eitaa logo
Roman Zendegy man💙
52 دنبال‌کننده
16 عکس
1 ویدیو
3 فایل
به چنل من خیلی خوش اومدید امیدوارم خوشتون بیاد کلی اتفاق های جالب قراره توی رمان بیفته پس همراهمون باشید🌷 شروع ۱۴۰۵/۴/۱۸ پایان نداریم کپی راضی نیستم
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام عزیزم چطوری؟ من تازه وارد شدم اما نتونستم وایسم تا از اول بخونم و پارت های جدید رو خوندم😌😂😂 اما رمانت خیلی عالیه خیلی باحاله وای چقد منتظر پارتای بعدیم رو خدا میدونه🤩 💝💝💝💝 سلام گلم مرسی 💗 شما خوبی ؟ عع وا از اول میخوندی 🙃 حیف شد الان وسطای داستانو میدونی😂😅 ممنونم🌹 فردا حداقل ۷ تا پارت دارید 💝
واه ☹️ همین؟ اینکه فقط مکالمه ی سه خطی بود بابا پارت میخوایمممممم🥺 💝💝💝💝 ببخشید بچه ها 😔😢 ولی فردا بجاش ۷ تا پارت دارید 💖
پارت طولانی بزال 💝💝💝💝 چشم حتما فردا میزارم اگه تونستمم امشب تایپ میکنم ولی خیلی چشام درد میکنه
من از خدامه بلاکم کنی😂🤣 💝💝💝💝 ....
مهرناز آیدیت رو میدی کارت دارم مرسی😉😊 💝💝💝💝 بفرمایید⚘ @Mehrnaz100
ادامه ی رمانت رو نمیزاری؟ 💝💝💝💝 چشم بخدا ببخشید گوشیم خراب شد😢
عکسی که فرستادی باز نمیشه 💝💝💝💝 دوباره میفرستم عزیزم💗
پارت نمیدی🥺🥺 💝💝💝💝 چشم اگه امشب حالم بهتر شد میتایپم ولی اگه نشد فردا حداقل ۷ تا پارت رو میزارم براتون عشقای من 💗
پارت نمیدی🥺🥺 💝💝💝💝 چشم اگه امشب حالم بهتر شد میتایپم ولی اگه نشد فردا حداقل ۷ تا پارت رو میزارم براتون عشقای من 💗
پارت نمیزاری 💝💝💝💝 چشم زیبا ببخشید دیر شد اگه تونستم امشب مینویسم نشد فردا حتما ۷ تا پارت رو میدم قبوله؟🙃
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀 پارت چهل و پنجم 👨: بفرمایید (کارت و داد بهشون) اروین: چی سوار شیم ؟😉 پریسا: کِشتی 😁 اروین:🤨 پریسا: ولی ، ولی بالا نمیشینیم😑 اروین: عع نه دیگه لوس نشو ، بیا بریم بالا کشتی، اصلا وسطش حال نمیده🙄 پریسا: ارررووینن😠 اروین: خیل و خب بابا😶😐 پریسا: شما دوتا برید بالا من وسط میشینم 😌 اروین: یه ردیف مونده به آخر خوبه ؟ پریسا: 😳 اروین: 😅 پس دو تا ردیف مونده به آخر؟ پریسا: عااام باشه قبوله ولی جیغ زدم حق ندارین بهم بخندین باشه؟ اروین: حله😉 با ارمان و اروین رفتیم تو نوبت نوبتمون که رسید من رفتم توی تو نشستم، کنارم ارمان نشست و کنار اونم اروین (چند دقیقه بعد) پریسا: داره حرکت میکنه😅 اروین: نترس دیگه باشع؟ پریسا: باشع من فوبیای ارتفا داشتم و از ارتفای زیاد میترسم (چند دقیقه بعد کشتی به اوج خودش میرسه و صدای جیغا میره هوا 🤣) پریسا: ججججیییییغغغغغغ😣😰 همون طور داشتم جیغ میزدم که ارمان دستشو انداخت دور گردنم (یعنی قشنگ بخوام حسمو براتون تعریف کنم اینجوری بود نمیدونستم باید بترسم یا نه نمیدونستم باید تعجب کنم یانه نمیدونستم باید بخندم به این کار ارمان یا نه😂 نمیدونستم... اره دیگه 😂 قشنگ گیج بودم😁😂) دوباره برگشتم به فاز خودمو شروع کردم جیغ زدن 😣🥺 کم داشت اشکم در میومد ارمان دیدم حال پریسا بده گفتم شاید اگه دستشو بگیرم آرومتر شه دستشو گرفتم 🤝🏻که نگام کرد دیدم چشاش اشکیه ارمان: خوبی پری ؟ پریسا: نه.هه می.ترس.مم.مم ار.ما.ن🥺🥺 پریسا یهو ارمان منو بغL کرد چشامو بستم دوباره کِشتی رفت بالا تو بغLش جیغ ارومی زدم که دیدم دستشو کرد تو موهام و اروم نوازش کرد موهامو یکم گریه کردم که سرشو کشید عقبو نگام کرد ارمان: داری گریه میکنی؟ پریسا: اوهوم🥺🥺🥺 ارمان: عه گریه نکن دیگه برای چی گریه میکنی ؟😘 پششمممااااممم ریخت ارمان سر منو بو.سیددد بببببرررررررررررگگگگگگااااااااممممممممم همون جوری مظلوم گفتم پریسا: م.یتر.سم ار.مان🥺🥺🥺🥺 ارمان : قیافتو اونجوری نکن زشته 🤭 پریسا: اییشش مسخره😂 ارمان: 😉 احساس کردم کشتی کم کم داره وایمیسته یکم خودمو از ارمان جدا کردم (اروین کل این مدت خندید) و گفتم پریسا: ببخشید بخاطر من نتونستی لذت ببری😔 ( نویسنده: اره جون خودش😂 اصلا لذت نبرده🤣😈🙈) ارمان: نه بابا خوش گذشت ولی فک کنم تو اذیت شدی پریسا: نه بابا😏😅 ارمان: باشه بابا😂😉 پریسا: مسخره😂 .... نویسنده: مهرناز🦋
پارت ۴۵ تقدیم نگاهتون💘