم تر شده
از بغLش دراومدم
دیدم چشاش چهار تا شده بود و همون جور با تعجب نگام میکرد نشستم سر جام و این بار کشیدمش تو بغLم
وای خیلی حالم خوب بوددد
اروینم سرعتو برد بالا
(سرعت ۱۴۰)
پریسا هم بغLم کرد
نزدیکای پارک که شدیم اروین سرعتشو کم کرد
و پریسا هم یکم سرشو اورد بالا و نگام کرد
بعدشم از تو بغLم در اومد
پریسا
خیلی خجالت کشیدم
قشنگ میتونستم حدس بزنم سرخ شدم
اروین دنبال جای پارک میگشت
و بالاخره پارک کرد
اروین: مسافران اح.مق
پرواز شماره ۴۵۲ به زمین نشست
پریسا: 😂😂
همه پیاده شدیم
....
نویسنده : مهرناز 🦋
میشه دو سه پارت دیگه هم تا اخرای امشب تایپ کنی از بس رمانت گشنگه دوست دارم ببینم بعدش چی شه
💝💝💝💝
چشم من تایپ میکنم ولی شما هم کویر نکنید عشقای من
مرسی خودت گشنگی⚘⚘
من حاضرم انقدر باهات حرف بزنم که کویر نشه تو برامون پارت بدییی
💝💝💝💝
دورتو بگردمم من اخه 💖
عالیییی عقشممم پارتات عالیههه قلمت خداستتتت🛐🛐🛐
💝💝💝💝
فداتون ببببششمممم💗💗💗💗
ممبرام🛐🛐🛐
چشات چه رنگیه و چه ماهی هستی بنظرم بهت می خوره خیلی گوگولی باشی
💝💝💝💝
عکس چشامو الان میزارم
متولد شهریورم
مرسی زیبا💗
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀
پارت چهل و چهارم
همه پیاده شدیم
رفتیم تو شهربازی خیلی بزرگ بود
اروین: بیاید بریم کارت بگیریم و شارژش کنیم
ارمان: اونجا👈🏻
هست بیاید بریم
(چند ثانیه بعد)
تو صف وایسادیم تا نوبتمون شد
اروین: سلام قربان
👨: سلام
اروین: ببخشید یکی کارت میخواستم
👨: بله حتما فقط چقدر شارژش کنم
اروین: اوومم سه ملیون
👨: چشم حتما
اروین: ممنون
👨: خواهش میکنم
(چند ثانیه بعد )
👨:بفرمایید ( کارت و داد بهشون)
.....
نویسنده: مهرناز🦋