eitaa logo
Roman Zendegy man💙
52 دنبال‌کننده
17 عکس
1 ویدیو
3 فایل
به چنل من خیلی خوش اومدید امیدوارم خوشتون بیاد کلی اتفاق های جالب قراره توی رمان بیفته پس همراهمون باشید🌷 شروع ۱۴۰۵/۴/۱۸ پایان نداریم کپی راضی نیستم
مشاهده در ایتا
دانلود
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀 پارت چهل و سوم اروین:😂 جوجه نترس دیگه پریسا چشامو محکم بستم که احساس کردم یه چیزی دورمه چشامو باز کردم با چیزی که دیدم پشممام ریخت 😳 ا.رمان .ارمان منوو 😳منو بغLل کرده بود تو اون لحظه ذهنم هنگ کرد بعد ارمان نشست و منو کشید تو بغLش از حق نگذریم حس خوبی داشت😅 ولی هیچوقت فک نمیکردم ارمان با اون اخلاق گ*هش یه روز بغLم کنه که من نترسم واییی فقط بوی ادکلنش🤌🏻🤌🏻 ادمو دیونه میکرد 😅 (همون لحظه از دید ارمان ) ارمان دیدم پری ترسیده گفتم فرست خوبیه بغLش کنم و دLشو به دست بیارم رفتم بغLش و حس کردم صدای نفس نفس زدنش قطع شده و اروم تر شده از بغLش دراومدم دیدم چشاش چهار تا شده بود و همون جور با تعجب نگام میکرد نشستم سر جام و این بار کشیدمش تو بغLم وای خیلی حالم خوب بوددد اروینم سرعتو برد بالا (سرعت ۱۴۰) پریسا هم بغLم کرد نزدیکای پارک که شدیم اروین سرعتشو کم کرد و پریسا هم یکم سرشو اورد بالا و نگام کرد بعدشم از تو بغLم در اومد پریسا خیلی خجالت کشیدم قشنگ میتونستم حدس بزنم سرخ شدم اروین دنبال جای پارک میگشت و بالاخره پارک کرد اروین: مسافران اح.مق پرواز شماره ۴۵۲ به زمین نشست پریسا: 😂😂 همه پیاده شدیم .... نویسنده : مهرناز 🦋
پارت ۴۳ تقدیمتون💛
میشه دو سه پارت دیگه هم تا اخرای امشب تایپ کنی از بس رمانت گشنگه دوست دارم ببینم بعدش چی شه 💝💝💝💝 چشم من تایپ میکنم ولی شما هم کویر نکنید عشقای من مرسی خودت گشنگی⚘⚘
عالی بود عزیزم 💝💝💝💝 مرسی خوشملم🌹
من حاضرم انقدر باهات حرف بزنم که کویر نشه تو برامون پارت بدییی 💝💝💝💝 دورتو بگردمم من اخه 💖
عالیییی عقشممم پارتات عالیههه قلمت خداستتتت🛐🛐🛐 💝💝💝💝 فداتون ببببششمممم💗💗💗💗 ممبرام🛐🛐🛐
چشات چه رنگیه و چه ماهی هستی بنظرم بهت می خوره خیلی گوگولی باشی 💝💝💝💝 عکس چشامو الان میزارم متولد شهریورم مرسی زیبا💗
مرسی که کویر نبود😘 عشقاااییی منننن🌷💖
میشه پارت بدیهی تروخدااا🥺😶 💝💝💝💝 چشم الان میرم مینویسم
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀 پارت چهل و چهارم همه پیاده شدیم رفتیم تو شهربازی خیلی بزرگ بود اروین: بیاید بریم کارت بگیریم و شارژش کنیم ارمان: اونجا👈🏻 هست بیاید بریم (چند ثانیه بعد) تو صف وایسادیم تا نوبتمون شد اروین: سلام قربان 👨: سلام اروین: ببخشید یکی کارت میخواستم 👨: بله حتما فقط چقدر شارژش کنم اروین: اوومم سه ملیون 👨: چشم حتما اروین: ممنون 👨: خواهش میکنم (چند ثانیه بعد ) 👨:بفرمایید ( کارت و داد بهشون) ..... نویسنده: مهرناز🦋
پارت ۴۴ تقدیمتون💜